شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵

فداکاری بزرگ امپراطور شان

دو امپراطور «یائو» و «شان» در چین باستان ، حاکمان بسیار خردمند و شریفی بودند که ملت خود رابا صلح و کامیابی دعا می کردند.

وقتی امپراطور یائو به سن پیری رسید ، شروع کرد به تعیین جانشین . او به درباریان سفارش کرد که برایش بهترین نمونه فرزند با تقوا را پیدا کنند . درباری ها به اتفاق آرا، « دان زو » یکی از نُه پسر او را توصیه کردند . امپراطور جواب داد : « پسرم ، دان زو ارزش آن را ندارد که امپراطور چین بشود.» او به آنها دستور داد که بیشتر جست و جو کنند تا فداکارترین فرزند را پیدا کنند ، چون فکر می کردند این مهم ترین صفتی است که یک حاکم باید داشته باشد.

     درباری ها پس از دریافت دستور امپراطور ، به دور و نزدیک سرزمین سفر کردند تا نامزد مناسب را پیدا کنند . از آنجا که از پیدا کردن شخصی در  چین ناتوان شده بودند ، از مرز گذشتند و به کره رسیدند ، سرانجام کشاورزی که در روستایی به نام «هاربین» در شرق رودخانه «لیائو» زندگی می کرد انتخاب شد . او اقبال آن را پیدا کرده بود تا امپراطورشان بشود.

شان، قبل از آن که امپراطور شود از راه شخم زدن زمین، کاشتن محصول ، سفالگری و ماهیگیری زندگی می کرد.

او مادرش را در سنین پایین از دست داد و توسط نامادری اش بزرگ شد، زن کینه توزی که با خشونت با او رفتار می کرد، و او را مثل خاری در چشمش می دید. روزی به او گفت که گودالی در زمین بکَنَد . نقشه او این بود که پس از حفر گودال ناپسری اش را زنده به گور کند.

شان با آنکه از نقشه او آگاه بود، اما به خاطر حس مسئولیتی که داشت نمی توانست از حرف نامادری اش سرپیچی کند.

او به سادگی جواب داد:«باشه»و شروع به کندن گودال کرد. اما او زنده به گور نشد چون گودال دیگری را هم کنده بود تا از طریق آن بتواند خارج شود.

روز دیگر، نامادریِ شان به او دستور داد که به پشت بام برود  تا سوراخی در سقف درست کند. وقتی شان بالا رفت نامادری نردبان را برداشت و خانه را به آتش کشید.

بار دیگر هم شان زنده ماند . زیرا او که از قصد نامادری اش آگاه بود، نردبان دیگری برای پایین آمدن برده بود.

با وجود چنین رفتارهایی از سوی نامادری، شان هرگز با والدینش تندی نکرد اما با اشک ها شکایت اش را به خدا می برد. او می دانست که رُز آلتِئا ، گلی است که در صبح باز می شود و در غروب بسته و آن را در حیاط خانه اش کاشت.

او با نگاه کردن به آن روز و شب ، در می یافت که مثل این گل که چندان دوام ندارد، زمان زندگی با والدینش هم کوتاه خواهد بود.

سرانجام به خاطر برجسته ترین فداکاری او برای والدینش، او بر تخت امپراطوری نشست.

/انتهای متن/

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد