دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵

درمان پرخاشگری کودک به کمک قصه گویی

برای کنترل خشم کودکان و درمان پرخاشگری آنها باید راه های عملی و کاربردی پیدا کرد. یکی از بهترین این راه ها قصه گویی است.

mom_story_child

فریبا علیزاده کارشناس ارشد مشاوره/

یکی از راه های سخن گفتن با کودک قصه گویی است . از قصه می توان به عنوان ابزاری برای آموزش غیر مستقیم برای شکل گیری شخصیت کودک بهره مند شد . قصه گویی فعالیت جالبی است که پیوند کودک و والدین را مستحکم می سازد . کودک با قهرمان داستان همانند سازی می کند و قهرمان داستان هایش را بهتر می پذیرد . معمولا کودک آرزوها و تمایلات خود را با قهرمان داستان فرافکنی می کند . قصه گویی فرصت مناسبی برای تربیت و تبعیت کودک از دستورات والدین و هنجار های اجتماعی است .

مشخصا قصه گویی راه خوبی است برای مهارخشم کودکان و پرخاشگری شان. مثلا به این داستان توجه کنید:

 

داستان کوتاه گربه عصبانی

در سرزمینی دور دست که خورشید به روشنی می درخشید و پرندگان آوازهای قشنگ سر می دادند، باغ بزرگی بود پر از حیوانات ، با شکل ها ، اندازه ها و رنگ ها ی مختلف . حیوانات بزرگتر مشغول ساختن لانه یا پیدا کردن غذا بودند. حیوانات کوچکتر هم به آنها کمک می کردند اما آنها هم برای خودشان کار داشتند. کار آنها بازی کردن بود. اگر به طور اتفاقی از کنار باغ رد می شدید، حتما صدای داد و فریاد و قهقهه آنها را می شنیدید و می دیدید که چقدر از بازی با یکدیگر لذت می برند. ممکن بود در گوشه ای از باغ ، خوک را ببینید که با فیل کوچولو قایم موشک بازی می کند و در گوشه ای دیگر اسب کوچولو، زرافه کوچولو و اردک کوچولو را که با هم  والیبال بازی می کنند. آنها دسته ای از حیوانات شاد و خوشحال بودند.

روزی، گربه کوچکی با خانواده اش به این باغ بزرگ آمدند. همان روز اول ، گربه کوچولو به همه جای باغ سر زد تا دوستان جدیدش را ببیند. او توپ بزرگ براقی داشت که هر وقت آن را به هوا پرتاب می کرد یا با پا می زد، صداهای خنده داری از آن شنیده  می شد. گربه کوچولو در حالی که توپش در دستش بود به این و آن طرف می دوید تا بقیه حیوانات کوچک را ببیند. آنها هم کنجکاو بودند که گربه کوچولو را بشناسند. زرافه با لبخند به گربه گفت:«بیا با هم والیبال بازی کنیم.» گربه با خوشحالی گفت :«باشه». آنها مدتی با هم بازی کردند تا اینکه گرمشان شد و خسته شدند. نشستند و کمی آب خوردند.

بعد از اینکه خنک شدند، زرافه گفت :«میشه ما با توپ تو والیبال بازی کنیم؟ توپ قشتگیه.» گربه گفت که دوست ندارد کسی با آن بازی کند . زرافه گفت :«پس اقلا اجازه بده آن را ببینم.» و دستش را دراز کرد تا توپ براق را بردارد. اما قبل از اینکه زرافه آن را بگیرد، گربه با پنجول های تیزش پای زرافه را چنگ زد. زرافه بیچاره شروع کرد به گریه کردن . خراش پایش او را اذیت می کرد. زرافه گفت :«دیگه با تو بازی نمی کنم.» گربه با بی اعتنایی شانه هایش را بالا انداخت :«چه اهمیتی دارد. بقیه حیوانات با من بازی می کنند.» بعد هم توپش را برداشت و به خانه رفت.

روز بعد ، گربه دوباره با توپ براقش به باغ بزرگ آمد تا با حیوانات دیگر بازی کند . او می دانست که زرافه از او ناراحت است. بنابر این، از زرافه نخواست که با او بازی کند. به جای آن، به اردک گفت:« می خواهی با من بازی کنی؟»  اردک که دیده بود که چگونه به زرافه چنگ زده،گفت :«نه من نمی خواهم با تو بازی کنم. چون تو به دوستانت پنجول می کشی.»

گربه شانه هایش را بالا انداخت و گفت:«اصلا مهم نیست ، بقیه حیوانات بامن بازی می کنند.» وقتی که گربه از اسب پرسید که آیا می خواهد با توپ براق او بازی کند، فیل و خوک با هم گفتند:«ما با تو بازی نمی کنیم . چون تو به دوستانت پنجول می کشی.»گربه عصبانی شد. اما هیچ کاری نمی توانست بکند. روزها می گذشت و او حیوانات دیگر را تماشا می کرد که با هم بازی می کردند. خیلی خسته و کسل شده بود . توپ براقش هم هیچ کمکی برای شاد کردن او نمی کرد. آخر وقتی کسی نیست که بشود توپ برایش انداخت و با او بازی کرد، داشتن توپ براق چه فایده ای دارد . بالاخره به طرف زرافه رفت و گفت که از کاری که انجام داده متاسف است. او احساس بدی داشت و دلش می خواست که دوباره بتواند با زرافه و حیوانات دیگر بازی کند . اما زرافه گفت تا وقتی که جغد  نگوید که بازی با او کار درستی است ، آنها با او بازی نمی کنند.

گربه پیش جغد رفت و همه چیز را برایش تعریف کرد. جغد با دقت به حرفهایش گوش داد و با چشمان گرد و درشتش به گربه نگاه کرد و گفت:«به نظر می رسد فهمیده ای که کار اشتباهی کرده ای. اما این کافی نیست . حالا باید یاد بگیری که هر وقت عصبانی یا ناراحت شدی چه کار کنی.» گربه با دقت به حرفهای جغد گوش می داد، چون واقعا از اینکه زرافه بیچاره را اذیت کرده بود متاسف بود و می خواست با بقیه حیوانات دوباره بازی کند. گربه پرسید :«چکار باید بکنم؟» جغد برایش توضیح داد که بعضی وقتها از اینکه دیگران کارهایی انجام می دهند که ما دوست نداریم، عصبانی یا ناراحت می شویم . به جای صدمه زدن به آنها می توانیم  بگوییم به خاطر کاری که انجام داده اند از آنها عصبانی یا ناراحت هستیم . گربه گوش داد و سر پر مویش را تکان می داد. به نظر می رسید که دیگر یاد گرفته بود . جغد معلم خوبی بود. جغد به او گفت :«حالا تو یک چیز جدید و مفید آموخته ای . برو و با بقیه حیوانات بازی کن.»

گربه از جغد تشکر کرد و به طرف حیوانات باغ رفت . درراه سنجابی را دید که جغد او را فرستاده بود تا گربه را امتحان کند . همین که سنجاب توپ براق را در دست های گربه دید، آن را گرفت و شروع کرد به بازی کردن با آن . گربه عصبانی شد  و می خواست به سنجاب چنگ بزند که ناگهان حرف های جغد به یادش آمد . بعد به جای اینکه به سنجاب چنگ بزند به او گفت:« من عصبانی و ناراحتم که تو بدون اجازه من ، توپم را برداشته ای . لطفا آن را به من بده .» سنجاب توپ را به او برگرداند و دوید و رفت. جغد که روی درختی نشسته بود، همه چیز را دید و خیلی از کار گربه خوشش آمد.

 

نتیجه قصه گویی

از آنجایی که کودکان در ابراز احساسات و هیجانات خود دچار مشکل هستند، بهتر است به آنها بیاموزیم که احساسات خود را به صورت جمله بیان کنند . قصه گویی یکی از شیوه های مناسب برای کنترل پرخاشگری در کودکانی است که توانایی کنترل خشم خود را ندارند . بنابراین باید به آنها یاد بدهیم  با توجه به داستان گفته شده بتوانند از طریق صحبت کردن و بدون آسیب زدن به دیگران خشم خود را به شیوه درست ابراز نماید .      

/انتهای متن/

 

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد