جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵

داستانک/جلب توجه

تعدادی دختر دانشجو در ایستگاه اتوبوس ایستاده بودند اما هر اتومبیلی که می رسید برای او بوق می زد.

ثریا منصوربیگی/

تعدادی دختر دانشجو در ایستگاه اتوبوس ایستاده بودند اما هر اتومبیلی که می رسید برای او بوق می زد.

موهای بلوندش را یک طرف صورتش انداخته بود و زیر مانتوی جذب و سفیدش، ساپورت مشکی پوشیده بود. موتورسواری آمد, دختر جوان با خیال اینکه می خواهد به او شماره بدهد، اخمی کرد و سرش را برگرداند. موتور سوار در یک چشم بر هم زدن کیفش را قاپید و او را نقش بر زمین کرد.

/انتهای متن/

4 دیدگاه ها

  1. لیلا گفت:

    جالب بود. خوشم اومد.

  2. ستاره گفت:

    خوشم نیومد
    اصلا این نوع نوشته که داستانک نیست خانم نویسنده.

  3. سارا گفت:

    داستانک جالبی بود, غافلگیر شدم اصلا فکر نمیکردم آخرش اینطوری تموم بشه, دست مریزاد خانم نویسنده عزیز.

  4. سارا گفت:

    جالب بود. ممنون از نویسنده گل.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد