چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۵

ربه کا، بانوی جذاب و مرموز قصر ماندرلی

رمان ربه کا، روایتی زیبا و هنرمندانه از تقابل اشرافیتی است که خود را با همه عیب هایش جذاب و برجسته می داند با مردم عادی بی نام و نشان. ربه کا بانوی زیبا، افسونگر و در عین حال بی قید، نماد این اشرافیت است.

rebecca-

فاطمه قاسم آبادی/

رمان ربه کا اثر دافنه دوموریه (۱۹۰۷-۱۹۸۹)بانوی نویسنده انگلیسی است که در ۱۹۳۸ منتشر شد. بسیاری از منتقدین این اثر را، که از جین ایر تأثیر گرفته‌ است، بهترین اثر دوموریه می دانند.

حسن شهباز برای نخستین بار این رمان را به فارسی ترجمه کرد. همچنین ترجمه تازه ای از این رمان به قلم خجسته کیهان چندی پیش از سوی نشر افق منتشر شد. فیلم «ربه کا» به کارگردانی آلفرد هیچکاک و به تهیه کنندگی دیوید سلزنیک در ۱۹۴۰ ساخته شد و جوایز اسکار بهترین فیلم و بهترین فیلمبرداری را ازآن خود ساخته است. در این فیلم بازیگرانی چون سر لارنس الیویه، جوان فانتین و جودیت اندرسون ایفای نقش می کنند.

 

داستان کتاب

سرنوشت‌ دختر جوان، ندیمه خانم‌ وان‌ هاپر، با زندگی‌ اربابش‌ گره‌ خورده‌ بود. وان‌ هاپر، زن‌ ثروتمندی‌ بود که‌ تمام‌ اوقاتش‌ به‌ خوشگذرانی‌ می‌گذشت‌ و از شهری‌ به‌ شهری‌ دیگر سفر می‌کرد. روزی‌ در یکی‌ از همین‌ سفرها، وان‌ هاپر تصمیم‌ گرفت‌ به‌ هتلی‌ ییلاقی‌ برود.

طبق‌ معمول‌ ندیمه‌ جوانش‌ نیز با او رفت. دختر در هتل ییلاقی، با مرد ثروتمندی‌ به‌ نام‌ ماکسیم‌ دووینتر آشنا شد. مدتی‌ بعد، ماکسیم‌ از ندیمه‌ خواستگاری‌ کرد و او در کمال‌ ناباوری‌ از این‌ درخواست، با دووینتر ثروتمند ازدواج‌ کرد. آن‌ها به‌اتفاق‌ به‌ قصر ماندرلی رفتند. دووینتر، پیش‌ از این‌ با ربکا، همسر اولش‌ (که‌ بر اثر سانحه‌ از دنیا رفته‌ بود) در این‌ قصر زندگی‌ می‌کرد.

پس‌ از مدتی‌ عروس‌ جوان، به‌ خاطر تعریف‌هایی‌ که‌ از گوشه‌ و کنار درباره جذابیت ، مردم داری و شخصیت کاریزماتیک ربه کا شنیده‌ بود، سخت مرعوب و مقهور شخصیت‌ او شد؛ اما در نهایت‌ فهمید ربه کا زنی‌ که‌ او تصور می‌کرد نبوده؛ بلکه‌ زنی‌ فاسد بوده که‌ به‌ نفرین‌ گناهانی‌ که‌ مرتکب‌ شده‌ بود، دچارگشته بود.

 

شروع غافلگیر کننده

کتاب با این جمله شروع می شود که یکی از آغازهای مشهور تاریخ ادبیات است: “دیشب در عالم رویا دیدم که بار دیگر در ماندرلی پا گذاشتم”

و همه داستان توسط زن جوانی روایت می شود که تا پایان داستان نام او را نمی‌فهمیم و صرفاً به نام خانم دووینتر شناخته می شود.

 

پرده برداری از رازی مخوف

دختر جوان پس از مدتی زندگی و بعد از نا امیدی های بسیار در باب رسیدن به شکل و شمایل شخصیت ربه کا زن افسونگر و دوست داشتنی ماکسیم پی می‌برد ماکسیم شوهرش، همسر زیبای خود را در یک حادثه از دست نداده و در سیر داستان پرده از این راز بر می‌دارد که زن جذاب و متوفی مرد جوان، زنی فاسد و هوس باز بوده و شبی که او منتظر معشوقه اش بوده، ناگهان با شوهرش روبرو می شود و پس از دادن خبر دروغین آبستن بودنش به دست او کشته می شود و شوهرش آقای ماکسیمیلیان دووینتر جسدش را به همراه قایق شخصی اش در دریا غرق می کند.

 

حقایق تلخ وجود آدمی

پس از یک سال با پیدا شدن جسد ربه کا ماکسیم دووینتر پای میز محاکمه کشیده می شود . به آتش کشیده شدن قصر مرد ثروتمند و افشای راز همسر جذاب و زیبایش نشانی از حقایقی در باب نیمه پنهان وجود آدمهاست که با ظاهری آراسته و با شکوه پوشانده شده‌است.

این در حالی است که در ورای این ظاهر براق و خیره کننده، آدمها در حال زجر کشیدن و زجر دادن یکدیگر هستند و هیچیک از این حقایق به چشم افراد ساده دل و ظاهر بین که از خارج این زندگی به آن نگاه می‌کنند، نمی‌آید.

 

فصل های آغازین

فصل اول کتاب توسط دخترکی که ما اسم او را نمی داینم آغاز می شود ومعلوم نیست او در حین خواب یا بیداری این فصل را برای مخاطب تعریف می کند. در واقع «دوموریه» به گونه ای فصل اول را نوشته که کاملا تصویری، منطقی و رئالیستی است.

ما در فصل اول کتاب تسلسل را نمی بینیم و گوتیک بودن خانه و فضا کاملا مشخص بوده وفضا توهم آمیز است که این ویژگی سبک گوتیک است. تا جایی که آدم ها هم شبیه این سبک می شوند. بنابراین پر بی راه نیست که بگوییم فصل اول کتاب از نطر ادبی خیلی قوی و است و محیط را برای مخاطب کتاب ترسیم می کند . این ترسیم کردن به گونه ای است که آدم ها هم جزوی از آن محیط می شوند.

ربه کا رمانی است که آدم را از فصل اول خط به خط به شگفتی وامی دارد. پایان جالبی دارد؛ از پیرنگ قوی برخوردار است و نقطه ی اوج ( بزنگاه) آن این است که: با آن که ماکسیم ربه کا را با شلیک گلوله کشته است، وقتی جسد مرده از قایقی غرق شده پیدا می شود هیچ اثری از ضرب گلوله در دنده هایش دیده نمی شود.

 

ربه کا کیست؟

در واقع ربه کا در این داستان نماد بدی و پلشتی و شیطان صفتی است که در ظاهری بسیار زیبا و کاریزماتیک جلوه گر می شود . او که از خانواده ای اشرافی است، با دروغ با ماکسیم ازدواج می کند و از اعتبارو آبروی همسرش، در راستای زندگی بی قید و بندش سوء استفاده می کند.

یکی از جذابیت های داستان در فصل های اول تا نیمه ی داستان قبل از فهمیدن راز بزرگ، این قضیه است که دختر جوان که همسر ماکسیم است، در واقع تمام سعیش را می کند تا کمی شبیه به ربه کا باشد ولی موفق نمی شود و این هر بار باعث ناامیدی او می شود.

از دیگر نکات جالب و غرض ورزانه ی کتاب بی نام بودن و بی هویت بودن شخصیت دختر داستان است. این شخصیت که از قشر پایین جامعه به حساب می آید حتی حق داشتن اسم هم در داستان ندارد گویی اشخاصی چون او به هیچ وجه در جامعه ی اشرافی وجود خارجی ندارند.

این دختر جوان تنها بعد از ازدواج با ماکسیم به لطف فامیلی مرد اشرافی هویتی جعلی و دم دستی پیدا می کند، هویتی که به همراه اعتماد به نفس پایین این دختر روز به روز به سوی زوال می رود.

در نقطه ی مقابل این دختر بی نوا برجسته شدن نام زن فاسد ماجراست که ربه کا نام دارد، تا جایی که نام کتاب را هم در بر می گیرد. در واقع از اول تا آخر ماجرا خواننده محو وجود ناپیدای این زن زیبا و افسونگر می شود و حتی وقتی حقیقت آشکار می شود باز هم سایه ی سنگین این موجود هست که در نهایت همین سایه است که هم چیز را در بر می گیرد و به آتش می کشد.

/نتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد