یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵

فرود و جریره، قربانیان سیاست

زندگی جریره همسر اول سیاوش، به دلیل اینکه دختر پادشاه نبود و پسرش نایب السلطنه به حساب نیامد، با پایان دردناکی همراه شد. او و فرود پسرش قربانیان غرور و بی رحمی سرداران سپاه کیخسرو شدند.

frood

فاطمه قاسم آبادی/

در زندگی سیاوش اولین زنی که نقش همسری را بر عهده می گیرد جریره است . این زن که مدت بسیار کوتاهی را با شوهر خود سپری می کند به نوعی قربانی سیاست بازی های پدر و پسر خوانده اش کیخسرو می شود.

 

جریره کیست؟

جریره، اولین همسر سیاوش و دختر پیران ویسه است. بعد از اینکه سیاوش به توران می رود، پیران به او توصیه می کند که برای دوری از تنهایی ازدواج کند.

او در مورد تنهایی و بی کسی سیاوش در توران اینطور می گوید:

برادر نداری نه خواهر نه زن

چو شاخ گلی در کنار چمن

یکی زن نگه کن سزاوار خویش

از ایران منه درد و تیمار پیش

پس از مرگ کاووس ایران تُراست

همان تاج و تخت دلیران تُراست

پیران ویسه سیاووش را دوست دارد و می داند که پس از کیکاووس او شاه ایران است. با وجود این شخصیت عزیز، پاکدامن و دوست داشتنی از شخصی خردمند و زیرک مثل پیران ویسه بعید نیست که دختر خود را به سیاوش پیشنهاد دهد، او دخترش را این چونین وصف می کند:

یکی دختری هست آراسته

چو ماه درخشنده با خواسته

نخواهد کسی را که آن رای نیست

به جز چهر شاهش دلارای نیست

سیاووش این پیشنهاد را قبول و پس از دیدار، جریره از این انتخاب خشنود می شود.

پس از این دیگر نشانی از جریره نمی بینیم تا زمان به دنیا آمد ” فرود” پسر اول سیاووش. در واقع پس از اینکه فرنگیس وارد داستان می شود دیگر جریره را نمی بینیم تا زمانی که سیاووش به ناحق کشته می شود.

 

به بهانه ی انتقام پدر

بعد از اینکه کیخسرو به ایران می آید و بر تخت می نشیند  فرود در مرز میان ایران و توران (در ناحیۀ کلات و چرم) که اکنون نیز این نواحی به همین نام ها و در میان کوههای شمال مشهد (هزار مسجد) موجود می باشند، جای می گیرد و گویا منتظر دعوت است. ولی کیخسرو ترجیح می دهد فرود همانجا بماند. کیخسرو بعد از اینکه به عنوان پادشاه ایران قدرت را تماما در دست می گیرد. انتقام پدر را بهانه می کند تا به توران و افراسیاب حمله کند.

وقتی برای کینخواهی پدرش لشکر گسیل می کند به توس سپهسالار که می داند فرد لجوجی است، می گوید: به برادرم کاری نداشته باش و کلات را دور بزن و وارد بیابان ترکمنستان شو. توس به ظاهر تبعیت می کند ولی وقتی سر دو راهی می رسد می گوید:

همان به، که سوی کلات و چرم / برانیم با سیم و زرّ و درم

بسازیم منزل بدان جایگاه / به آسایش آرند رای این سپاه

 

فرود هم خونخواه پدرش است

از آن سو فرود خودش را آماده کرده که همه ی دارایی خود را در اختیار لشکر ایران قرار دهد و خود، برای کینخواهی پدر به لشکر برادرش بپیوندد. با مشاورش تخوار که همه ی لشکریان ایران را می شناسد در گردنه ی کوه به دیدبانی می ایستند و هشتاد دختر که در قلعه ی فرود بودند بر بام قلعه می روند و از آنجا به نظاره می نشینند.

 توس از دور می بیند که دو تن گستاخ بر سر راه لشکر ایران سبز شده اند و فرمان قتلشان را صادر می کند. بهرام برای اجرای فرمان می شتابد. ولی فرود را می شناسد و در حالی که یک گرز فیروزه با دستۀ زرّین از فرود هدیه گرفته به نزد توس می شتابد تا از تمایل فرود برای میزبانی لشکر ایران و آنگاه همراه شدن وی نوید برد.

 

نفرت توس از فرود

 توس، بهرام را به خاطر گرفتن هدیه از فرود، متهم به سازش و نافرمانی می کند. چون سایر ایرانیان از جنگ با پسر سیاوش روی برمی گردانند او دامادش ریونیز و پس از آن پسرش زرسپ را برای اجرای فرمان می فرستد که فرود هر دو تن را با تیر می زند، زیرا بهرام او را از پیش آگاه کرده است که اگر کسی جز من، به سوی تو آمد بر جان خویش بیمناک باش.

توس داغ دیده خود برای کینخواهی می رود. تخوار به فرود می گوید اگر سپهسالار را با تیر بزنی به کینخواهی پدرت خلل وارد شده و برادرت ناامید می شود و یقین بدان همۀ لشکر ایران بر تو خواهند تاخت. پس در دژ خود برو و بیهوده جنگ مکن. در اینجا فردوسی تخوار را مقصّر می داند که این حرف را از اوّل به فرود نزده و او را تشویق کرده که دو تن قبلی را بکشد:

 

سخن هر چه بایست از پیش گفت / نگفت و همی داشت اندر نهفت

ز بی مایه دستور ناکاردان / ورا جنگ سود آمد و جان زیان

 

جنگ بی سبب

فرود که دیگر آتش جنگ را افروخته است از دخترانی که بر بام قصر تماشاگر هستند شرمش می آید و عقب نشینی را مغایر دلاوری می بیند. پس اسب را نشانه می گیرد و توس که در شأن خود نمی داند پیاده بر فرود بتازد به سوی لشکر ایران باز می گردد.

 آنگاه هشتاد دختر فریاد استهزاء برمی دارند که این چه سپهسالاری است که از یک تیرانداز روی برتافت! گیو مانند همیشه وظیفۀ خود می داند که اشتباه و ندانم کاری توس را که به تحقیر شدن وی و دشمنی با پسر سیاوش منجر شده است جبران کند.

پس زره سیاوش را می پوشد و بر اسب نشسته برای مذاکره با فرود می شتابد. امّا فرود به او مجال نمی دهد و اسب وی را نیز با تیر می زند. گیو هم پیشروی پیاده را مصلحت نمی بیند و باز می گردد. بار دیگر فریاد استهزاء دختران بلند می شود.

 بیژن (پسر گیو) از پدر به شدّت خشمگین می شود و بر پدر می تازد که چرا گذاشتی دشمن پشت تو را ببیند. گیو با تازیانه بر سرش می زند. امّا بادی که در سر بیژن افتاده فرو نمی نشیند و سوگند یاد می کند که من انتقام زرسپ (پسر توس) را از این ترک بچّه خواهم گرفت.

 

خونخواهان پدر ، پسر را می کشند

بامداد فردا جوشن و نیزه ی ایرانیان بر جای جای کوه برق می زند. فرود کمر می بندد و با خفتان بر تن و کمان کیانی به دست، همراه با دلیران ترک از دژ خارج می شود.

بیژن از پیش و رهّام از پس او می تازند. فرود می خواهد بر سر بیژن ضربه بزند که رهّام پیش دستی می کند و با یک ضربت بازوی او را می شکند. آنگاه بیژن ضربه ای کاری بر سر او وارد می نماید. فرود با بازوی شکسته به درون دژ می تازد و بر تخت افتاده ، جان می کند.

در همین حال سفارش های لازم را به مادر و دختران می کند. ساعتی بعد فرود بر تخت جان داده، جریره مادر او شکم همۀ اسبان را دریده و قلعه را به آتش کشیده است.

 

جریره خودکشی می کند

پس از آنکه فرود، در نتیجه کج‌اندیشی‌های توس، با نیزه رُهام کشته می‌شود، جریره نیز از شدت خشم و ناامیدی به‌ گونه‌ای رقت‌بار به زندگی خود پایان می‌دهد.

هشتاد دختر از بام دژ خود را به زیر افکندند تا جز جسد سرد خود چیزی نصیب ایرانیان نکنند. جریره بطن خود را می شکافد و پسرش را در آغوش می گیرد. انگار می خواهد او را در خود فرو برد و دوباره بزایدش.

بیامد به بالین فرخ فرود

یکی دشنه با او چو آب کبود

دو رخ را به روی پسر برنهاد

شکم بردرید و برش جان بداد

 

دردناک ترین مرگ

چنانکه از فضای حُزن‌آمیز کلام فردوسی برمی‌آید، این نوع مرگ (خودکشی) بدترین مرگی است که انسان می‌تواند تجربه کند.

در دوران پهلوانی شاهنامه، جریره تنها کسی است که خودکشی می‌کند و این انتخاب تلخ نشانه ی عصیان بر همه ی تلخی‌ها و ناملایماتی است که بر او گذشته است:

«خودکشی جریره به مثابه نوعی اعتراض سهمگین به مناسبات موجود نظام اجتماعی و به تمامی گزندهای زندگی یک زن و تنهایی‌های بی‌امانش می‌تواند به‌حساب آید.»

حضور جریره را در روایت فردوسی می‌توان تنها در ازدواج با سیاوش، به دنیا آوردن فرود و مرگ خودخواسته ‌اش دید. پدرش با توجه به اندیشه‌های سیاسی که در سر دارد، او را برای ازدواجی مقدر آماده می‌کند.

سیاوش می‌توانست همسر دلخواه او باشد، اما حضورش در زندگی جریره آن ‌قدر کوتاه است که می‌توان گفت در واقع هیچ‌گاه برای او وجود نداشته است.

جریره با از دست دادن سیاوش، تمامی آمال خود را در وجود فرود می ‌ریزد، اما او نیز همچون پدر نمی‌تواند خلأ روحی مادر را پر کند زیرا در نتیجه اشتباهی ناخواسته، به مرگی فاجعه‌آمیز دچار می‌گردد.

 

مرگ جریره بر گردن کیست؟

به نظر می رسد که برخلاف ظاهر این داستان، کیخسرو، به فرود به چشم یک رقیب سرسخت می نگریسته‎؛ کسی که پور ارشد سیاوش بوده و مسلما نسبت به تصدی مسند قدرت، اگر بیش تر از کیخسرو سزاوار نباشد، کم تر از او هم نبوده است؛ از این رو کیخسرو که از جانب فرود، احساس خطر می کرده، با طراحی دسیسه ای در پشت پرده با رجال حکومتی، در پی نابودی برادر خود برآمده است.

او به بهانه انتقام از افراسیاب، سپاهی را به سپه سالاری توس، روانه مقر فرود می کند تا بزرگ ترین رقیبش در سلطنت را از میان بردارد. سپس برای فریب اذهان عمومی، چندی توس را در بند می کند و بعد او را آزاد می گرداند و به این ترتیب، موفق می شود بدون برانگیختن کوچک ترین سوء ظنی، بزرگ ترین رقیبش در سلطنت را از میان بردارد.

اگر خلاف این ماجرا صادق بود اجازه می داد فرود به ایران بیاید، نه اینکه او را در جایی بین مرز ایران و توران نگه دارد.

 

قربانی تقدیر

دوران زندگی جریره، با همه شایستگی‌هایش، یک تراژدی پیوسته است زیرا این زن، به ‌رغم نیروی اراده و خردورزی ‌اش، از همان آغاز قربانی تقدیر است و همسر و فرزند خود را یکی پس از دیگری از دست می‌دهد.

در واقع، جریره قبل از اقدام به خودکشی هم به‌ نوعی در فضای شاهنامه مُرده است زیرا پدر، همسر، فرزند و حتی جامعه مرد محور اطرافش او را از دست داده‌اند. حضور او در زندگی سیاوش آنقدر فرعی و کوتاه است که در هیچ منبعی جز شاهنامه فردوسی نیامده است.

/انتهای متن/

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد