یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵

زنان عاشورایی ۶/رقیه دختر علی طبق های جهیزیه نداشت اما …

رقیه دختر امیر المؤمنین بود؛ کودکی که همراه برادر دوقلویش عمر به دنیا آمد وبه ام کلثوم صغری معروف شد و بعدها با مسلم ابن عقیل ازدواج کرد.[۱]

ruqayeh_bint_ali

فریبا انیسی/

برگ های نخل در غروب دل انگیز به رنگ نارنجی و زرد در می آمدند. نسیم شبانگاهی پس از گرمای تفتیده به شب سلام می داد. صدای ساربان از دور دست ها می آمد که آواز کوچ مسافران خسته را با صدای بلند تکرار می کرد.زن خسته اما خوشحال در خانه را بست و به خانه مجاور رفت.

  • خبر را شنیده ای ؟
  • چه خبری ؟
  • صهباء…. صهباء همسر علی (ع) فرزندانش را به دنیا آورد.
  • فرزندان ؟….
  • آری خیلی عجیب است. او دوقلو آورده است. یک دختر و یک پسر.
  • خیلی عجیب است. دو فرزند در یک زایمان آن هم از دو جنس مختلف.
  • بله، خیلی عجیب است، در گوش راست آن ها اذان گفتند و در گوش چپ اقامه. قرار است آن ها را   به نام عمر و رقیه بنامند.
  • خیلی عجیب است من هنوز در حیرت هستم !

 

ماه هنوز کاملاً در آسمان آشکار نشده بود که این خبر دهان به دهان گشت ؛ در خانه علی دو فرزند از صهباء به دنیا آمده است. خبر خیلی عجیب بود و عجیب تر از آن واکنش مردم در قبال این خبر. صهباء آن دختر سفید روی قبیله ثعلب، دو قلو آورده بود آن هم یک دختر و یک پسر. در خانه علی شادمانی موج می زد. صهباء در اندیشه بزرگ کردن فرزندانش بود و علی در اندیشه ی تربیت یار دیگری برای حسین (ع).

***

  • دخترم ؛ پسر عمویت مسلم تو را از من خواستگاری کرده است. او را می شناسی. مادرش از ایرانیان ساکن بصره است. او مردی با ایمان است و نماز بسیار می خواند. من مطمئن هستم با او خوشبخت خواهی شد.

صهباء سخنان همسرش با دخترش را می شنید و به یاد آورد دختران علی به سن ازدواج رسیده اند و فرزندان عقیل هم و می دانست که دیگر فرزندان عقیل هم از دختران علی خواستگاری کرده اند. عبدالله اصغر از نفسیه، عبدالله اکبر از میمونه، عبد الرحمن از خدیجه (همان که به یاد خواهر محبوب علی، امّ هانی نامیده می شود)، محمد از زینب صغری و جعفر از امّ الحسن… چه راز قریبی است. چرا علی تنها فرزندان عقیل را شایسته همسری فرزندانش می داند؟

صهباء به مردمی فکر می کرد که علی را تنها گذاشتند در بیعت، به مردمی که سخنان علی را در سخنرانی ها قطع می کردند و سئوالات بی مورد می پرسیدند. به مردمی که علی از دست آن ها به چاه پناه می برد. … گرچه دختران علی طبق های جهیزیه نداشتند. نخلستان پیشکش مادر و پدر داماد نمی کردند. اما کم نبودند افرادی که بخواهند وارد این خانه شوند. گرچه علی به هر کسی دختر نمی داد. او را نمی توانستی با پول و مقام و زور تطمیع کنی. تاریخ ثابت کرده بود این ادعا را. دختران علی نیز چون خود او بودند و علی می دانست نباید پاره قلبش را نزد هر کس به امانت بگذارد و چه کسی شایسته تر از فرزندان عقیل و جعفر برای زندگی… صدای تکبیر علی (ع) رشته ی افکار صهباء را پاره کرد. صهباء دانست که رقیه به عقد مسلم در می آید.

                                                 ***

  • مادر، پدرم مسلم کجا می رود؟ چرا تا ایام حج در مکه نمی ماند؟ چرا تنها می رود؟ ما را با خود نمی برد.

حمیده بود که می پرسید. دختر کوچک مسلم، تاب دوری از پدر را نداشت. رقیه قرآن به دست چشم به راه مانده بود. مسلم پا بر رکاب گذاشت و دهنه ی اسب را کشید. اندکی بعد گرد و خاک به آسمان رفته تنها اثری بود که از او مانده بود و از قیس بن مسهّر، عماره بن عبدا..، عبدالرحمن بن عبدا.. و تعدادی دیگر که با او همراه شده بودند.

حمیده دست بر نمی داشت. رقیه را کلافه کرده بود از سوالات بیشمارش.

  • چرا دایی ما را با پدر همراه نکرد؟

رقیه گفت: ما بعد از موسم حج می رویم؟      

حمیده اصرار کرد: چرا پدر بدون ما به مدینه برگشت؟

حمیده پشت سر هم سؤال می کرد و رقیه نمی دانست باید چگونه سؤال های او را جواب دهد؟

مسلم اما به فرمان امام رفته بود و به جز غباری از او دیده نمی شد.

 

۱- ریاحین الشریعه ج ۳ ص ۳۱۸ ، ج ۴ص۲۲۵

/انتهای متن/

1 دیدگاه

  1. پروانه بابک می‌گه:

    جالب بود. تشکر از نویسنده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد