یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵

زنان حمله را شروع کردند …

درهالصدف (دختر عبدا.. بن عمر انصاری)[۱] سردار سپاهی متشکل از هفتاد زن جنگی بود که برای آزادی اسرای کربلا قیام کردند و اکثرشان به شهادت رسیدند از جمله دره الصدف.

dorra

فریبا انیسی/

عزا کم شد و اشک جاری شد             عزا و مصیبت وهم و غم فرا رسید.

امام حسین (ع) کشته شد و زنانش از این شهر به آن شهرسیر داده شدند. اهل حرم رسول ا.. در شهر ها گردانده شدند

امام(ع) را از آب فرات منع کردند در کربلا و گروه های شیطانی بر او تجاوز کردند. [۲]

  • پدر چه می گویی؟ چه شعری می خوانی.

درهالصدف به پدرش نزدیک شد. صورت نمناک عبدا.. در هم رفته بود. اشک از صورتش سرازیر بود.

  • کاش من هم در کربلا بودم. دیدی چه کردند؟ شرم دارم خود را شیعه بنامم. در کربلا شیعه را کشتند و من کاری نکردم. با چه رویی نزد رسول خدا (ص) حاضر شوم … در روز قیامت به علی (ع) چه بگویم. چگونه سرم را نزد فاطمه الزهرا (س) بالا بگیرم … وای خدای من چه مصیبتی است این غم.

درهالصدف هم ناراحت بود. چه باید می کرد؟ پدرش که از شیوخ شیعه بود، رنجیده و غمبار گریه می کرد. باید کاری انجام می داد.

گفت: ای پدر؛ بعد از شهادت اهل هدایت خیری در زندگی نیست. به خدا قسم مردم را می شورانم و سر مبارک امام را از دست آن ها خلاص خواهم کرد. اسرا را نجات می دهم و سر مطهر را در خانه ی خود به خاک خواهم سپرد تا به واسطه ی این کار به مردم روی زمین افتخار کنم.

٭٭٭

  • چه خبر داری سوار؟ عبدا.. بن عمر پرسید.

سوار از اسب پایین نیامده اما صدایش را بلند کرد – دخترت، درهالصدف زنان را گرد خود جمع کرده است. هفتاد زن که همگی لباس جنگ بر تن کرده اند به سوی کاروان اسرا رفته اند. زن ها به سوی مسیر رفت آن ها رفته اند در خارج از حلب … خواستم بدانی تا منتظر نباشی. او گفت آن جا به انتظار می نشیند تا اسیران اهل بیت را ببیند. منتظر نباش …

٭٭٭

خورشید هنوز طلوع نکرده بود که صدای گریه کودکان و نوحه سرایی و شیون زنان به گوش آن ها رسید.

درهالصدف اشک های خود را پاک کرد. الان زمان گریه کردن نیست. زنان خود را پنهان کردند. قرار بود سپاه بنی امیه جلوتر بیایدو بعد حمله کنند.

سپاه بنی امیه آماده بود. صدای شیون زنان در کوه ها منعکس می شد، در سپاه بنی امیه هراس افتاده بود، کوه ها هم حرف می زدند. همه دست به سلاح بردند و آماده شدند. درهالصدف در فکر فرو رفته بود. اولین باری بود که قرار بود به کسی حمله کند. اما سپاه بنی امیه در کشتن مظلومان کار کشته شده بودند.

… زنان حمله را شروع کردند، هنوز صدای شیون کاروان اهل بیت در گوش هایشان زنگ می زد.

سپاه بنی امیه حمله را شروع کرد بیرحمانه و خشمگین. لباس زنان دریده می شد. صدای قهقهه سربازان فضا را می شکافت. کاروان اسرا دوباره شاهد جنگ حق و باطل بود. جنگی به قدمت تاریخ تکرار می شد. همه ی یاری کنندگان در خاک و خون غلتیده بودند. بوی خاک و خون به مشام می رسید. برخی از زنان با تن مجروح و خسته ترجیح دادند به حلب برگردند.

درهالصدف آرام کنار شهدای دیگر آرمیده بود، عبدا.. بن عمر افتخار می کرد که پدر شهیدیست که به راه اهل بیت قیام کرده است.

 
۱- زنان عاشورایی ص ۱۳۲ به نقل از دایره المعارف تشیع ج ۷ ص ۴۷۱ .
۲- قل العـزاء و فاضت العینـان                        وبلیـت بالارزاء و الاشجـان
   قتلوا الحسین و سیرو النسائه                        حـرم الرسول بسائر البـلدان
   منعوه من ماء الفرات بکربلا                         وعدت علیه عصابه الشیطان

/انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد