شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵

سفر چین و ما چین اسکندر

در قسمت قبلی در مورد نوشابه زن دلیر و با تدبیر ایرانی و نقش او در اسکندر نامه صحبت کردیم. در این قسمت به سفرهای دیگر اسکندر از جمله سفر به چین می پردازیم و به مغایرت نگاه نظامی با نگاه اسکندرنسبت به زنان می پردازیم.

فاطمه قاسم آبادی/

سفر اسکندر به چین در شرفنامه، از نظرگاه جهان‌بینی شاعر، بسیار جالب و حائز اهمیت است. در این جا از ویژگی‌ها و سجایای شایان دقت چینیان بحث می‌شود.

خاقان چین، در خردورزی، حاضر جوابی و هوشیاری برتر از اسکندر است. خاقان نه تنها جلوگیر جنگی احتمالی می‌شود، در عین حال مردم خود را از پرداخت جزیه و خراج نیز می‌رهاند. نظامی تدبیر و هوشیاری او را چنین توصیف می‌کند:

“سرکرده‌ی مقدونی از خاقان چین که در جامه‌ی ایلچیان به اردوی او آمده بود، خراج هفت ساله می خواهد. خاقان در پاسخ می‌گوید که:«من خرسندم، به شرط آن که زندگی هفت ساله آینده‌ی مرا کتباً تضمین کنی.» اسکندر از این جواب خوشش می‌آید، و به خراج یک ساله قانع می‌شود.

خاقان مهلتی یک روزه می‌ستاند تا فردا خراج بیاورد و بر ‌گردد. ولی بامدادان با لشگری گران به سوی اردوگاه اسکندر می‌رود. رومیان از دیدن قشون، هراسان می‌شوند و به گمان این که چینیان معاهده را زیر پا نهاده‌اند و به ستیز آمده‌اند، به آنان حمله‌ور می‌شوند. در همین لحظه خاقان پیش می‌آید و نشان می‌دهد که در اندیشه‌ی نبرد نیست و از آن رو با خود قشون آورده که تسلیم او، حمل بر ناتوانی و ضعف نشود.

چرا که او برای دفاع از کشور خود مجهز است. اما از آنجا که ستاره‌ی بخت اسکندر را روشن می‌بیند، راضی به پرداخت خراج و جلوگیری از قتل و کشتار شده است. اسکندر که از این رفتار عاقلانه‌ی خاقان خوشش آمده بود، از اندیشه‌ی خراج گرفتن از چین باز می‌گردد و به عنوان میهمان و دوست به دربار خاقان می‌رود.”

 

فرهنگ چین باستان

نظامی از فرهنگ سرشار و باستانی چینیان با احترام یاد می‌کند. از مهارت بی‌مانند آنان در موسیقی و رقص و از برتریی که در مناظره و مسابقه‌ی نقاشی و پیکرنگاری بر هنرمندان یونانی و رومی دارند، سخن می‌گوید:

“خاقان چین، سه هدیه‌ی گرانبها به اسکندر تقدیم می‌کند: اسبِ سواری، بازِ شکاری و کنیزی زیبا. همین کنیز را قلم نظامی، دختری به چندین هنر آراسته تصویر می‌کند.

 

اسکندر و زنان اسکندر نامه

کنیز چینی، هم بسیار زیبا، هم خواننده‌ای ماهر و هم پهلوانی شکست ناپذیر است. اسکندر نیز فقط به خاطر همین خصلت نهایی، او را نمی‌پسندد و به مجالس خود دعوت نمی‌کند و به پیش کنیزان خود می‌فرستد و به فراموشی می‌سپارد.

ناگفته نگذاریم اسکندر که در پایان منظومه، از هر جهت ایده‌آل نویسنده است، درباره‌ی زن‌ها، اندیشه‌های محافظه‌کارانه و منفی دارد.

به نظر او، زن برای حرمخانه آفریده شده است. او باید از زندگی اجتماعی کناره گیرد. اما نظامی، چنان که می‌دانیم، به تمامی‌، دشمنِ چنین طرز اندیشه است.

از این رو، پی در پی و با دلایلی مستدل، این جنبه‌ی منفی خصلت قهرمان خود را افشا می‌کند و می‌کوشد نقش زنان را در جامعه، و قدرت آنان را در پیروزی بر هر دشواری ثابت کند.

این گفته‌ی ما را، توصیف تمثال‌های زن نظیر «نوشابه»، «روشنک»، «ماریا قبطی»، «کنیز چینی» و جز این‌ها که در اسکندرنامه آمده، تأیید می‌کند.

اما اسکندر در موضوع زن، می توان گفت «خرافه پرست» است. او هم به جهت طرز تفکر خود، و هم با برخی کارهایی که در صحاری قیبچاق از او سر زد، حاضر به حفظ عزّت زن نیست.

بی‌گمان، نظامی که پوچی و بی‌معنایی اندیشه‌های اسکندر را درباره‌ی زنان به ثبوت می‌رساند، می‌کوشد در معاصران خود تأثیر کند و مناسبات آنان را نسبت به زن دگرگون سازد.

و نیز در این اثر، او چند همسری را تقبیح می‌کند و مردان را به قناعت به یک همسر و اجرای عدالت فرا می‌خواند وعلیه عادت زشت و دیرینه‌ی برده‌داری شاهنشاهی بر می‌خیزد.

/انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد