جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵

داستان بانوی گنبد سفید

داستان آخر هفت پیکر، داستان” جوان و کنیز زیبارو” است که بانوی گنبد سفید بیانش می کند و باز هم محور آن نگه داری از گوهر ناب پاکدامنی و پرهیزگاریست.

فاطمه قاسم آبادی

ماجرای داستان در مورد جوانی پرهیزگار و پاک نیت است که روزی به باغش می رود ولی می بیند در باغش مهمانی است. دو نگهبان باغ وقتی می فهمند که جوان صاحب باغ است به او پیشنهاد می دهند که از دور کنیزان را ببیند و هر کدام را که پسندید بگوید تا برایش بیاورند.

جوان که فکر نمی کرد از راه دیدن وسوسه شود با خود فکر کرد که نگاهی می اندازد و بر می گردد ولی نگاه کردن همان و دل باختن و وسوسه شدن همان.

جوان زهد و تقوا را فراموش می کند و یکی از کنیزان را انتخاب می کند تا برایش بیاورند. وقتی کنیز را می آورند متوجه می شود که کنیز هم به او علاقمند است به همین خاطر به سمتش می رود که ناگهان خشتی از دیوار سست می شود و به سرش می افتد.

به خاطر همین به بیرون از اتاق می روند و گوشه ای دنج در باغ را انتخاب می کنند که این بار گربه ای وحشی که به دنبال موش بود، ناغافل به سمت شان حمله می کند.

این اتفاق ها مدام تکرار می شود تا اینکه دو جوان غار دنجی را پیدا می کنند تا به مقصود خود برسند ولی به محض اینکه وارد باغ می شوند صدای گرگی که بیرون غار بود آنها را وحشت زده می کند. بنا بر این کنیز و جوان از ترس پا به فرار می گذارند.

وقتی هر دو دوباره به باغ برمی گردند کنیزان دیگر، دختر را شماتت می کنند که باعث شده به وصال نرسند، ولی جوان که از کرده ی خود پشیمان و نادم است می گوید که در این اتفاقات حکمتی بود تا ما پارسایی و عفت مان را از دست ندهیم و مرتکب گناه نشویم؛ از این رو جوان و کنیز توبه می کنند و جوان کنیز را به عقد خود در می آورد .

در این داستان که محور اصلی بر سرانجام بی عفتی است، قهرمانان داستان چون حیا و عفت را زیر پا می گذارند هر بار ناکام و نا موفق می مانند و از ترس رسوایی آواره می شوند، ولی چون نهایتا به سمت خواست خدا پیش می روند به آرامش می رسند و بدون گناه به خواسته شان دست می یابند.

در این داستان نکته ی قابل تامل دیگری نیز وجود دارد و آن این است که به سمت گناه رفتن و از یاد خدا غافل شدن باعث لغزش می شود و فرقی نمی کند که آن شخص یک انسان فاسد باشد یا مثل جوان در قصه موجودی پاک و با تقوا.

 وقتی که آدمی چشمش را به گناه باز کند امکان سقوطش از همان لحظه و همان نگاه شروع می شود.

در داستان های هفت پیکر پیام اصلی، یاد خداوند وحفظ گوهر ناب پاکی و پرهیزگاری است. تمام قهرمانان این هفت داستان چه زن و چه مرد، در صورتی به سعادت دست پیدا می کنند که به سمت خدا و پرهیزگاری و عفت بروند و طمع به دنیای زود گذر و حرام را کنار بگذارند، راستی و درستی پیشه کنند تا به سعادت واقعی همراه با آرامش دست یابند.

نظامی در این کتاب ارزشمند با وجود اینکه زمان وقوع اتفاقات قبل از اسلام است با این حال، از انسانهای نجات بخش و راهنما به عنوان       ” خضر” یاد می کند که این برگرفته از اعتقادات اسلامی نظامی است.

حکیم نظامی گنجوی با دید گاهی اخلاقی و اسلامی مخاطب خودش را دعوت به تفکر و تعبد می کند و داستان هایی واقعی را  به مرز واقیت و تخیل می برد تا زیبایی و تاثیر گذاری کلامش را دو چندان کند….

قسمت هفتم (حکایت بانوی گنبد فیروزه ای)

/انتهای متن/

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد