دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵

دخترها مقصّر نیستند

اگر دختران ما می‌خواهند مانند پسران‌ رفتار کنند، پاسخ را باید در «تشویق»ها و «توبیخ»ها یافت. «فرصت‌هایی که به پسران داده شده و از دختران گرفته شده است و یا حداقل آنان این‌طور گمان می‌کنند که رفتار پسرانه، بیشتر مورد تمجید اطرافیان است.

doghter

سمیه ملاتبار/

 انسان از کودکی چنین است. وقتی رفتاری را اتفاقی بروز می‌دهد، چشمش به نگاه اطرافیان است. کودک این‌طوریست. اگر خنده دید، تکرار می‌کند و اگر اخم، فوراً آن رفتار را ترک می‌نماید. پس رفتار عموم افراد جامعه را، تشویق‌ها و توبیخ‌ها شکل می‌دهد و هر فرد از اعضای جامعه به نوبه خود همین تشویق و تنبیه را درباره دیگران اعمال می‌نماید.

مردم، افراد مشهور را از این‌جهت الگوی خود قرار می‌دهند که می‌دانند اگر موفق نبود، مشهور نمی‌شد و اگر به کمالی دست نیافته بود، موفق نمی‌گشت. چیزی که در خودشان نمی‌یابند. نقصی در خود حس می‌کنند که در او نیست، پس او کامل‌تر است. پس باید مثل او رفتار کرد تا کامل شد.

بر اساس همین استدلال بسیار ساده، آدم‌هایی هستند که با رفتارهای‌شان، استانداردسازی کرده و ارزش می‌سازند. یعنی چه؟ یعنی اگر می‌بینید که بیشتر دخترها می‌خواهند پسر بنمایند، به خاطر تشویق‌ها و توبیخ‌هایی است که از ارزش‌های اجتماعی و «رفتار خواص» شکل گرفته است؛ اما سؤال مهم این‌جاست. خواص چطور رفتار خود را تولید می‌کنند؟

تشویق اطرافیان مهم است مخصوصا خواص

این نیز یک فرآیند پیچیده دارد که بماند برای جایی‌که پرسش مستقیماً به رفتار خواص و کیفیت تولید آن تعلّق بگیرد! پس بدانیم دختران جامعه ما مقصّر نیستند اگر می‌خواهند پسرانه رفتار کنند زیرا رفتار پسرانه بیشتر مورد تمجید اطرافیان است. وقتی ریمل را زیادی به چشم می‌کشند و دُم آن را طولانی‌تر از معمول و چهره‌ای خشن از خود می‌نمایانند؛ چهره‌ای که بیشتر مردانه است تا زنانه. وقتی آرایش‌های لطیف اروپایی جای خود را به آرایش‌های تند خلیجی می‌دهند، آن‌چه در پشت این رفتار پنهان شده، تشویق اطرافیان است؛ «چه خوشگل شدی»!…

پس دختر بیچاره ما مقصّر نیست، او کوتاهی نکرده است. او یک پاسخ متقابل و متناسب به کنش‌های محیط بروز داده، واکنشی قابل قبول از نظر خودش. او همان‌طوری خواسته بشود که جامعه از او خواسته است بشود. او مقصّر نیست، اطرافیان چه تقصیری می‌توانند داشته باشند وقتی ارزش‌ها تغییر کرده است؟

در واقع تغییرات اخیر در ارزش‌های اجتماعیٰ خواص را به این نتیجه رسانده که از رفتار مستقل و مردانه یک دختر یا زن استقبال نمایند و از زنانه‌بودن آن رانوعی ضعف و ذلت و حقارت بدانند، نوعی وابستگی غیر پسندیده و واپس‌گرایانه.

اما چه بلایی بر سر ارزش‌ها آمده است؟چه کسانی آن‌ها را تغییر داده‌اند؟ خواص؟ کدام خواص؟ آنان‌که بازیگرند؟ آنان‌که بازیکن ا‌ند؟ آنان‌که مسئولیتی در نظام اسلامی دارند؟ روزی وزیرند و روزی مشاور وزیر؟ رئیس مرکز می‌شوند و با این‌که زن‌اند و مردانه رفتار می‌نمایند؟

چطور می‌شود یک دختر بود؛ ادای پسرها را درنیاورد اما مانند حضرت معصومه منحصربه‌فرد شد و تاریخی؟ چطور می‌شود باور کنیم دختربودن و دخترماندن، فی‌نفسه باعث خاص‌بودن است؟ چقدر جامعه و خانواده در ایجاد این حس دخیل بوده‌اند؟ بی‌توجهی به خلقت دخترانه از کجا آمده؟

doghter_int_001

خانواده و جامعه این طور ارزش گذاری کرده اند

توران ولی‌مراد؛ عضو شورای مرکزی و مسول کمیته تحقیقات و مطالعات جامعه زینب (س) و عضو و دبیر ائتلاف اسلامی زنان گفت: اگر دختری آگاهانه و به انتخاب خودش، “ادای پسرانه” درمی‌آورد، به‌نظر می‌رسد ریشه در ارزش‌گذاری‌هایی دارد که در خانواده و جامعه دیده شده است. به‌عبارت ساده‌تر، دغدغه‌ی شما این است که چرا یک دختر باید سعی کند برای خاص‌شدن ادای پسربودن را دربیاورد؟ برای پاسخ باید برگردیم به خانواده و جامعه، که برای پسر چه ارزش‌هایی قائل است که یک دختر از آن‌ها محروم است. عزیزتربودن، آزادی عمل، ارزشگذاری اجتماعی و اقتصادی، داشتن امکانات و فرصت‌هایی که از دختران گرفته می‌شود و امثال این ارزشگذاری‌ها که باعث می‌شود یک دختر از دختربودن خود ناراضی باشد. آنچه از باورها و اعتقادات و عملکردها که در همه قالبها از محاوره و ادبیات و هنر گرفته تا وضعیت اجتماعی و اقتصادی و سیاسی خودش را نشان می‌دهد.

نگرش خانواده و جامعه نسبت به پسران و ایجاد امکانات و فرصت‌ها، متناسب با آن نگرش و از طرف دیگر نگرش نسبت به دختران که از طرف خانواده و جامعه که زمینه‌ساز کنش و عملکرد و رفتار با آن‌ها است، نقش و جایگاه آن‌ها را تعیین می‌کند. متاسفانه در جامعه ما، جمله‌ی “زنان و دختران نمی‌دانند و نمی‌توانند” یک باور است که خودش را در همه شکل‌ها و همه ابعاد نشان می‌دهد که زنان و دختران درحال مبارزه با این باور هستند.

رضایت و یا عدم رضایت فرد از این نقش و جایگاه، باعث می‌شود که وقتی نقش و جایگاه جنس مقابل ارزشمندتر معرفی شده، فرد خودش را به آن شکل و رفتار دربیاورد.

پسران دختر نما

ولی مراد اضافه می کند: درچند دهه گذشته بیشتر شاهد بودیم که دختران در شکل ظاهری و عملکرد پسرانه ظاهر شوند ولی مشکل به همین‌جا ختم نمی‌شود. متاسفانه امروز با پسرهایی روبرو هستیم که مایل هستند اداهای زنانه دربیاورند. از برداشتن زیر و بالای ابرو، نقاشی‌های صورت، بلندکردن مو، نه در شکل درویشی بلکه به عنوان ابزاری برای هویت زنانه، اداهای زنانه و حتی رقص با ادا و اطوارهای زنانه نشان از شرایط ناسالم برای جوانان است.

لازم است که برای خانواده‌ها و جامعه با ارزش‌های مردانه و زنانه در نقش و جایگاه مناسب و ارزشمند با هویت زنانه و مردانه موردبازبینی و بازسازی و در همان راستا فرهنگسازی شود. در این صورت دیگر دختر و پسر از هویت خود احساس سرشکستگی و سرخوردگی نمی‌کنند.

البته باید توجه کرد که بعضی از تلاش‌ها و رفتارها که توسط دختران انجام می‌شود و جامعه آن‌ها را خاص پسران می‌داند، نه به عنوان اختلال بلکه یک انتخاب آگاهانه است که این افراد این تعریف در جامعه را صحیح نمی‌دانند و دنبال اصلاح نگرش خانواده و جامعه هستند. کارهایی که بی هیچ منطقی جامعه برای پسران مجاز می‌داند و برای دختران غیرمجاز. از جوشکاری گرفته تا تحصیل در بعضی رشته‌های تحصیلی و اشتغال به بعضی شغل‌ها تا پست ریاست جمهوری. تبعیض‌هایی که در حق دختران و زنان به‌دلیل پدرسالاری بر زنان و دختران تحمیل شذه است و دختران و زنان درجهت رفع آن‌ها اقدام می‌کنند.

آزادی سالم در اختیار دختر قرار نمی دهند

شیما که خودش یک نویسنده‌است و دغدغه‌ی اجتماعی دارد، درباره چرایی رفتارهای پسرانه‌اش می‌گوید: بعضی دخترها در محیط مردانه بزرگ می‌شوند، رفتارهای آموخته‌شان پسرانه‌ست. مثلا چند برادر دارند و خواهر ندارند، مثل خود من. در مرحله‌ی هویت و شناخت جنسی از زندگی‌م، دچار مشکل شده بودم. وقتی بچه بودم، اصلا دوست نداشتم لباس دخترانه بپوشم یا لاک بزنم بلکه همیشه دوست داشتم با پسرها بازی کنم. مادرم هم کارمند بود و من بطور طبیعی گرایشم به رفتارها و کارهای مردانه بیشتر شده بود. درحال حاضر هم اهل لباس‌زنانه‌پوشیدن نیستم و حتی بااینکه قسمتی از موهایم سفید شده، رنگ نمی‌کنم. دختر دو ساله‌ی من هم اصلا دوست ندارد تل و یا گیره‌ی مو به موهایش بزند. حتی دامن و پیراهن را هم دوست ندارد به تن کند. دقیقا مانند من شده است.

اما دسته‌ی دومی هم هستند، دخترهایی که دوست ندارند کم بیاورند. برای همین سراغ کارهای مردانه می‌روند. انگار بهشان القا شده که کارهای دخترانه چیپ هستند.

دسته‌ی دیگری هم دیده‌ام که می‌شود گفت دچار اختلال شخصیتی شده‌اند. هیچ علاقه‌ای به ارتباط با هم‌جنس‌هایشان ندارند و برعکس به حرفهای مردانه علاقه نشان می‌دهند که ممکن است ریشه در هر چیزی داشته باشد؛ مثل عدم اعتمادبه‌نفس؛ نیاز به دیده‌شدنی که مسیرش را درست طی نکرده است. عقده‌های کودکی‌ای که بدلیل توجه ویژه‌ی والدینش به پسرِ خانه سرباز زده است که می‌شود واژه‌ی عقده‌های فروخورده‌شده را برایش استفاده کرد. اما مهم‌تر از همه بنظرم نیاز به آزادی‌ست که بعضی خانواده‌ها از دخترانشان دریغ می‌کنند یعنی چون آزادی سالم دراختیار دختر قرار نداده‌اند، دختر هم تمایل به پسرشدن داشته است.

doghter_int_002

خانواده‌ی من در عین مردسالاری، دختردوست بوده‌اند

مهدیه که ۲۸ساله است و مهندسی کامپیوتر خوانده، می‌گوید: یکی از بزرگترین مشکلاتم که بعد از ازدواج بروز کرد، این است که خیلی جاها مثل زنها نمی‌توانم احساس خودم را تخلیه کنم. که فکر می‌کنم ریشه در خانواده‌ام دارد. در خانه‌ی پدری‌ام، پدرم نقش اصلی را در تربیت من داشت و من خیلی بیشتر از پدرم پیروی کردم تا از مادرم. درحال حاضر هم، کلاسی می‌روم که بتوانم این مشکلم را حل کنم و به روال عادی زندگی‌ام برسم چون به مشکلات شخصی‌ای در تعامل با همسرم برخورده‌ام.

مهدیه همچنین می‌گوید: اتفاقا خانمی در کلاسمان هست که راننده‌ی کامیون می‌باشد و همه کارهای فنی‌ را هم خودش انجام می‌دهد که واقعا از این وضع اظهار خستگی می‌کند. مخصوصا اینکه همه افراد خانواده‌اش او را همانطور پذیرفتند و طور دیگری نمی‌توانند ببینندش. من اتفاقا در کارهای عملی، خیلی دخترم. چون در خانواده‌ای بودم که در عین مردسالاری، خیلی دختردوست‌بودند. ولی این موارد را در خانواده‌هایی که دختر جایگاه خودش را ندارد و پسرها پررنگ هستند، دیده‌ام که دختر هم مجبور می‌شود که برای اینکه ثابت کند چیزی کم ندارد، مثل پسرها وارد میدان شود.

 

جامعه به پسرها بیشتر اعتماد می‌کند

آیه که تنها دختر خانواده‌اش است، می‌گوید: جامعه گاهی به اسم دین، رفتاری از خودش نشون میده که واقعا درست نیست و اگه کمی تاریخ خوانده باشیم و از ائمه خبر داشته باشیم، می دانیم که بزرگان دینی ما این طور رفتار نمی کردند. مثلا ما حضرت معصومه را داریم که در اوج جوانی‌شان، رهبری کاروان خانواده‌شان را برعهده داشتند. از یک کشور به کشور دیگر و قطعا بزرگترین شخص خانواده هم نیستند و مجرد هم بودند. حتی معصوم هم نیستند ولی بهشان اعتماد شده است. ما از این مدل اعتمادها به دخترهامان در جامعه نداریم. جامعه همیشه دخترها را تحت اسم یک مرد؛ حالا یا پدر یا مادر یا شوهر قرار میده و اینجا نمی‌شه انتظار داشت که من بعنوان دختر اعتمادبه‌نفس دخترانه خودم را داشته باشم. پسرهای ما خیلی وقتها اعتمادبه‌نفس‌های بهتری دارند. چون جامعه بهشان بیشتر اعتماد می‌کند.

متأسفانه دخترها درحال‌حاضر، رسما برای رفتارهای دخترانه‌شان، حتی برای رفتن به یک سفر هم، نیاز به حمایت یک مرد دارند و به تنهایی اجازه‌ی رفتن به سفر هم ندارند.

/انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد