شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵

زنان عاشورایی ۵/ وای … پدرم …

فاطمه بنت الحسین و همسر حسن مثنی از همراهان کاروان کربلا بود که در کنار همسرش که پسرعمویش بود، آمده بود و از راویان عاشورای سال ۶۱ است.

فریبا انیسی/

کاروان بار انداخته بود. زمین تفتیده و گرم کربلا پذیرای مهمانان شد. شش ماه حرکت، همه افراد کاروان را از سفر دلزده کرده بود. اما با دوست بودن غم ناپیدای دوری از مدینه را بر آنان هموار می کرد. با حسین بودن رنج دوری از مزار رسول خدا (ص) را آسان می کرد. به امیدی در این راه قدم گذاشته بودند، امید همراه و یاور حسین بودن؛ حسینی که او را حب مقام و ثروت نمی فریفت، شهادت دوستان و یاران پایش را سست نمی کرد…

قدم به قدم در این سفر برنامه ای نو تدوین می شد. قصد کوفه داشتند و دلگرمی شان دهها و صدها نامه که پی درپی می رسید و هر نامه امضای چند نفر را داشت. همه به حمایت از دین رسول خدا (ص) و اقدام حسین در بیعت نکردن با یزید.. اما در راه کوفه اخبار شکل دیگری داشت. خبر شهادت مسلم و هانی را که شنیدند، مات ماندند. اما کار به اینجا ختم نشد، خبر شهادت سلیمان بن ابی رزین نیز از بصره رسید و…فاطمه از وقتی که وارد این سرزمین شده بودند آرام و قرار نداشت. سرزمین اندوه وبلا، کربلا… این واژه را بارها در ذهنش مرور می کرد، کربلا، کربلا،… و هر بار غمی سنگین در سینه اش احساس می کرد. مگر اینجا کجاست؟ از مدینه تا مکه، از مکه تا راه کوفه… و حالا در چند قدمی کوفه به اجبار توقف کرده بودند. چرا اینجا اینقدر اندوه بار است؟

سایه های نخل خنک تر از زمین تفتیده بود. کودکان در زیر سایه ها به بازی مشغول بودند، مردان اسب ها را هی می کردند و می تاختند. فاصله از آب دور نبود. اما در همین فاصله کم زمین تفتیده و داغ بود. گویی سالهاست آب را از او دریغ داشته اند. دومین روز از سال نو قمری بود. ماه هر روز بزرگ تر می شد و زمین هر روز تشنه تر. چه سرّی در این دو بود. فاطمه با چشم بدنبال حسن می گشت و حسن در پی عمویش بود.

٭٭٭

صدای چکاچک شمشیرها آرامش را از یاد فاطمه برده بود، هر بار یک خبر اندوه بار. فاطمه پدر را می دید و بی تابی عمه را و جوانانی که از پی هم کنار هم نزدیک خیمه آورده می شدند. بدن های خونین، تیرهای فرورفته در بدن، شمشیرهای شکسته، اسب های بی سوار،…کربلا تو با ما چه کردی ؟ ای سرزمین اندوه و بلا…

مجروحین را هم می آوردند.

  • دخترم، فاطمه !…

فاطمه [۱] به جِد برخاست، تمام اندوه دنیا در چشمان حسین گشت می زد. حسین بی تاب تر از آن بود که با فاطمه حرف بزند، پس چرا او را خواسته بود؟

  • حسن مثنی بیهوش است. کمک کن، نیزه های شکسته را از بدن او بیرون آورید و زخم های او را ببندید…

حسین به میدان جنگ رفت و فاطمه به درون خیمه رفت.

٭٭٭

  • ای سرزمین اندوه و بلا تو با ما چه کردی؟

فاطمه به در خیمه تکیه داده بود. حسن مجروح بود و بیهوش. برادرش علی نیز بیحال بود. صدای سم اسبان از نزدیکی خیمه می آمد… در یک قسمت اسب می تاختند. خدای من، همانجا که پیکر برادرانم بود و پسر عموهایم و پسر عمه هایم و عموهایم و دوستان پدرم و…

  • وای خدای من… پدرم،…

صدا در گلوی فاطمه شکست، بیرون نیامد به همسر مجروح و برادر بیمارش چه بگوید؟…

 

عصر عاشورا… و حسین (ع)، بی همراه، بی سرباز، با خیل چشمان منتظر زنان به او. سربازان دشمن هنگام حمله ی امام چون ملخ در دشت پراکنده می شدند. دلاورمردی امام را همه قبول داشتند حتی سربازان دشمن که دیگر حاضر به جنگ تن به تن با حسین نمی شدند و صدای امام آرامش گر جان زنان می شد.

«لا حول و لا قوه الا با…» صدای حسین که به گوش می رسید آرامش به قلب ها راه می یافت. آرامش عجیبی برای آن ها که مردان و فرزندان شان را به خون بدرقه کرده بودند. تنهاترین امام، بیدارترین سردار…

بیدارترین سردار عشق بی هیچ سربازی به رزم ادامه می داد… به یاد دارید یک بار فاصله لشکر با خیمه چنان کم شد که چهره پلید سربازان مشخص شد، صدای حسین(ع) همه را به خود آورد:

« وای بر شما ای پیروان خانواده ی ابی سفیان، اگر دین ندارید و از روز آخرت پروایی نمی کنید. لااقل در دنیای خود آزاده مرد باشید. اگر فکر می کنید نژاد عرب دارید به شئون نژادی خود برگردید. »

شمر فریاد کشید: ای پسر فاطمه چه می گویی؟

امام گفت: من با شما جنگ می کنم و شما با من، زنان را در این میدان گناهی نیست. به این خیره سران و نادانان و ستمگران بگو تا من زنده ام معترض حرم من نشوند…

سربازان به هراس افتادند و از ما دور شدند،… چه روزی بود آن روز… به یاد دارید چه گفتید: ای برادر همانا چیرگی و پیروزی دشمن و مظلوم دیدن و تن به کشته شدن دادنت برای من سخت تر و دل آزرده تر است از تمام مصیبت ها…

و صدای خسته حسین به گوش رسید که گفت: ای خواهر به رضای الهی راضی باش…

 

پی نوشت:

۱- در کلیه منابع بررسی شده آمده است.

/انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد