شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵

تا…ته این سطر نقطه چین باشد

شهیدان را بدرقه کردیم دیروز اما روزهای دیگر چه؟ یادمان هست؟ روزهای دیگر فقط نام شان را روی خیابان ها باید دید؟

ای کاش  به جای  خیابان های مان، نام شان را بر دل مان، قلب مان و چشم مان می نوشتیم تا فراموش نکنیم که جنگ یک جدول تناسب بود و هر روز  تناسب داده های شهیدان را با قدردانی های خود می سنجیدیم.

و این بار مکتب خانه شعر به دخت را  با سروده ای از محمدحسین ملکیان از یاد و نام و حضور شهیدان  سرشار تر از سرشار می کنیم:

 

جنگ یک جدول تناسب بود تا جوابش همیشه این باشد

پدرم ضرب در چهل در صد، حاصلش بخش بر زمین باشد

عده ای را ضریب منفی داد، عده ای را به هیچ قسمت کرد

تا هر آنکس که سوء نیت داشت تا ابد زیر ذره بین باشد

یک نفر فکر آب و خاک که نه! در پی نان و آب بود از جنگ

خطر جبهه را خرید به جان تا پس از جنگ، خوش نشین باشد!

یک نفر پشت خاکریز خودی لشگرش را که در محاصره دید

سر خود را گذاشت روی زمین تا دعاگوی سرزمین باشد

یک نفر فارغ از معادله ها بی خیال تمام مشغله ها

روی میدان مین قدم زد تا…ته این سطر نقطه چین باشد

در جواب کسی که می گوید پدر از جنگ، دسِتُپر برگشت

هر دو تا آستین او خالی ست، تا جوابش در آستین باشد

 

همقطار پدر که عکاس است گفت در هشت سال جبهه و جنگ

حسرتش ماند بر دلم یکبار پدرت رو به دوربین باشد

/انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد