چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۵

زن با الگوی فاطمی به آرامش می رسد نه فمنیسم غربی!

فمینیسم به شکل غربی آن، به دنبال کسب حقوق مساوی برای زنان جهت مشارکت در مادی گرایی غربی است که سال ها به مردان غربی ضربه زده است. این رویه بیهوده غرب، نهایتا نه به آسایش دنیوی منجر می شود نه آرامش روحی.

به گزارش به دخت به نقل از شبستان، فمنیسم مجموعهٔ گسترده‌ای از باورهایی است که در قالب جنبش‌های سیاسی و اجتماعی برای رسیدن زنان به حقوق برابر صورت گرفته است. فمنیست‌ها باور دارند که جنسیت در زندگی انسان‌ها عاملی تعیین کننده است که جایگاه اجتماعی، سیاسی و اقتصادی افراد بر اساس آن شکل می‌گیرد. فمینیسم بیش‌ترین تمرکز خود را معطوف به تهدید نابرابری‌های جنسیتی و پیش‌برد حقوق، علایق و مسایل زنان کرده‌است. فمینیسم عمدتاً از اواخر دهه ۱۸ پدید آمد. زمانی که مردم به طور وسیع این امر را پذیرفتند که زنان در جوامع مرد محور، سرکوب می‌شوند.
اگرچه فمنیسم شاخه ها و گرایش های مختلف با شدت و ضعف ایده ها و افکار را دارد اما تجربه جهانی نشان می دهد که نتوانسته جایگاه و شان حقیقی زن را تامین می کند.
از این رو و به مناسبت فرا رسیدن ایام فاطمیه و شهادت حضرت زهرا (س) با «یورام وایلر»، نظریه پرداز و روزنامه نگار آمریکایی درباره الگوی ارائه شده از زن توسط فمینیسم و مقایسه آن با الگوی ارائه شده از سوی حضرت فاطمه زهراء(س) از زن مسلمان به گفت و گو پرداخته ایم که مشروح آن از نظرتان می گذرد:

دانشمندان و مردم در غرب تا چه حد از شخصیت حضرت زهرا (س) شناخت دارند؟
پاسخ این سوال به چند بخش مجزا تقسیم می شود؛ ما باید دانش دانشمندان غربی را از توده مردم در غرب و همچنین عوام جامعه آمریکا را از بقیه جدا در نظر بگیریم. به طور طبیعی ما انتظار داریم در میان طبقه نخبگان علمی غرب، اطلاعاتی بیش از آنچه در میان عوام آنها نسبت به حضرت زهرا (س) یافت می شود، بیابیم.
به عنوان مثال، «جان اسپوزیتو»، دانشمند آمریکایی، در یکی از معروفترین کتب خود که پس از وقایع یازده سپتامبر به چاپ رسید، از حضرت فاطمه (س) به عنوان الگوی کامل زنانگی یاد می کند. او همچنین به نقش پُررنگ حضرت فاطمه (س) در تعالی جامعه اسلامی اشاره دارد.
«کرن آرمسترانگ»، دیگر اندیشمند مذهبی، در متن کتاب معروف خود که در زمینه اسلام نوشته شده است، از فاطمه زهرا (س) نامی نبرده است. اما نام حضرت زهرا (س) در فهرست واژگان پایانی کتابش به چشم می خورد.
بدون شک بیشترین اطلاعات بدست آمده از حضرت فاطمه زهرا (س) از میان دانشمندان خاورمیانه به خصوص ایران و عراق بدست آمده که بهترین نمونه آن «علامه باقر شریف القریشی» است. در همین راستا «سید شبر» نیز فصلی را در کتاب خود به نام حضرت فاطمه (س) که در باب چهارده مصوم نوشته شده، آورده است.
آمارها نشان می دهند حدود ۹۰ درصد از آمریکایی ها یا هیچ چیز از اسلام نمی دانند یا بسیار کم می دانند. مابقی هم که ادعا می کنند چیزی می دانند، تصویری مبهم از آن در ذهن دارند. موج جستارهای اینترنتی نشان می دهند، جستجو برای واژه هایی مانند شیعه و سنی پس از تعرض ماه ژانویه به سفارت عربستان در تهران افزایش یافته است. من فکر می کنم تعداد آن دسته از آمریکایی هایی که فاطمه زهرا (س) را می شناسند، بسیار کمتر از آنهایی است که شیعه و سنی را می شناسند؛ شاید کمتر از یک درصد.
به نظر می رسد این ناآگاهی تا حدی زیادی ناشی از فعالیت های دولت آمریکا باشد.

چه تفاوت هایی میان الگوی فمینیستی از زن و الگوی ارائه شده توسط فاطمه زهرا (س) از زن مسلمان وجود دارد؟
به گفته شیخ القریشی، زندگی حضرت زهرا (س) بسیار ساده بوده و ایشان از لذات دنیوی دل کنده بودند. ایشان در یک منزل محقر و کم اسباب و اثاثیه زندگی می کرد و مانند فقرا غذایشان تنها آب بود و نان. در هیچ جا حرفی از اینکه حضرت فاطمه (س) تقاضای یک زندگی پُرزرق و برق را از شوهر خود کرده باشد، زده نشده است. حضرت فاطمه (س) پس از وفات حضرت خدیجه (س) از پدر بزرگوارشان (ص) مراقبت می کردند. این شیوه زندگی حضرت فاطمه (س) نشان می دهد که زنان مسلمان نباید توقعات زیاد و انتظارات سنگین مادی داشته باشند.
هیچ کس را نمی یابید که از عصمت و پوشش ظاهری حضرت فاطمه (س) سخنی نگوید که البته شامل داشتن حجاب می شود که شیخ القریشی آن را زیباترین زینت زن می داند. الگوی ارائه شده از زن مسلمان معتقد است که وجوب حجاب برای زنان باعث می شود تا مردان غرایض شهوانی خود را بهتر کنترل کنند.
یکی از دانشمندان فمینیست مسلمان به نام «فاطمه مرنیسی» معتقد است که فتنه می تواند به معنای زن زیبا نیز باشد. وی معتقد است، حجاب بیش از آنکه وسیله ای برای حفظ زنان در مقابل رفتار غریزی مردان باشد، مردان را در مقابل قدرت جاذبه جنسی زنان حفظ می کند. فمینیسم غربی یکی از دستاوردهای انقلاب فرانسه بود که در آن، زنان خواست خود برای تفویض حقوق شهروندی یکسان با مردان را مطالبه کردند. در حالیکه این ایده در بین زنان سفیدپوست غربی در حال گسترش بود اما زنان سیاه پوست سهم بسیار ناچیزی از این جنبش داشتند. اما فمینیسم غربی که به شکل یک جنبش شکل گرفت، هدف خود را متحد کردن زنان از فرهنگ های مختلف عنوان می کرد. اما در عمل این جنبش تبدیل شد به ابزاری برای تحمیل ارزش ها و اعتقادات زنان سفیدپوست آمریکایی و سایر زنان همچنان در عقب ماندگی و محرومیت به سر می بردند و مورد ظلم مردان قرار گرفتند.
به طور واضح، فمینیسم اسلامی مدرن که در مصر شکل گرفت، محصول کشمکش جهان اسلام برای رهاسازی خود از ظلم و استعمارگران سفیدپوست اروپایی بود. در نتیجه، هدف جنبش فمینیستی مسلمانان بیشتر در راستای اهداف کلی جنبش های ضداستعماری بوده و انگیزه آن نیز افزایش قدرت زنان مسلمان در جامعه بود.
این خیلی عجیب است که در نگاه اسلام هراسانه زنان غربی، بانوان مسلمان به طور کلی، چهره ای ستم دیده دارند که قربانی جوامع مردسالارانه خود شده اند. در نتیجه، فمینیست های مسلمان اساسا وجه اشتراک زیادی با فمینیست های غربی ندارند. یکی از زنان خود-فمینیست خوانده غربی اظهار می کند: مسلما، به عنوان یک فمینیست سفیدپوست آمریکایی، من هیچگاه نمی توانم نیازها و دلیل مبارزه فمینیست های غیرغربی را درک کنم.

با توجه به آنکه فمینیسم با همه ادعاهایش نتوانسته نیازهای زنان جهان را پاسخ بدهد. آیا زنان جهان می توانند با پیروی از الگوی حضرت فاطمه (س) پاسخ نیاز های خود را بگیرند؟
کوتاه بگویم، بله. اما این نیاز، یکی از پیام های اسلام است. طبق آمارهایی که قبلا هم عرض کردم، دریافت پیام اسلام یک ضرورت آشکار است که غربی ها و به خصوص آمریکایی ها را مخاطب خود قرار می دهد.
الگوی حضرت فاطمه (س) شامل دو منظر می شود: اول، توسعه رسانه ای قوی با مقتضیات، ویژگی ها و محتوای مورد نیاز برای مخاطب آمریکایی و دوم تعلیم دادن رهبران اسلامی مسلط به زبان انگلیسی که توانایی رساندن پیام و صدای اسلام، آن طور که مخاطب آمریکایی می پسندد را داشته باشند. به نظرم جمهوری اسلامی ایران با توجه به توانایی هایش در خط مقدم انجام این ماموریت قرار دارد.

بزرگترین ناکامی های فمینیسم چه مسائلی هستند؟
شاید در حقیقت، بزرگترین ناکامی فمینیسم در به تصویر کشیدن زن غربی، به شکلی اسیر در دستان یک جامعه مردسالارانه و دکترین های آن به عنوان اکسیری ممتاز برای رهایی نهفته باشد. فمینیسم غربی، بیش از ارتقاء، شان زن را در جامعه تنزل داده است، همانطور که «جی . کی . چسترتون» این را نتیجه به دنبال تساوی بودن با مردان در جامعه می داند. با تلاش برای قرار گرفتن در موقعیت مساوی با مردان، زنان غربی از ماهیت خود دور شده و مجبور به ساختن یک جهان مجازی به نام فمینیسم شده که در آن، سبک زندگی، لباس ها، ازدواج، شغل و حتی ویژگی های بیولوژیکی و غریزه مادری خود را تحت تاثیر شعار «من خودم انتخاب می کنم» قرار داده اند.
نهایتا، به قول دکتر شیخ ابراهیم کازرونی، سوالی که هر کسی با آن مواجه می شود این است که آیا باید به سمت زرق و برق جهان مادی رفت یا زندگی خدامحور را برگزید. فمینیسم به شکل غربی آن، به دنبال کسب حقوق مساوی برای زنان جهت مشارکت در مادی گرایی غربی است که سال ها به مردان غربی ضربه زده است. این رویه بیهوده غرب، نهایتا نه به آسایش دنیوی منجر می شود و نه به آرامش روحی.

/انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد