شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵

ناگاه نوری از خانه ام مکه را فراگرفت

خدیجه بزرگ از لحظات تولد دختر دردانه اش می گوید، لحظاتی که شکوه و عظمتش از سنخ  شکوه و عظمت این مولود بود.

لیلا صادقی/

زمانی که درد زایمان را احساس کردم، در خانه تنها بودم که به یکباره چهار زن بلند قامت و نورانی وارد حجره من شدند. ترسیدم. گفتند: نگران مباش؛ چرا که ما را پروردگارت به سوی تو فرستاده است. ما خواهران تو هستیم.  یکی از آنان به من گفت: ای خدیجه من ساره هستم و ایشان آسیه، دختر مزاحم، رفیق تو در بهشت، این مریم، دختر عمران و ایشان کلثوم، خواهر موسی است.

داستان مریم

آن شب حال عجیبی داشتم، خواهران بهشتی من از سرگذشت خود برایم گفتند. مریم دختر عمران در کودکی تحت سرپرستی زکریای نبی بوده است و سال ها در حجره ای در بیت المقدس خدا را عبادت می کرده است تا آن زمان که خداوند به وسیله جبرئیل به او وعده تولد فرزندش را می دهد، مریم متعجب می شود که چگونه چنین چیزی ممکن است در حالی که مردی به من نزدیک نشده است. جبرئیل به او می گوید پروردگارت می فرماید که این کار بر من آسان است. بعد از مدتی عیسی به دنیا می آید و خود در گهواره از مادرش دفاع می کند.

داستان ساره

ساره همسر حضرت ابراهیم نیز به یاری من آمده بود. وی دختر حاران عموی ابراهیم و خواهر لوط است که سال ها همراه ابراهیم یکتاپرستی را تبلیغ می کرد. ساره شباهت کم نظیری با من داشت. هر دوی ما  اموال و امکانات زیادی داشتیم ولی ثروت خویش را در اختیار همسران خود نهادیم تا در گسترش امر توحید و پیشبرد اهداف الهی آنان صرف گردد. با وجود خواستگاران زیاد ازدواج با کسانی را پذیرفتیم که از نظر مالی در تنگدستی قرار داشتند ولی شهره اوصاف نیک و کمالات انسانی بودند. هم ساره و هم من نخستین بانوانی بودیم که به ندای توحید پاسخ گفتیم در حالی که پیش از آن نیز شرک نورزیده بودیم.

داستان آسیه

آسیه همسر فرعون سومین بانو بود. او دختر مزاحم و از نسل انبیاست. آسیه موسی را از رود نیل نجات داد و با اجازه فرعون موسی با مهر و محبت آسیه در دربار رشد کرد. هنگامی که موسی به مقام نبوت رسید، آسیه به وی گروید و به خدای جهان ایمان آورد و ایمانش را از فرعون پنهان کرد. ولی سرانجام رازش فاش شد و شوهر ستمگرش فرعون را سخت آشفته ساخت. فرعون نخست سعى کرد ملکه را از آن کار باز دارد. براى انصراف او از هر درى وارد شد و به هروسیله اى متوسل شد. گاهی او را تهدید مى کرد و زمانى با تطمیع و وعده هاى دلفریب و شیرین دلگرم مى ساخت، اما همه این کارها بیهوده بود، آسیه دل به خدا داده بود، فرعون نیز که از سعى خود نتیجه اى نگرفت، دستور داد آسیه را به چهار میخ بکشند.
هنگامى که آسیه را به میخ کشیده بودند، سنگى بزرگ بر سرش ‌کوفتند و بدین گونه به زندگیش پایان دادند.
در لحظه اى که آسیه شکنجه مى شد با خدا راز و نیاز مى کرد. سخن او را در آن حالت دردناک و در زیر شکنجه، قرآن بدین گونه نقل مى کند:
خدا مثل مى زند براى کسانى که ایمان کامل داشتند به زن فرعون، هنگامى که گفت: خداوندا! خانه اى در نزد خود براى من بنا کن و مرا از شرّ فرعون و شکنجه او و ظلم ستمگران وى نجات ده.

داستان خواهر موسی

بانوی چهارم کلثوم خواهر موسی است. او حکایت به آب انداختن موسی را برایم نقل کرد که به مادرش در این کار یاری رسانده است.

ولادت نور

ناگاه نوری از خانه ام مکه را فراگرفت و همه را به حیرت فرو برد. فاطمه مولود یافت. خواهرانم به من شادباش گفتند و مژده ولادت او را با خود به آسمان بردند. آن گاه ده تن حور العین که هر یک طشت و ابریق بهشتى داشتند وارد شدند و فاطمه را با آب کوثر شسته و دو پارچه سفیدتر از شیر و خوشبوتر از مشک و عنبر او را در یکى از آن ها پیچیده و با دیگرى سر و رویش را بستند و زبان بدهنش گذاشتند و فاطمه گفت:

 گواهم که جز خدا معبود حقى نیست و پدرم رسول خدا (ص) و سید انبیاء است و شوهرم سید اوصیاء و فرزندانش سادات اسباط،

سپس به آن ها سلام کرد و نام آن ها را گفت حوریان خرسند شدند و به هم بشارت دادند.

*****************************

منابع:

مجمع البیان فی تفسیر القرآن

تفسیر جامع

سوره تحریم آیه۱۱

الامالی شیخ صدوق

روضه الاواعظین

/انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد