پنج شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵

لاله زار مرکز خیاطی و مد تهران قدیم

بررسی تاریخچه خیاطی در تهران قدیم نشان می دهد که اولین مردان دوزنده در این شهر از  دماوند و فیروزکوه راه افتادند و به مرکز مد و خیاطی آن روزگار یعنی لاله زار رسیدند.

فاطمه قاسم آبادی/

در  زمان هایی نه چندان دور لاله زار در تهران مرکز بزرگ خرید و فروش و مد به حساب می آمد؛ البته مراکز خرید دیگری نیز در تهران وجود داشت ولی هیچ کدام نتوانستند به شکوه و قدرت لاله زار بقیه را به چالش بکشند و جای خود را بین مردم زمان خود محکم کنند.

در مورد صنعت خیاطی هم وضع به همین صورت بود. از همان روزها که لا له زار بورس خیاطان چیره دست بود، در حوالی دماوند و فیروزکوه جماعتی آماده می شدند تا صاحبان امروز این عرصه باشند.

 

رقابت تنگاتنگ

در کنار موسیو گارالی روسی، عده ای دیگر از خیاطان به تهران آمدند. واسیلی گورگادز که مردی روسی بود و معروف به واسف و سالوار یدیس که یونانی بود و آمبارسون که ارمنی تبار بود همه برای رقابت وارد صحنه شدند.

آفتاب، نیم سوخته هر روز از آسمان بالا می آید و به آرامی خودش را روی دریاچه تار پهن می کند. روستایی کوچک با خانه هایی پلکانی در دل کوه، هر بار با این طلوع بیدار می شود و کار و تلاش را آغاز می کند. اینجا مومج است؛ روستایی که چند محله را در دل خود دارد و خیاطی از اینجا به صورت فوق حرفه ای آغاز شد.

 

چرخ های دستی خیاطی

اصلا قرار نبود صدای چرخ های خیاطی از دل این روستا با طلوع آفتاب شنیده شود، بلکه هراز گاهی عده ای از مردان روستا در حالی که چرخ های دستی خیاطی را به دوش گرفته بودند، از روستا به قصد سرزمین های شمالی حرکت می کردند.

مردم این روستا شنیده بودند که آن سوی این کوه ها کار فراوان است و پشت کوه های بلند البرز، همیشه کار هست و مردان این روستا هم، مرد کاربودند از این رو به دنبال کسب روزی به این سوی کوه می آیند.

شاید سرمای استخوان سوز این طبیعت آلپی باعث شد نخستین مرد این روستا نخ و سوزن به دست گیرد و بالاپوش سر هم کند، به قامت جماعت. اما بی تردید همین ذوق و قریحه و استعداد بود که توانست از ماحصل تلاش آن روزهای آغازین، طرح چهره امروز خیاط های پایتخت را رقم بزند.

 

ماه ها کار برای یک جشن عروسی

شاید این ادعا چندان دور از واقع نباشد که در آن زمان عمده خیاط های پایتخت اهل فیروز کوه و دماوند بودند. آنها در روزهای دور و دراز در حالی که چرخ های خیاطی را بر گرده داشتند، به شهرهای مختلف مسافرت می کردند و احیانا برای یک جشن عروسی، ماه ها کار می کردند و حاصل زحمت شان هم برنج بود و اجناس دیگر. چراکه در آن زمان  کمتر به خیاطان پول می دادند و عمده معامله با آنها با اجناس صورت می گرفت که حاصلش را به روستای شان می آوردند.

 

خیاطان ماهر از آن سوی کوه می آیند

مومج تنها یکی از آن روستاهای دماوند بود که مردمش به خیاطی روی آوردند. از سویی مردمان روستایی دیگر در اطراف فیروزکوه به نامه تهنه نیز به این کار روی آوردند. آنها شاید نسل اندر نسل این کار را به ارث برده اند و اکنون در پایتخت سیطره یافته بودند.

دماوند و فیروزکوه مردانی را تربیت کرد که پس از سال ها پیمودن پله های ترقی، اکنون در نگاه مان جلوه ای خاص در حرفه ی خیاطی یافته بودند؛ مردانی که در مجاورت دو دریاچه تار و هویر می زیستند.

به راستی طبیعت غریب این منطقه و کنار هم نشستن جنگل، مرتع و کوه و سرمای سوزان به مردم این قلمروسرسختی و پشتکار را آموخته است. این پازل رنگین و اسرار آمیز وقتی جذاب تر می شود که بدانیم قافله دوزندگان و چیره دست ترین خیاطان از این نقطه آهنگ حرکت را نواخته اند.

ادامه دارد…

قسمت سوم( چرخ خیاطی وارد می شود)

/انتهای متن/

1 دیدگاه

  1. دماوندی گفت:

    خیلی باحال بود…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد