جمعه ۱۲ آذر ۱۳۹۵

زنان عاشورایی ۲/ اثاث مرا هم بار کنید برای سفر 

برای دیدن سیمای درخشان زنان عاشورایی این بار به سراغ خوصاء  می رویم؛ همسر عقیل و مادر جعفر که می خواست همراه حسین (ع) باشد حتی اگر نجنگد. و شهید نشود.

khosa

فریبا انیسی/ 

  • ام الحسن ؛ من هم همراه شما خواهم آمد.

خوصاء (ام الثغر)[۱] کلمات را شمرده ادا می کرد، مطمئن. گویی می خواست همه میزان استقامت او را بدانند و قدرت او را. ام الحسن آرام و شمرده جواب داد:

  • هیچ اجباری در میان نیست. برادر و مولایم فرموده است سالخوردگان را برای آمدن اجباری نیست. سفر ما طولانی خواهد شد. ما ابتدا به مکه می رویم و به احتمال زیاد بعد از حج به سوی عراق حرکت خواهیم کرد. هوا گرم است. خطرات راه را نمی توان پیش بینی کرد. علاوه بر آن که نمی دانیم چه وضعیتی خواهیم داشت ؟

خوضاء گفت: من هم همراه تو و جعفر به کاروان مولایم حسین (ع) می پیوندم.

ام الحسن با لحن نگرانی گفت: اما شما حال خوشی ندارید، مادر.

خوصاء آرام و با طمأنینه جواب داد: نگران نباش. تو می دانی شوهر تو تنها یادگار عقیل است و من تنها جعفر را دارم. نمی توانم دوری او و خانواده اش را تحمل کنم. مطمئن باش اگر در مدینه بمانم مریض خواهم شد.

ام الحسن به مهربانی گفت: راه طولانی است، ام الثغر. خانم امّ البنین نیز در مدینه می مانند و برخی از مادران و دختران دیگر…

خوصاء پژمرده گفت: اما من می آیم، همراه این کاروان خواهم آمد و دشواری های راه را تحمل می کنم. چون دیگران مثل خانم زینب و امّ کلثوم… من هم از عاقبت این کاروان چیزهایی شنیده­ام و نمی خواهم سعادت همراه امام بودن را از دست بدهم…

ام الحسن تسلیم شد و گفت: در هر حال تصمیم گیرنده شمایید..

خوصاء گفت: من تصمیم خود را گرفته ام، به جعفر بگویید اثاث مرا هم بار کند.

خوصاء این را گفت. بی هیچ تردیدی. او هم شنیده بود در مورد عاقبت کاروانی که به سوی مرگ می رفت. او تردید نداشت، می خواست همراه امام باشد حتی اگر نجنگد. حتی اگر شهید نشود. او امامش را تنها نمی گذاشت. همچنان که فرزند عقیل و فرزند او «جعفر» امامش را تنها نمی گذاشت. همچنانکه «ام­الحسن دختر علی»، همسر جعفر، امامش را تنها نمی گذاشت.

 

پی نوشت:

۱- ریاحین جلد ۳ ص ۳۱۷

/انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد