جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵

زنی که نذر کرده بود [۱]

وادی شام برای اهل بیت در وقت اسارت وادیی غریب و دهشتناک بود؛ درآن وقایعی عجیب هم رخ داد که یکی از آنها حکایت بانویی بود که برای ادای نذر خود نزد اهل بیت آمده بود به خرابه شام.

فریبا انیسی/

بوی خوش غذایی که زن شامی با خود آورده بود کودکان را وادار کرد تا دور او جمع شوند. سینی پر از غذا برای خرابه نشینان، … اما هیچ کدام دست به سوی غذا نمی بردند؟… خانم ام کلثوم گفته بود صدقه بر ما حرام است.

زینب بلند شد و به پیشواز زن آمد و فرمود: زن مگر نمی دانی صدقه بر ما حرام است، برای چه این طعام را آورده ای؟

زن گفت: به خدا قسم؛ این صدقه نیست بلکه نذر است که بر من اجرای آن لازم است و برای هر اسیر و غریب، طعامی به رسم هدیه می برم.

حضرت زینب گفت : تو چه عهد و نذری داری؟

زن این پا و آن پا کرد و با شرم گفت: « من در ایام کودکی در شهر رسول خدا (ع) بودم و به مرضی دچار شدم که طبیب و پزشکان از معالجه من عاجز شدند. چون پدر و مادرم دوستدار اهل بیت (ع) بودند برای شفا مرا به خانه ی امیر المؤمنین علی (ع) بردند و از بتول عذرا فاطمه ی زهرا (س) طلب شفا کردند. در آن زمان حسین به خانه آمد.

علی (ع) فرمود: ای فرزندم دست بر سر این دختر بگذار و از خدا شفای او را بخواه. حسین چنین کرد و از برکت مولایم حسین شفا پیدا کردم و تا کنون هیچ مریضی در من راه نیافته است… گردش روزگار مرا به این سرزمین کشانده است و از مولای خویش دور مانده ام. نذر کردم هرگاه اسیر یا غریبی را ببینم تا حدی که امکان دارد به او احسان نمایم. برای سلامتی آقایم حسین (ع) تا شاید یکبار دیگر به زیارت او نایل شوم و جمال ایشان را دیدار نمایم. »

زینب از جگر فریادی کشید: ای زن بدان که نذرت تمام شد و از حالت انتظار بیرون آمدی.

من زینب دختر امیر المؤمنین(ع) هستم و این اسیران خانواده ی من هستند. اهل بیت رسول خدا (ص) و این سر حسین است که بر در خانه ی یزید نصب شده است…

تمام دنیا بر سر زن آوار شد. خود را به پای زینب انداخت، وای حسین، وای حسین او فضا را می شکافت، شور و آشوب او یک دم قطع نمی شد.

می گویندبقیه عمر تا دم مرگ از ناله و گریه ساکت نشد…

 

۱- ریاحین الشریعه ج۳ ص۱۸۷ .

/انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد