سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵

لیلی و مجنون افسانه ای است عربی ؟

لیلی و مجنون نام  سومین مثنوی از مجموعه مثنوی‌های معروف به “خمسه نظامی” است که به اعتقاد بسیاری محققان بن‌مایه‌های آن برگرفته از اشعار و افسانه‌های فولکلور در زبان عربی است که توسط نظامی ایرانی‌سازی شده است.

leili

فاطمه قاسم آبادی/

 

بیشتر محققان اعتقاد دارند که بن‌مایه‌های پراکنده داستان لیلی و مجنون  برگرفته از اشعار و افسانه‌های فولکلور در زبان عربی است که توسط نظامی ایرانی‌سازی شده است. کراچکوفسکی برای شخصیت مجنون، هویت واقعی قائل است و او را یکی از اهالی عربستان در اواخر سده اول هجری می‌داند؛ ولی طه حسین تردید جدی به واقعی بودن شخصیت مجنون وارد می‌کند.

یان ریپکا افسانه لیلی و مجنون را به تمدن بابل باستان منسوب می‌داند.

 

داستان چه بود؟

لیلی دختری زیبا از قبیله عامریان بود و مجنون پسری زیبا از دیار عرب . نام اصلی او قیس بود و بعد از آشنایی با لیلی او را مجنون یعنی دیوانه خواندند؛ چرا که او از زمانی که دل در گرو عشق لیلی نهاد دیوانه وار دور کوه نجد که قبیله لیلی در آنجا بود طواف می کرد…

قیس با لیلی در راه مکتب آشنا شد و این دو شیفته یکدیگر شدند. ابتدا عشق شان مخفی بود اما از آنجا که قصه دل را نمی توان مخفی نگاه داشت، رسوای عالم شدند و قصه دلدادگی آن دو به همه جا رسید.

 

عشق و جنون

کار به جایی رسید که قیس با ظاهری آشفته و پریشان، در کوچه و بازار، اشک ریزان در وصف زیبایی های لیلی شعر می سرود؛ آن چنان که به عنوان یک مجنون قصه اش بر سر زبان ها می افتد .

تنها دل خوشی او این است که شب ها پنهانی به محل زندگی لیلی برود و بوسه ای بر در دیوار آن جا بزند و برگردد.

 

چاره ای برای رهایی

پدر و خویشاوندان مجنون هرچه نصیحتش می کنند که از این رسوایی دست بردارد، فایده ای نمی بخشد . بالاخره پدر قیس تصمیم می گیرد به خواستگاری لیلی برود. در قبیله ی لیلی پدر و اقوام او ، بزرگان بنی عامر را با احترام می پذیرند اما وقتی سخن از خواستگاری لیلی برای قیس می شود، پدر لیلی می گوید: وصلت دیوانه ای با خاندان ما پذیرفته نیست؛ چون حیثیت و آبروی ما را در میان قبائل عرب بر باد می دهد و تا قیس اصلاح نشود و راه و رسم عاقلان را در پیش نگیرد، او را به دامادی نمی پذیرم!

در حقیقت پدر لیلی مردی بود مشهور و ثروتمند و حاضر نبود دخترک زیبای خود را به فرد بی سر و پایی چون قیس دهد که تنها سرمایه اش یک دل عاشق بودو بس. به خاطر همین دیوانگیِ قیس مجنون را بهانه ای کرد برای اینکه این ازدواج سر نگیرد.

پدر و خویشان مجنون ناامید برمی گردند و او را پند می دهند که از عشق این دختر صرف نظر کن زیرا که دختران زیباروی بسیاری در قبیله ی بنی عامر یا قبائل دیگر هستند که حاضرند همسری تو را بپذیرند . اما مجنون آشفته تر از پیش سر به بیابان می گذارد و با جانوران و درندگان همدم می شود.

 

زیارت کعبه برای رهایی از عشق

پدر مجنون به توصیه ی مردم پسرش را برای زیارت به کعبه می برد و از او می خواهد که دعا کند تا خدا او را از این عشق شوم رهایی دهد و شفا بخشد . اما مجنون حلقه ی خانه ی خدا را در دست می گیرد و از پروردگار می خواهد که لحظه به لحظه، عشق لیلی را در دل او بیفزاید تا حدی که حتی اگر او زنده نباشد عشقش باقی بماند و آن قدر برای لیلی دعا می کند ؛ که پدرش درمی یابد این درد درمان پذیر نیست و مأیوس برمی گردد.

آندم که جمال کعبه دریافت                دریافتن مراد بشتافت

بگرفت به رفق دست فرزند               در سایه کعبه داشت یکچند

گفت ای پسر این نه جای بازیست        بشتاب که جای چاره سازیست

در حلقه کعبه کن دست                     کز حلقه غم بدو توان رست

گو یارب از این گزاف کاری              توفیق دهم به رستگاری

رحمت کن و در پناهم آور                 زین شیفتگی به راهم آور

دریاب که مبتلای عشقم                    و آزاد کن از بلای عشقم

مجنون چو حدیث عشق بشنید              اول بگریست پس بخندید

از جای چو مار حلقه برجست             در حلقه زلف کعبه زد دست

می‌گفت گرفته حلقه در بر                کامروز منم چو حلقه بر در

در حلقه عشق جان فروشم                بی‌حلقه او مباد گوشم

گویند ز عشق کن جدائی                  کاینست طریق آشنائی

من قوت ز عشق می‌پذیرم               گر میرد عشق من بمیرم

پرورده عشق شد سرشتم               جز عشق مباد سرنوشتم…

/انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد