پنج شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵

شادی جان، شاد زی!

شادی هنوز مشغول ردیف کردن راه های شاد شدنه که دخترا می تونن انتخاب کنن و خیلی هم آزادانه و با دست باز!

فریبا انیسی/

– باز مامان چی گفته؟ شیرین می‌زنم یا ترش یا شور…

– ملس می‌زنی! گاهی شیرین گاهی شور و گاه بی‌نمکی… قاتى که بشی میشی مثل فسنجون رستورانی انگار هم شکر داره هم لواشک…

شادی دهانش را جمع کرد و لبانش را غنچه که: آی گفتی هوس لواشک کثیف کردم از همون هایی که دم مغازه‌های فرحزاد می‌فروشند. این لواشکای سیاه هست؛ خیلی ترشه، اینا رو بگیری بعد روش یه عالم رُب انار بریزی، بعد روش نمک بپاشی، جوری که دونه های سفید نمک معلوم باشه، بعد لولش کنی؛ بذاری کنار لبت آروم آروم آب بشه، مزه‌اش کم‌کم بره توی دهنت، بعد با دستت یه گوجه سبزترش نمک‌خورده را هم برداری یواش‌یواش گاز بزنی، خب دیگه آب دهنتونو قورت بدین…
– مگه تو اونجاها میری؟

ماری سرتق پرسید با تشر.

  • راستش را بگم یا حیا کنم؟
  • حیا برای چی؟
  • آخه نه اینکه معروفم روم یک حساب دیگه باز می کنن! باور کن پارسال دو روز بعد اعلام نتایج کنکور از قلم چی به من زنگ زدن گفتن دو میلیون بهت میدیم برو بگو من، تو قلم چی ثبت نام نکرده بودم!

چشمان ماری سرتق شده‌بود اندازه لاستیک پنچر شده که شادی ادامه داد: توی این دوره زمونه آدم باید گرگ باشه.

  • گرگ؟

رو کرد به ماری سرتق متعجب و گفت: نه بابا تو مرغ باش تخم کن بسه، چرا این قدر وا رفته‌ای؟ آن وقت‌ها یه سرتق می‌گفتن صدتا گرگ و شغال و روباه از کنارش در می‌آمد حالا….

ماری در حالی که دستش را گذاشته بود زیر چونه اش که مثلاً خیلی راحته گفت: فکر کنم رمز موفقیت را سه بار اشتباه زدم قفل کردم. باید دوباره ریست کنم.

شادی با صدای بلند گفت: ایول ماری جان، ایول مامان اگر تو رو ببینه ..با شادی و دارو دستش راه آمدی که مثل آن‌ها شدی…

  • چی میگه؟
  • میگه اینقدر با دارو دسته شادی راه رفتی تا شدی عین اونا!
  • مگه شما کی هستین و چی میکنین؟
  • سانی متال، میسی رپ و …. سانی متال رفته بانک به رییس شعبه گفت: می خوام یه حساب مشترک باز کنم. پرسیده: با کی؟ گفت: به انتخاب خودتون، فقط خیلی پولدار باشه! نمی دونم چرا با داد و بیداد از بانک بیرونش کردن، مردم اعصاب ندارن… میسی رپ میره بانک می گه: این پول را بریز تو حسابم، طرف میگه: حساب جاریت؟ می گه: نه تو حساب خودم بریز. جاریم کوفتش بشه تو بانک هم هواشو دارن… الی را چند روزه ندیدم، آخه مادرش را تو خیابون دیدم حال الی را ازش پرسیدم فهمیدم سه روزه با من رفته شمال!
  • خب فهمیدم… مامان می‌گفت هوس خارج رفتن کردی؟
  • آره! من میخوام برم کره جنوبی زندگی کنم. نه به خاطر ماشینای مدل بالایی که توش هست. نه به خاطرسرعت بالای اینترنتش، فقط به خاطر اینکه ممنوعیت بیدارکردن افراد در هنگام خواب جزو قوانینشه! شاید هم برم..
  • موضوع چیه شادی؟

نیلا بلا گفت با بی حوصلگی. شادی گفت: خسته شدم. فرحزاد نرو، محیطش خرابه، اینجا نرو پسراش ابرو برداشته‌ان و موبلند کرده‌ان. اونجا نرو دختراش آنقدر کرم زده و آرایش کرده‌ان که چهرشون قشر نیم سانتی داره روش… آخرش که چی، شر وور هم می گیم میگه اند که زده به سرش،…

  • خدایی مامانت خیلی حواسش جمعه!
  • آره خیییلییی، وقتی مامان نیست خونه مثل کامپیوتریه که به اینترنت وصل نیست!

/انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد