پنج شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵

تعقل، حلقه گمشده جامعه ما

چند وقتی هست که میونه یکی از دوستانم با همسرش بدجوری به هم خورده. دوستم تمایل به جدایی داره و خانواده آقا فکر می کنند که هر تلاش منطقی برای احیای مجدد این زندگی کردند، نتیجه ای نداشته…

som

نسیم شهسواری/

برای همین به تازگی دست به یک تلاش عجیب و غریب برای کشف راز تصمیم خانم گرفتند!

رفتند پیش یک فردی که به قول خودشون اهل معرفت بود و… وقت دوماهه میده و بسیار مورد قبول مراجعانشه و هر چی گفته تا الان درست بوده!

خلاصه که بعد از طی کردن مشقات زیاد بالاخره این آقا برای مشکل این زوج گفته که زیر سر خانم بلند شده و کسی تو زندگیش بوده و هست که تصمیم به جدایی گرفته!!

مادر دوستم میگفت با عصبانیت بهشون گفتم تو قران خدا اومده تا با چشم خودتون موضوعی را ندیدید تهمت نزنید! اونم این موضوع به این مهمی که تازه یکی دو شاهد هم نمی خواهد! اون وقت از کجای همین قران خدا اون فرد فهمیده که خانم با کس دیگه ای ارتباط داشته؟!

ما داریم به کجا میریم؟! تعقل و تفکر، اون پله بزرگی که ما را از سایر جانداران یک سر و گردن بالاتر برده بود را کجای تاریخ جا گذاشتیم؟! انسانیت را چی؟! از کی یاد گرفتیم برای آروم کردن دل خودمون متوسل به هر چیزی بشیم؟! کی اصل زندگی فراموش شد و چسبیدیم به فرعیات؟! کی این قدر وسعت دیدمون محدود شد؟! از چه زمان خرافه این قدر در زندگی ما ریشه دواند که جای حقیقت را کاملا اشغال کرد؟ از کی؟!

/انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد