سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵

ماری سرتق نماینده می شود؟!

این روزها که همه اهالی اجتماع گردی و سیاست پیشگی! سخت به فکر خدمت به خلق افتاده اند از راه کاندیدا شدن برای نمایندگی مجلس و انتخاب شدن و … ماری سرتق هم فکر کرده چرا از این کاروان عقب بیفتد؟!

coffe_shad_17

فریبا انیسی/

ساسی آن چنان در را باز کرد و نگاه به ماری سرتق انداخت که ماری سرتق مثل وقتی که ناظم میاید سر کلاس، بی اختیار بلند شد و خبر دار ایستاد. کافه چی هم سر بلند کرد از صدای افتادن صندلی ماری روی زمین و چشم غرّه رفت به میز ما. هرچه بود شوهرش بود. 

ساسی نشست روی صندلی و بی سلام و احوالپرسی گفت: وقتی با خانم رویاهایم ازدواج کردم، فکر می کردم نه فقط یک دوست بلکه یار و مراقبی برای زندگی­ام پیدا کردم که به من آرامش بده و وقتی غمگینم، مرا شاد کنه. مادر فرزندان من و البته او هم با ازدواج با من احساس شادی کنه.

  • خوب حالا برای نگه داشتنش چه کار کردی؟

نیلا بلا پرسید.

ساسی گفت: هر کاری که بلد بودم.

  • مثلاً؟
  • نامه عاشقانه نوشتم با عاشقانه ترین افکارم، عطر زدم تا جلوی چشم ماری برق بزنه، گاه برایش غذا درست کردم …
  • وا…
  • غذای غذا که نه ، سالاد و دسر و… روی میز شمع گذاشتم با موسیقی آرام… سفرهای کوتاه مدت، تا حال و هواش رو عوض کنم. باغ، کوه، … برای روزهای خاص زندگیش سعی کردم هیجان زده اش کنم. تو کار خونه کمکش کردم، گل خریدم و به سرگرمی های او علاقه نشون دادم…
  • خوب…
  • اما با این تصمیم جدیدش نمی تونم کنار بیام.
  • می خواد طلاق بگیره؟ سرتق چموش می دونستم آخرش دووم نمیاری تو این زندگی!

الی دست طلا گفت به یاد اون همه لگدپرونی ماری سرتق تو این ازدواج.

ساسی نگاه بدی به الی دست طلا انداخت که بی اختیار فرو رفت تو صندلی و ادامه داد: می خواد نماینده بشه! یکی نیست بگه زن! آخه نونت نیست، آبت نیست، نماینده شدنت چیه؟

دهان ما باز مونده بود عینهو غار علی صدر که ماری سرتق گفت: زن باید تو اجتماع باشه، باید تو سرنوشت کشورش شرکت کنه… تازه در این میون کلی کار دیگه هم می تونه بکنه…

  • مثلاً؟

من و الی دست طلا و نیلا بلا گفتیم با هم.

  • نماینده آدم های نیازمند را معرفی می کنه برای گرفتن وام به استانداری از ردیف بودجه ی مشخص وام بدهند به او، این معرفی را می­تونه حتی روی کاغذ سیگار بنویسه، اعتبار داره. همون که معین کردن برای استانداری ها، خوب از این راه کلی درد دوست و آشنا درمون میشه، مگه نه؟

دهان ما باز مانده بود .

  • تازه…

ادامه دارد…

/انتهای متن/

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد