دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵

«زینب فروتن» همسر شهید روح الله قربانی از مردانگی و غیرت همسرش می گوید و اینکه همسرش در دلش زنده است و با ‌منش او زندگی اش ادامه دارد. او همراه جمعی از همسران شهیدان مدافع حرم، مؤسسه‌ای فرهنگی هم برای ادامه راه همسران شان راه‌اندازی کرده‌اند.

bahmani

شهید روح الله قربانی در اولین روز خرداد ماه ۱۳۶۸در خانواده ای مومن و مجاهد به دنیا آمد. پدرش از  سرادران سپاه و از مجاهدان ۸ سال دفاع مقدس است. مادر او زنی پارسا بود که ۱۰ سال پیش از روح الله، او  از مهر و محبتش محروم شد.

خانواده قربانی دومین فرزندشان را عباس نامگذاری کردند،  اما پس از رحلت بنیانگذار انقلاب اسلامی در ۱۴ خرداد ۶۸  نام روح الله را در شناسنامه پسرشان ثبت کردند. 

مادر روح الله آرزو داشت که پسرش طلبه یا شهید شود و روح الله با نشان شجاعت مدافع حرم در ۱۳ آبان ۹۴ در دفاع از حرم حضرت زینب کبری(س) آرزوی مادرش را محقق کرد.

در حومه حلب خودروی حامل “شهید روح الله قربانی”، “شهید قدیر سرلک” و دو سوری با “قبضه آمریکایی کرنت” مورد اصابت قرار گرفت و روح الله  و همراهانش در راه دفاع از اسلام ناب محمدی(ص) به شهات رسیدند.

«زینب فروتن» همسر شهید از مردانگی و غیرت همسرش می گوید و اینکه همسرش در دلش زنده است و با‌منش او زندگی اش ادامه دارد. او همراه جمعی از همسران شهیدان مدافع حرم، مؤسسه‌ای فرهنگی هم برای ادامه راه همسرانشان راه‌اندازی کرده‌اند.

خانم فروتن متولد سال ۱۳۷۰، کارشناس علوم آزمایشگاهی و دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد است.

 

صحبت های همسر شهید:

پدرم نظامی است و سال ۱۳۹۱ با روح‌الله پای سفره عقد نشستم. زندگی‌ام با او کوتاه بود ولی طعم خوشبختی را با او چشیدم. آنقدر که خودم را خوشبخت‌ترین دختر دنیا می‌دانم.

من می‌خواهم پرچمدار راه روح‌الله باشم. اگر او حسین‌گونه رفت من زینب‌وار صبر می‌کنم. خانم زینب مرا سرپا نگه داشته است. یاد او مصیبتم را کوچک می‌کند. من دیگر آن زینب قبل نیستم. زینبی که یک جا ‌بند نبود و شور و هیجانش مثال‌زدنی بود. من فرق کرده‌ام. حالا کوهی از مسئولیت بر دوش دارم. مسئولیت من پیروی از راه روح‌الله است. مسئولیتم رسیدن به تقوایی است که بتوانم امثال روح‌الله را پرورش دهم. مسئولیت من حرف زدن از مردانی است که همه آرزوهایشان را گذاشتند و برای حفظ اعتقادات و ارزش‌هایشان رفتند. من با روح‌الله بزرگ شدم و پر و بال گرفتم و با شهادتش به بار نشستم.

 

همسری که هدیه امام هشتم بود

روح‌الله برای من هدیه امام رضا(ع) بود. همسری که امام هشتم به آدم هدیه دهد و امام حسین(ع) او را بگیرد وصف نشدنی است. من عروس چنین مردی بودم. با بچه‌های دانشگاه رفته بودیم مشهد. آنجا برای نخستین بار برای ازدواجم دعا کردم. گفتم: یا امام رضا(ع) اگر مردی متدین و اهل تقوا به خواستگاری‌ام بیاید قبول می‌کنم. یک ماه بعد از اینکه از مشهد برگشتیم روح‌الله آمد خواستگاری‌ام. از طریق یکی از اقوام با هم آشنا شدیم. پدر او از سرداران سپاه است و از مجاهدان ۸سال دفاع مقدس. مادرش فرهنگی بود و روح‌الله در ۱۵سالگی او را از دست داده بود. تدارکات ازدواج را در حد و اندازه آبروی خانواده برگزار کردیم. همه چیز خیلی زود سر و سامان گرفت. البته می‌دانستم قرار نیست به خانه مردی بروم که همه امکانات زندگی‌ام از همان اول تأمین باشد. اما معتقد بودم که با هم کار می‌کنیم و زندگی‌مان را می‌سازیم. رفتیم حوالی میدان امام حسین(ع) خانه‌ای ۴۷متری اجاره کردیم و زندگی‌مان شروع شد. با اینکه خانه‌ام کوچک بود ولی برای من حکم کاخ داشت که من ملکه‌اش بودم. از همان ابتدا می‌دانستم با چه کسی ازدواج کرده‌ام. یعنی می‌دانستم شهادت و دفاع از کشور حرف اول روح‌الله است. حرف شهادت در خانه‌مان بود ولی فکرش را نمی‌کردم روح‌الله شهید شود.

 

 دلش برای یاری رساندن به مردم می‌تپید

روح‌الله دلش پر می‌کشید برای کمک به دیگران. انگار خدا او را آفریده بود تا بی‌وقفه دلش برای دیگران بتپد. با آن روحیه مردم دوستی که از روح‌الله سراغ داشتم رفتنش به سوریه و دفاع از حرم برایم عجیب نبود. من در همین کوچه و خیابان ازخودگذشتگی‌های روح‌الله را با چشم دیده بودم. یکبار در حال عبور از بزرگراه شهیدهمت برای رفتن به محل کارمان بودیم که خودرویی را دیدیم که با یک موتورسوار برخورد کرد. روح‌الله ترمز کرد و گفت: زینب ماشین را ببر کنار بزرگراه. همین را شنیدم و روح‌الله را دیدم که به طرف موتورسوار می‌دود. هیچ‌کس از ماشینش پیاده نشد. روح‌الله سر موتورسوار را بست و تا اورژانس نیامد برنگشت.

بار دیگر سال پیش بود که با هم از خیابان انقلاب رد می‌شدیم. مردی کنار خودرویش ایستاده بود و از رهگذران کمک می‌خواست. بخشی از ماشینش آتش گرفته بود. چون احتمال انفجار وجود داشت کسی جلو نمی‌رفت. روح‌الله تا این صحنه را دید زد روی ترمز. همیشه در صندوق عقب آب داشتیم. آب‌ها را برداشت و به سمت خودرو دوید و آتش را خاموش کرد. مرد راننده اشک می‌ریخت و از روح‌الله تشکر می‌کرد. می‌گفت: جوان! خدا عاقبت به خیرت کند. همین دعاها روح‌الله را عاقبت به خیر کرد.

 

خوشبخت‌ترین دختر دنیا هستم

آنقدر زندگی‌ام با روح‌الله پربار بود که نمی‌توانم یک لحظه احساس کمبود کنم. دلم می‌خواهد این را به همه افرادی که مرا به‌عنوان عروس جوان یک مدافع حرم می‌شناسد بگویم که هیچ‌وقت نگویند بیچاره در این جوانی بیوه شد و آه بکشند. من خوشبخت‌ترین دختر دنیا هستم. همسری داشتم که مرا با عملش همنشین تقوا کرد. در ۲ سالی که زیر یک سقف بودیم بهترین و قشنگ‌ترین لحظه‌های زندگی را تجربه کردم. آنقدر که‌گویی ۱۰سال با او زندگی کرده‌ام. حالا هم ناراحت نیستم. البته در خلوتم به روح‌الله می‌گویم که اگر با مرگ عادی ترکم کرده بودی یک لحظه هم دوام نمی‌آوردم. اما شهادت سعادتت بود و من به این سعادت و عاقبت به خیری تو رشک می‌ورزم. از همان دوران نامزدی خیلی مواقع در کنارم نبود و من تنها بودم ولی چون می‌دانستم که روح‌الله عاشقانه کارش را دوست دارد و از کارش لذت می‌برد و در راه انجام وظیفه تلاش می‌کند به همین دلیل هیچ‌وقت دوست نداشتم جلوی آرزوهایش را بگیرم. چون اگر از او می‌خواستم که نرود و روح‌الله به خاطر من نمی‌رفت مطمئن بودم که از درون اذیت می‌شود و خدا را شکر می‌کنم که به من این توانایی را داد که هیچ‌گاه به دلیل نبودن‌ها و رفتن‌هایش گله نمی‌کردم.

 

اهالی اکباتان سنگ تمام گذاشتند

یک روز همسرم به من گفته بود که تصور نمی‌کرد از اکباتان همسر بگیرد: «چون محله ما از نظر فرهنگی و اجتماعی و اعتقادی خیلی یکپارچه نیست در حالی که خانواده روح‌الله‌ خیلی مذهبی هستند. گفتم: شاید حکمتی بوده که ما در این محله با هم آشنا شویم. وقتی روح‌الله شهید شد مادرم گفت: بهتر است او را از اکباتان تشییع کنیم. اول موافق نبودم ولی وقتی در روز تشییع جنازه جمعیت را که دیدم نمی‌دانستم باید چه بگویم. همه آمده بودند. پیکر شوهرم روی دوش اهالی محله به سرعت پیش می‌رفت. فریاد یا حسین(ع) جماعت دیوارهای بتنی اکباتان را می‌لرزاند. اهالی اکباتان سنگ تمام گذاشتند و روح‌الله را از مسجد امام خمینی(ره) تا بازار بزرگ اکباتان تشییع کردند. زنان گریه می‌کردند. جوانان اشک می‌ریختند. بعضی‌ها می‌گفتند: مگر الان هم کسی شهید می‌شود. چرا رفته؟ مدافع حرم یعنی چه؟ خلاصه آن روز حکمت اینکه روح‌الله باید با دختری از محله اکباتان ازدواج کند را فهمیدم. اینکه او در این محله تشییع شود و جماعتی وصف نشدنی زیر تابوتش را بگیرند. بعد از آن روز زنان و دختران زیادی از در و همسایه پیشم آمدند. سؤال‌های زیادی کردند. اینکه چرا اجازه دادم شوهرم برود؟ چگونه دلتنگی‌ا‌ش را تاب می‌آورم؟ و حالا بسیاری از آنها دوستان من شده‌اند. این رفتارها و همنشینی‌ها باعث شد که با بقیه همسران شهدای مدافع حرم صحبت کنیم و در نتیجه تصمیم گرفتیم یک مؤسسه فرهنگی راه بیندازیم. مؤسسه‌ای که در راه و هدف همسرانمان پیش رود.

 

حرف‌های خودمان

دلنوشته همسر شهید

هوای دلم اردیبهشتی است. گاهی ابری و گاهی آفتابی است. یاد خاطراتت دلم را گرم می‌کند و سرمای فراق تا مغز استخوانم فرو می‌رود. چشمان آسمان به جای من می‌بارد. درست مثل همان روز که اهالی محله تو را روی دستانشان بردند من ایستاده‌ام پشت پنجره. آن روز تمام قد چشم شده بودم. دلم می‌خواست از پشت همه پنجره‌های اکباتان نگاهت کنم. خاطرات آن روز پاییزی را هیچ باران بهاری پاک نمی‌کند. خاطرات رفتن تو و ماندن من. من یعنی زینب فروتن. عروس ۲۵ ساله روح‌الله قربانی. شهید مدافع حرم که ۱۳آبان ۱۳۹۴ در حوالی شهر حلب سوریه به شهادت رسید. نامم زینب است و چند وقتی است که غم از دست دادن همسری مهربان را با توسل به این نام تاب آورده‌ام. همسری که حسین(ع)‌گونه شهید شد و من مانده‌ام که آیا همچون زینب(س) تاب می‌آورم؟

آقا روح‌الله قبل از شهادتت گفتی هر وقت دلم برایت تنگ شد روضه حضرت علی اصغر(ع) برپا کنم، روضه حضرت علی اکبر(ع) بخوانم. گفتی با پدر و مادر و برادر جمع شوم و چه بهتر که همسایه‌ها هم بیایند با هم روضه بخوانیم قول دادی که این‌گونه آرام شوم. این چند ماه چپ رفتم و راست آمدم دلم تنگت شد. آمدم و همه را جمع کردم و روضه خواندیم. اما آنقدر دلم تنگت است که می‌خواهم همانجا گوشه دلم برایت حسینیه‌ای علم کنم. هر لحظه روضه بخوانم تا شاید آرام شوم. هوای دلم اردیبهشتی است.‌ گاه سیلاب اشک‌هایم روی ‌گونه‌هایم شلاق می‌زنند و‌ گاه تابش لبخند گرم تو از پشت قاب چوبی همه دلتنگی‌هایم را ذوب می‌کند.

 

کتاب شهید مدافع حرم روح الله قربانی منتشر می‌شود

همسر شهید مدافع حرم در رابطه با چاپ کتاب شهید مدافع حرم روح الله قربانی، گفت: از دی سال گذشته مصاحبه‌های روایت فتح آغاز شده و حدود ۷ جلسه مصاحبه داشتیم..

/انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد