شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵

تو شاهی و ما نیز هر آن چه تو بنامی

 این شعر، به آستان مبارک آسمانی ترین جوان اهل بیت حضرت علی اکبر تقدیم می شود در آستانه ولادت خجسته اش،  از سوی  علی اکبر لطیفیان.

hazrat_ali_akbar

زمان در تب و تاب است. زمین در انتظار هدیه‌ای آسمانی است. ملکوتیان در تدارک شور و شعف و شادمانی هستند. لحظاتی پر از احساس و شادی رقم می‌خورد و اندک‌اندک لحظه موعود فرا می‌رسد. یازدهم شعبان سال ۳۳ هجری قمری از راه می‌آید. خانه امام حسین(ع) غرق نور و شادی می‌شود و لبخند مهر و شوق بر لبان لیلا نقش می‌بندد؛ چرا که فرزندی زیبا شبیه پیامبر خانه آنها را روشن ساخته است.
وقت نام‌گذاری این کودک آسمانی است. آن‌قدر علاقه پدر به مولای متقیان علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) زیاد است که می‌گوید: «اگر صد فرزند هم می‌داشتم، دلم می‌خواست همه را علی بنامم.» تو فرزند بزرگ این خانواده پر نوری  و تو را پدر «علی‌اکبر» می‌نامد.

 

هر جا سخن از خاک دری هست، سری هست

هر جا تب عشق است، دل در به دری هست

دیروز گدایان همه دنبال تو بودند

هر جا که شلوغ است یقیناً خبری هست

اجداد من از دیر زمان عاشق عشقند

دیدید که در طینت ما هم هنری هست

بازار مرا با قدمت گرم نکردی

یک چند غلامی که بیایی ببری هست

در غیبت شه روی به شهزاده می آرند

صد شکر که در خانه ی آقا، پسری هست

هر جا قد و بالای رشیدی ست، یقیناً

دنبال سرش نیم نگاه پدری هست

یا حضرت ارباب، دمت گرم و دلت شاد

یا حضرت ارباب کرم، خانه ات آباد

داریم همه محضر تو عرض سلامی

تو شاهی و ما نیز هر آن چه تو بنامی

تا خانه ی آباد شما بنده پذیر است

ویرانه ترینم نکنم میل غلامی

ای قامت قد قامت تو عین قیامت

قربان قدت صد قد و بالای گرامی

تشخیص تو سخت است علی یا که رسولی؟!

پس لطف بفرما و بفرما که کدامی؟

تو مستحب الطاعه ترین واجب مایی

هر چند امامت نکنی، باز امامی

هر کس که هوای پدری داشته باشد

با عشق تو باید پسری داشته باشد

انگار رسول است، نمایی که تو داری

انگار بتول است، صدایی که تو داری

بد نیست که هر روز عقیقه بنمایی

با این قد انگشت نمایی که تو داری

باید که برای تو کرم خانه بسازند

از بس که زیاد است گدایی که تو داری

از شش جهت کعبه دل لطف تو جاری است

از سفره ی پر جود و سخایی که تو داری

تو آن قدر از خویشتن خویش گذشتی

که منتظر توست، خدایی که تو داری

فردای قیامت به خدا خوب ترینند

در بین شهیدان، شهدایی که تو داری

کاری نکن ای دوست مرا از تو بگیرند

بگذار که عشاق به پای تو بمیرند

ای سیر کمالات همه تا سر کویت

ای آب حیاتم، نمی از آب وضویت

ابن الحسنت گفته حسین بس که کریمی

مانند حسن جود بود عادت و خویت

عالم همه حیران ابوالفضل و حسینند

ماتند ابوالفضل و حسین از گل رویت

پایین قدم های حسین جای کمی نیست

جا دارد اگر غبطه خورد بر تو عمویت

این قدر مزن آب به سرخی لب خود

حیف است که پیچیده شود این همه بویت

حیف از تو مرا عبد و غلام تو بدانند

باید که مرا عبد غلامان تو خوانند

/انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد