شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵

فرنگیس بعد از سیاوش نماد امید و استقامت

در بیان داستان زندگی سیاوش به آنجا رسیده بودیم که سیاوش را ناجوانمردانه کشتند و همسرش فرنگیس را به سوگ شوهر خود نشاندند؛ زنی که بر همه ی سختی ها صبر می کند با قدرتی بسیار و امیدی ستودنی.

فاطمه قاسم آبادی/

یکی از زنان خردمند اسطوره ای شاهنامه فرنگیس است. او دختر افراسیاب، همسر سیاوش و مادر کیخسروست که هر سه اسطوره هایی در پیوند با خرد یا بی خردی اند. او در شاهنامه زیبا، خردمند و نیرومند توصیف شده و به هر دو جنبه ی زیبایی درونی و بیرونی ستوده شده است.

البته زندگی فرنگیس، بسیار سخت و دلخراش است، منتها او با قدرت و امیدواری روزهای سخت و اتفاقاتی چون مرگ همسر و دوری از فرزند را پشت سر می گذارد و موفق می شود از غم های زندگی اش عبور کرده، به ساحل آرامش برسد.

 

شخصیت فرنگیس

ویژگی های شخصیتی و زیبایی های درونی فرنگیس ترکیبی از خرد و اسطوره است. یکی از مهم ترین نقش های او مادری کیخسرو و دارنده ی نقش محوری و نتیجه ی پیوند با سیاوش است.

او نه یک زن، همسر، مادر به مفهوم عادی، بلکه پیک و امیدواری و نشانه ی استقامت است. در آغاز داستانِ پیوند سیاوش با او در شاهنامه آمده است:

یکی روز پیران به به روزگار

سیاوش را گفت کای نامدار

اگر چند فرزند من خویش توست

مرا غم ز بهر کم و بیش توست

فرنگیس مهتر ز خوبان اوی

نبینی به گیتی چنان روی و موی

 

فرنگیس، بعد از سیاوش

با کشته شدن سیاوش، ناله و نفرین فرنگیس بر آسمان بلند می‌شود و خشم افراسیاب ( پدر فرنگیس) برانگیخته می‌گردد. او که هنوز بعد از کشتن سیاوش از او سخت خشمگین است، فرمان می‌دهد گیسوی فرنگیس را بریده و جامه برتنش بدرند و آنقدر به شکمش تازیانه بزنند که کودکش سقط شود.

پیلسم ماجرا را به پیران خبر می‌دهد اما پیران وقتی می‌رسد که سیاوش کشته شده و دژخیمان درحال تازیانه زدنِ فرنگیس هستند. پیران فرنگیس را نجات می‌دهد و به نزد شاه می‌رود. او افراسیاب را سرزنش می ‌کند که چرا سیاوش را بیگناه کشتی و کینه ی ایرانیان را به جان خریدی؟ لااقل ازخون فرزند سیاوش و نوه ی خودت بگذر و آتش کینه را بیش از این، شعله‌ور نکن. بعد از آن  پیران، فرنگیس را به خانه ی خود برده و او را به دست همسرش گلشهر می‌سپارد.

 

کیخسرو به دنیا می آید

هنگامی که پسر سیاوش به دنیا می‌آید، پیران خبرش را به افراسیاب می‌دهد و از او می‌خواهد نوه‌اش را چون فرزند خویش بپرورد. اما افراسیاب می‌گوید: «به این شرط از خون پسرسیاوش می‌گذرم که او را دور از مادرش پرورش دهی و نداند کیست و از چه نژادی است».

پیران به ناچار کودک را، که کیخسرو نامیده می‌شود، به شبانان می‌سپارد که در کوهستان پرورش یابد. کیخسرو به نوجوانی می‌رسد اما شباهتی به چوپان‌زادگان ندارد و به جای نگهداری گوسفندان، به فکر شکاراست.

 

فرنگیس و دیدار فرزند

شبانان به پیران پیغام می‌دهند که این جوان دائم در حال شکار و نبرد است. کیخسرو ابتدا به شکار آهو می‌رفت، ولی حالا قصد شکار شیر و پلنگ می‌کند و ما برجان او ایمن نیستیم. پیران به دیدار کیخسرو می‌رود و از دیدن چهره‌ی زیبا و قامت برومند او به یاد سیاوش می افتد.

پیران تصمیم می‌گیرد او را به شهر بیاورد و از افراسیاب اجازه بگیرد که کیخسرو را به دست مادرش بسپارد. افراسیاب با دیدن کیخسرو چشمانش پر از اشک می‌شود و  بعد از پرسش‌هایی از او، چون به این نتیجه می‌رسد از گذشته خبری ندارد و به فکر انتقام نیست، اجازه می‌دهد او را به نزد مادرش ببرند.

 

رستم در تلاطم مرگ سیاوش

وقتی خبر کشته شدن سیاوش به ایران می‌رسد، کشور سراسر در غم و ماتم فرو می‌رود. کاووس نیز با بزرگان ایران‌زمین، به سوگ سیاوش می‌نشیند. اما وقتی خبر به زابلستان می‌رسد، جز ماتم و سوگ، خشم رستم نیز برانگیخته می‌شود و به پایتخت  می آید و سودابه را به کیفر هوس ناپاکش که باعث مرگ سیاوش شد، می‌کشد.

بعداز سوگواری، ایرانیان به کین‌خواهی سیاوش به توران حمله می‌کنند و سال‌های طولانی جنگ‌هایی بین دو کشور بر پا می‌شود؛ جنگ‌هایی که حاصلی جز کشته شدن از دو لشکر، و خرابی و ویرانی ندارد.

 پس از سال‌ها جنگ و خشکسالی، ایرانیان به این نتیجه می‌رسند که تنها راه پیروزی در جنگ این است که کیخسرو را از توران به ایران بیاورند و به جای کاووس بر تخت بنشانند.

ادامه دارد

 

/انتهای متن/

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد