شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵

سر سیاوش ناجوانمردانه از تن جدا می شود

داستان سیاوش در شاهنامه با زندگی چند زن گره خورده است از سودابه گرفته تا فرنگیس همسر او که در نهایت در سوگ شوی جوان خویش نشست.

siavash

فاطمه قاسم آبادی

در قسمت قبل گفتیم داستان زندگی زنان شاهنامه همگام و در کنار مردان آن به وجود آمده و رقم خورده است، در مورد داستان سیاوش در شاهنامه نیز این امر صادق است.

در بیان زندگی سودابه و سیاوش تا آنجا گفته بودیم که سیاوش بعد از سربلند بیرون آمدن از آزمون آتش، همچنان در معرض کینه و بدخواهی سودابه بود به خاطر همین هم برای رهایی از شر فتنه های سودابه فکر دیگری می کند.

 

ترک وطن

مدتی بعد از این ماجرا، افراسیاب به مرزهای ایران حمله می‌کند. سیاوش برای این‌که از توطئه‌های سودابه در امان باشد، اجازه می‌خواهد که به جنگ افراسیاب برود و کیکاووس شاه می پذیرد. سیاوش به همراه رستم در جنگ پیروزی‌های بزرگی به دست می آورد. او شهر بلخ را تصرف می‌کند و فتحنامه‌ای برای شاه می‌فرستد و سپس به طرف شهر سُغد حرکت می‌کند تا به جنگ با افراسیاب ادامه دهد.

در همین زمان، افراسیاب خواب وحشتناکی می‌بیند و از خوابگزاران و ستاره شناسان تعبیرش را می‌پرسد. آنان جنگیدن با سیاوش را شوم و بدعاقبت می‌دانند. افراسیاب، برادرش گرسیوز ( پدربزرگ مادری سیاوش ) را برای درخواست آشتی و صلح به نزد سیاوش می‌فرستد و پیشنهاد می‌دهد که از شهرهای ایران عقب نشینی کنند.

او برای اطمینان از پایبندی به این پیمان، حاضر می‌شود صدنفر از بزرگان لشکرش را به‌عنوان گروگان به ایرانیان بسپارد. سیاوش تصمیم می‌گیرد نامه‌ای به سوی کاووس(یا همان کیکاووس) بفرستد و از او کسب تکلیف کند، اما رستم که می‌داند کیکاووس تندخوست، پیشنهاد می‌دهد خودش به پایتخت برود و با شاه سخن بگوید.

 

خشم و حماقت کیکاووس

کیکاووس بعد از شنیدن ماجرا بدون لحظه ای درنگ و تفکر، با تندخویی سیاوش را به خامی و بی‌تجربگی متهم کرده و رستم را از این‌که با این همه تجربه، فریب افراسیاب را خورده است سرزنش می‌کند. او پیکی را به سوی سیاوش می‌فرستد و دستور می‌دهد که:

«آن صد نفر گروگان را به نزد من بفرست تا گردن بزنم و به جنگ ادامه بده.» رستم که از این فرمان پیمان‌شکنی و پندناپذیری کاووس آزرده شده بود، به زابل برمی‌گردد. کیکاووس نیز طوس را به جای رستم به سوی سیاوش می‌فرستد.

وقتی نامه ی شاه به سیاوش می‌رسد، او بسیار غمگین می‌شود، چون می‌داند اگر گروگان‌ها را به پایتخت بفرستد، بی‌درنگ کشته می‌شوند و پیمان‌شکنی و شروع مجدد جنگ را هم گناه می‌داند… همین تصمیم بی خردانه ی کیکاووس موجب می شود که دشمنان از جدایی افکار پدر و پسر سوء استفاده کنند.

 

دعوت تورانیان

افراسیاب در این‌باره با پیران(وزیرش) مشورت می‌کند و او می‌گوید:

«بهتراست سیاوش را به توران دعوت کنی و دخترت را به او بدهی، تا از گزند کیکاووس در امان باشی و نیز بعد از مرگ کاووس و به پادشاهی رسیدن سیاوش، هر دو کشور در اختیار تو باشد».

 افراسیاب نامه‌ای به سیاوش می‌نویسد و او را به توران دعوت می‌کند. سیاوش که دیگر پناهگاهی ندارد، به ناچار این دعوت را می‌پذیرد . پس سپاه را به یکی از سردارانش به نام بهرام می‌سپارد و خود به سوی توران می‌رود.

 

ازدواج مصلحتی

بعد از یک سال، پیران به سیاوش پیشنهاد می‌دهد با دختر یکی از بزرگان توران‌زمین ازدواج کند. سیاوش از بین دختران افراسیاب، گرسیوز و پیران، دخترِ بزرگ پیران، جریره را می‌پسندد و با او ازدواج می کند.

مدتی بعد، پیران به سیاوش می‌گوید که به سود اوست که با خاندان شاه پیوند بگیرد و فرنگیس دختر زیباروی افراسیاب را نیز به همسری بپذیرد. سیاوش ابتدا قبول نمی‌کند و می‌گوید:

«من از همسرم جریره راضی هستم و به دنبال سیاست و مصلحت‌اندیشی نیز نیستم.»

اما پیران اصرار می‌کند که این کار، برای آینده ی سیاسی او بهتر است و قول می‌دهد که جریره را هم به این وصلت راضی کند. سرانجام سیاوش می‌پذیرد و پیران از سوی سیاوش، پیام خواستگاری فرنگیس را برای افراسیاب می‌برد. افراسیاب بسیار خوشحال می‌شود، چون قبلاً ستاره شناسان پیش‌بینی کرده بودند که فرزند سیاوش ودختر او، پادشاه ایران و توران خواهد بود.

 

تقدیر شوم

یک سال بعد از ازدواج سیاوش وفرنگیس، افراسیاب حکومت بخشی از توران زمین تا کنار دریای چین را به سیاوش می‌سپارد. سیاوش در کنار دریای چین شهری به نام گنگ‌ دژ می‌سازد و از ستاره‌شناسان می خواهد که آینده‌ی آن را پیش‌گویی کنند. اما آنان شهر را بنیاد فرخنده‌ای نمی‌دانند و تقدیر شومی را برای سیاوش پیش‌بینی می‌کنند.

سیاوش غمگین می‌شود و به پیران خبر می‌دهد که عمر من کوتاه خواهد بود و افراسیاب بی‌گناه خون مرا می‌ریزد. پیران که پیشنهاد آمدن سیاوش به توران را داده بود، خود را در این سرنوشت شوم مقصر می‌داند و خویشتن را سرزنش می‌کند. سیاوش محلی را انتخاب می‌کند و دستور می‌دهد به یاد ایران، تصاویری از بزرگان و شاهان ایران‌زمین را بر سنگ بتراشند و البته برای جلوگیری از حسادت افراسیاب، در سوی دیگر نیز دستور می‌دهد تصاویر شاه و بزرگان توران‌زمین را نیز بر سنگ نقش کنند. آنجا به “سیاوخشگرد” معروف می‌شود. به زودی سیاوش از جریره صاحب پسری می‌شود که آن را فرود (به معنای فروتن و متواضع ) می‌نامد.

 

حسادت و کینه جویی گرسیوز

کم‌کم موفقیت‌های سیاوش حسادت نزدیکان افراسیاب (مخصوصاً برادرش گرسیوز) را برمی‌انگیزد، مخصوصاً که هرجا بازی چوگان و زورآزمایی است، سیاوش پیروز می‌شود. گرسیوز در واقع پدربزرگ سیاوش هم محسوب می شود ولی چون آن را با قدرت خود در تضاد می بیند، با او راه بدخواهی و کینه توزی را در پیش می گیرد. گرسیوز به نزد افراسیاب رفته و از سیاوش بدگویی می‌کند که:

«سیاوش با پدرش کیکاووس در ارتباط بوده و به فکر توطئه برضد افراسیاب است».

شاه توران به تدریج به سیاوش بدگمان می‌شود. مدتی بعد، افراسیاب توسط گرسیوز نامه‌ای برای سیاوش می‌فرستد و او و فرنگیس را به دربارش دعوت می‌کند. گرسیوز هنگام تحویل نامه، به نیرنگ سیاوش را از آمدن به دربار برحذر می‌دارد که: «شاه توران به تو بدگمان است وقصد کشتن تورا دارد».

سیاوش باور نمی‌کند اما گرسیوز با حیله‌گری کشته شدن ایرج به دست تور در زمان فریدون را یادآوری می‌کند و می‌گوید:

«این کار از افراسیاب بعید نیست که او قبلاً برادرش اغریرث را هم کشته است».

سرانجام سیاوش می‌پذیرد. او در نامه‌ای بارداری فرنگیس را بهانه کرده و آمدن به دربار را به زمان دیگری موکول می‌کند. اما گرسیوزِ بداندیش نامه را پنهان می‌کند و به شاه می‌گوید: «سیاوش به نامه ی تو بی‌احترامی کرد و از آمدن به دربار سر باز زد».  افراسیاب در خشم می‌شود و به همراه سپاهش به سوی سیاوش حرکت می‌کند.

 

قتل ناجوانمردانه

در نهایت سپاه سیاوش با افراسیاب رو در رو می شود او سپاهیانش را از جنگیدن با شاه برحذر می دارد. یاران سیاوش همه کشته می‌شوند و سیاوش دستگیر و به حضور افراسیاب برده می‌شود. عاقبت گرسیوزِ بدنهاد بر کشتن این جوان بی‌گناه اصرار می‌کند و پندهای پیلسم(برادرجوان پیران) و ناله و زاری فرنگیس اثری نمی‌بخشد و با اشاره ی گرسیوز یکی از سپاهیان به نام گروی ‌زره بی‌شرمانه سر سیاوش را از تن جدا می‌سازد.

در افسانه ها آمده است که از محل ریختن خون سیاوش، گیاهی می‌روید که نامش خون سیاوشان(پرسیاوش) است.

ادامه دارد…

/انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد