جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵

زنان خارجیِ شاهنامه مظهر تعظیم به قدرت ایرانند

داستان بیژن و منیژه در شاهنامه حماسه ای عاشقانه است که درآن منیژه دختر افراسیاب از توران زمین خود بیژن ایرانی را به عنوان همسر انتخاب می کند و نماد داوطلب برای عشق، صلح و تعظیم در برابر قدرت ایران به حساب می آید.

فاطمه قاسم آبادی/

داستان بیژن و منیژه تنها در شاهنامه فردوسی آمده است. این داستان، حماسه ای عاشقانه است که در یک حماسه ملی نمود می‌یابد. منشأ داستان بیژن و منیژه در زمان کیخسرو ریشه داشته و در بخش اساطیری و کیانیان قرار می‌گیرد.

دیرینگی داستان بیژن و منیژه مانند ویس و رامین به زمان اشکانیان می‌رسد . در طول تاریخ روایات مختلفی به اوستا افزوده می‌شود و مهم‌ترین آن روایات حماسه پارتیان است . بیژن و منیژه به خاندان گودرز مربوط می‌شود که در مرو سکونت داشته و شخصیت‌های تاریخی را به تصویر می‌کشند . بعدها افسانه‌هایی از آن‌ها در اقوام مختلف مطرح می‌شود.

داستان بیژن و منیژه از داستان های شیرین و جذاب شاهنامه ، کتاب حماسی ایرانیان از فردوسی نامدار به زبان فارسی است .این داستان روایت عشق بیژن پسر گیو از دلاوران بارگاه کیخسرو ، شاه ایران و منیژه دختر افراسیاب ، شاه سرزمین توران است.

 

خلاصه ی داستان

دوران پادشاهی کیکاووس ، شاه خودکامه ی ایران زمین به پایان رسیده است و اکنون کیخسرو، فرزند سیاوش بر تخت سلطنت تکیه زده است.کیخسرو پادشاهی دادگستر، رعیت نواز و مهربان است.

یکی از روزهای اردیبهشت به فرمان کیخسرو مجلسی ترتیب داده شد تا مردم رو در رو شکایت ها و صحبت های شان را با پادشاه در میان بگذارند. گیو و پسرش بیژن ، گودرز، گرگین و پهلوانان دیگر نیز حضور داشتند. یکی از شکایت ها مربوط به پیرمردی از آرمانیان بود .

آرمانیان در اطراف مرز شمالی ایران و توران زندگی می کردند. پیرمرد از وضع نابسامان آن جا و حمله های رعدآسا و ویرانگر گرازان وحشی و حیوانات دیگر به مردم و مزارع شان سخن گفت.

 

اعلام آمادگی برای میهن

بعد از شنیدن سخنان پیرمرد کیخسرو خشمگینانه به گرگین نگاه انداخت؛ چون او مسئول رسیدگی به مرزها بود و پول های گزاف به بهانه ی این امر از پادشاه می گرفت. سکوت بر مجلس حاکم شد. همه ی سپهسالاران سر به زیر افکندند. ناگهان بیژن، جوان شیرمرد ایرانی برخاست و گفت:

« پادشاها! اگر اجازه بفرمایید به آرمان زمین می روم و نسل خوکان دیو صفت را بر می اندازم.»

همه به ویژه ” رُستم “به این جوان علاقه مند بودند. شاه اندیشید و تصمیم گرفت.

 

نیرنگ آشنا

بیژن و گرگین این کار را به گردن گرفتند.گرگین مردی کارکشته ، نیرنگ باز و بلدِ راه بود؛ ولی بیژن، جوانی جویای نام و کم تجربه. گرگین به آبروی از دست رفته اش می اندیشید. آن ها پس از چهل شبانه روز به مرز ایران و توران رسیدند. سوارانی نیز از پشت شان راهی شده بودند تا در نهایت اگر مشکلی پیش آید، آن را حل کردند.

در راه بازگشت گرگین راهنمای بیژن او را به مجلس منیژه دختر افراسیاب پادشاه توران می برد. هدف از این دعوت، درگیر کردن بیژن در ماجرایی است که به کشته شدن او به دست افراسیاب – دشمن دیرین ایران- بیانجامد.

 

دلبستگی در یک نگاه

منیژه با دیدن بیژن به شدت به او دل می بندد و او را نزد خود می خواند. امّا بیژن مجبور است به سرزمین خود بازگردد. گفتن این حقیقت از سوی بیژن سبب می شود که منیژه برای نگاهداری او تدبیری بیاندیشد. بیژن با داروی خواب آوری که یکی از ندیمه ها به دستور منیژه به او می خوراند، بیهوش می شود و منیژه او را به کاخ خود می برد.

دربان کاخ که از حضور مردی بیگانه سخت شگفت زده شده است، ماجرا را به افراسیاب اطلاع می دهد و او به دستیاری برادر خود گرسیوَز و با کمک سربازانش، بیژن را دستگیر می کند.

 

تهمت ناروا

افراسیاب چون بیژن را دید ، بر او خروشید که : ای خیره سر به این سرزمین چرا آمدی ؟ بیژن پاسخ داد : ای شهریار ! من به خواست خود به اینجا نیامدم و کسی هم در این میان گناهکار نیست . من برای جنگ با گرازها از ایران آمدم و دنبال باز گمشده ای به بیشه جشن گاه وارد شدم .

در آن بیشه در سایه درختی خوابیدم و چون در خواب بودم پریی سر رسید و بال هایش را بر من گشود و مرا خفته در بر گرفت و از اسبم جدا کرد.

وقتی چشم باز کردم خود را در کاخ دیدم . نه من در این میان گناهی دارم و نه منیژه به این کار آلوده است.

اما افراسیاب داستان او را باور نکرده و پاسخ داد : تو همان ناموری هستی که با گرز و کمند در پی رزم بودی ولی اکنون که دست هایت بسته است داستان های دروغ می بافی ، بی گمان تو با مکر و فریب قصد جان مرا داشتی.

 

نجات از مرگ

در آغاز افراسیاب به قتل بیژن فرمان می دهد ولی بعد به پیشنهاد وزیرش او را در چاهی زندانی می کند. منیژه با خواری از خانه ی خود رانده شده است، شب و روز را به اندوهگساری و پرستاری بیژن می گذراند.

گرگین که با ریاکاری مسبب این ماجرا بوده و اکنون از کردار خویش پشیمان است، به ایران باز می گردد و با سخنانی بی پایه خبر ناپدید شدن بیژن را به شهریار ایران می رساند و بر اثر خشم خسرو گرفتار بند می شود.

 

رستم باز گره گشا می شود

کیخسرو در جام جهان نما بیژن را می بیند که در چاهی از سرزمین توران زندانی است. کیخسرو به این امید که بیژن زنده است، رستم پهلوان نامدار ایران را برای رهایی بیژن راهی توران زمین می کند. رستم پس از جست و جوی بسیار سر انجام بیژن را می یابد و با شکست دادن تورانیان، همراه بیژن و منیژه به ایران باز می گردد.

کیخسرو به شادمانی این پیروزی که بیژن را یافته است، جشن پیوند او و منیژه را بر پا می کند و گرگین را نیز که از کرده خود به شدت پشیمان شده است، به پایمردی رستم می بخشد.

 

زنان خارجی، نماد تسخیر و تسلیم

یکی از نکات بسیار جالب و جذاب در شخصیت پردازی ها و داستان گویی های شاهنامه این نکته است که در بیشتر داستان های شاهنامه دلاوران ایرانی با دختران بزرگان از سرزمین های اطراف به خصوص دختران افراسیاب پادشاه توران ازدواج می کنند.

در این آثار ادبی دختران و زنان نماد سرزمین محسوب می شوند و این هوشمندی فردوسی در تسخیر سرزمین های بیگانه که اغلب دشمنان ایران هستند، به وسیله ی وصلت با زنان آن سرزمین ها یکی از نکات بسیار حائز اهمیت در نقد شاهنامه است.

 

منیژه نماد تعظیم به قدرت ایران زمین

در شاهنامه ی فردوسی اغلب زنان هستند که شوهر خود را انتخاب می کنند و دخترانی چون منیژه نماد داوطلب برای عشق، صلح و تعظیم در برابر قدرت ایران زمین به حساب می آیند.

در شاهنامه ی فردوسی این نکته که بر خلاف مردانِ سرزمین های اطرافایران، زنان مایل به صلح و آشتی هستند در واقع نماد تسلیم بدون جنگ و خونریزی اند، نکته ی مهمی که در حال حاضر به هیچ وجه در آثار کنونی ما وجود ندارد. این اعتماد به نفس و باور به برتری نیت پاک و بزرگ کردن ارزش های ملی و میهنی است.

/انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد