چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۵

زندگی، عشق امریکا و دیگر هیچ

نهنگ عنبر ساخته سینمایی سامان مقدم این روزها بر پرده سینماست. حرف و پیام این فیلم برای مخاطب چیست؟ این جوابی است از نگاه یکی از مخاطبان فیلم.

anbar
سحر بیدار/
سامان مقدم درکارنامه خود فیلم های یک عاشقانه ساده ، صد سال به این سالها، افه ستاره، مکس، پارتی و سیاوش را دارد.
نهنگ عنبر فاقد داستان خوب و پردازش مناسب است . هنرپیشه های معروفی دارد اما در نهایت معلوم نیست قرار است چه حرف خاصی بزند. تصویری که از جامعه ایرانی قبل از انقلاب و حتی در سال های اول انقلاب نشان می دهد، تصویریست در کل سیاه که منحصر به یک لایه و قشر خاص هم نمی شود و همه را در بر می گیرد.
 
داستان فیلم
فیلم  داستان زندگی پسریست متولد چهل  با مادری که تمام هم و غمش لاک ناخن و آرایش صورتش است و پدری که بیشتر از مادر او را  دوست دارد و نسبت به او احساس مسئولیت می کند؛ پدری که برای رسیدن به یک زندگی بهتر و کسب رضایت همسرش، که فقط از اوحساب می برد، چند شغل عوض می کند، از جمله رستوران داری . در آستانه ورشکستگی یک روز با همسر و تنها پسرش به آتلیه عکاسی می رود و جناب عکاس در حالی که از پشت عدسی، قاب را میزان می کند، با چشم چرانی و هیزی دل زن رامی برد و با یک چشمک او را از شوهرش می دزدد! شوهر هم ملتفت موضوع می شود و میدان را خالی می کند…به همین راحتی!
سکانس بعد مادر را به همراه آقای عکاس روی پله های هواپیما نشان می دهد که عازم امریکا هستند. این تصویرفیلم است از یک مادر ایرانی دهه ی چهل ! و البته تصویرفیلم از مرد دهه ی چهل هم خیلی جالب تر نیست. همان طور که چیزی به عنوان عفت، حیا و پاکدامنی برای زن تصور نمی شود، برای مرد هم اموری مثل غیرت ورزی نسبت به همسر کلا منتفی است.
از این جا به بعد ، داستان فیلم مربوط می شود به زندگی پسر این خانواده که بر حسب اتفاق با دختر تنها مشتری رستوران پدر دوست می شود؛ پسری ده دوازده ساله با دختری هشت نه ساله. ارژنگ  و رویا که هر دو تنها هستند، بیشتر اوقات را با هم می گذرانند . در صحنه ای از فیلم، دوربین روی نگاه های خیره و غیرعادی ارژنگ به رویا  زوم می کند  .ارژنگ به رویا می گوید :با من ازدواج می کنی ؟ و رویا از او سال تولدش را می پرسد ! ونتیجه می گیرد که ارژنگ سال گاو به دنیا آمده و خودش سال نهنگ (لابد رد و بدل شدن چنین نگاه ها و کلامی بین بچه های نوجوان عادی و بلکه پسندیده است و لابد با ساخته شدن این جور فیلم ها قرار است سن این جور حرف ها در میان دخترو پسرها پایین بیاید.
در سکانس بعدی  ارژنگ و رویا بزرگ شده اند .آن ها جوانان  دهه ی شصت اند . ارژنگ در کار تکثیر و توزیع فیلم های غیر مجاز(سوژه ی کهنه  و دست چندم در غالب فیلم ها) و رویا دختربلند پروازی که ارژنگ را وسیله ی رسیدن به خواسته های خود کرده . این دو بی هیچ نسبتی به دوستی خود ادامه می دهند و در هنگام گرفتار شدن هم با دروغ خود را  نجات می دهند.این رویاست که به ارژنگ می آموزد دروغ بگوید و او را وامی دارد تا با کار خلاف خواسته هایش را تامین کند.. و نهایتا هم این رویاست که به عشق بی آلایش ارژنگ پشت پازده و به مقصد امریکا جلای وطن می کند .
ارژنگ نیز علی رغم میلش با تهیه پاسپورت جعلی تن به مهاجرت می دهد، اما در فرودگاه گیر می افتد و به عنوان سرباز به جبهه های جنگ فرستاده می شود. درنهایت هم لیلا دوست قدیمی رویا را در کافی شاپ می بیند و وقتی مطلع می شود که رویا ازدواج کرده تصمیم به ازدواج با لیلا را  می گیرد. لیلا زنی ست بی تربیت که به هر بهانه ای شوهرش را کتک می زند وتنها تعریفش از زندگی دیدن سریال های ماهواره و رفتن به مهمانی ست .چندی بعد هم ارژنگ متوجه طلاق رویا می شود .بنابراین به بهانه ای واهی لیلا را بسادگی طلاق می دهد. در آخرین لحظه ها نیز لیلا کتک مفصلی به ار‍‍‍‍‍‍ژنگ می زند و از زندگی او بیرون می رود!
حالا رویا به ایران برگشته و ارژنگ دست بسته در خدمت اوست. او را به دندانپزشکی می برد و رویا با دیدن بر و رو  و قد و بالای آقای دندانپزشک، بی توجه به ارژنگ، در حضور او، با چشم چرانی و غمزه با آقای دکتر دوست می شود .نتیجه آنکه بعد از چند صحنه خوش و بش این دو در حضور ارژنگ، می رسیم به جایی که رویا و دندانپزشک روی پله های فرودگاه در حال ترک ایرانند! چه حکایت ها دارند  پله های فرودگاه در این فیلم !
مدتی می گذرد رویا به ایران برمی گردد و شکایت شوهرش را به ارژنگ می کند . ارژنگ که با زدو بند با مافیای مطبوعات و ساخت وسازمردی ثروتمند و صاحب قدرت شده اما تنهاست، رویا را که زنی شوهر دار است در خانه اش پناه می دهد و با توسل به زور، حق رویا را از شوهرش می گیرد .این بار باز هم رویا راهی سفر به امریکاست، اما در فرودگاه نظرش  عوض می شود . صحنه ی آخر فیلم رویا را نشان می دهد که مقابل خانه ی ار‍‍ژنگ از تاکسی پیاده می شود  .
 
زن، مرد، خانواده
زن این قصه یا اهل خیانت است و بی وفا و منفعت طلب و یا بی تربیت و خشن … خانواده هم که مفهومی ندارد. مردان هم ذلیلند و بی غیرت و گاهی بوقلمون صفت. (انگار بعضی وقت ها سینما و صدا وسیما برای جا انداختن یک مفهوم عالی دست به یکی می شوند: نهنگ عنبر و سریال شمعدانی)و در کل این ها می شود تصویر زن ایرانی، مرد ایرانی، خانواده ایرانی و …
دریک کلام نهنگ عنبر یک پیام خیلی عالی و مهم برای مخاطب دارد که آخرین مقصد زندگی یک آدم باید  امریکا رفتن باشد به هر قیمت و به هر شکل!
آخر فیلم که می شود مخاطب با این سوال روبروست که :
واقعا ما ایرانی ها، ما زنها، ما مردها و ما خانواده های ایرانی این قدر سخیف و بی اخلاق و تهی مغزیم یا این فیلم را باید تنها به حساب تصویرسازی سازندگان فیلم از خودشان و سقف کوتاه آرزوها و دل مشغولی های شان گذاشت!؟
/انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد