چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۵

بیکاری باعث پاشیده شدن زندگی ام شد

آیا پدر و مادرها دختر و پسرها ی خود را طوری تربیت می کنیم که بتوانند روزهای سخت زندگی را هم تحمل کنند؟ آیا ما به آنها فقط جنبه های مثبت زندگی را نشان می دهیم و آنها را آماده ی صبوری برای روزهای سخت زندگی می کنیم؟

%d8%a8%db%8c-%d9%be%d9%88%d9%84%db%8c

دکتر فرزانه اژدری/

حمید از کسانی است که به خاطر مشکلاتی که در زندگی مشترکش پیدا شده، زندگی اش در آستانه ی از هم پاشیدن است.

حمید کارشناس ماشین آلات صنعتی است و در کارخانه ای مشغول کار است با  همسر و فرزند و خانه وزندگی خوب.

حمید می گوید:

همسرم مینا شاغل نیست و ما بعد از دو سال زندگی مشترک دارای پسری شدیم که باعث خوشحالی و برکت زندگی مان شد.

اما در کارخانه ای که من کار می کردم، بخاطر مشکلات اقتصادی و رکودی که در کشور در بخش صنعت وجود داشت، تعداد زیادی از کارشناسان و کارگران را به عنوان نیروی مازاد اخراج کردند که این جابه جایی ها گریبان زندگی من و خانواده ام را هم گرفت. ابتدا به من حکم اخراج ندادند ولی موقعیت کاری ام تنزل کرد که همین در محیط کارخانه موجب سرشکستگی من و تمسخراز طرف بقیه ی کارکنان بود. من هم این وضع را  نتوانستم تحمل کنم و بیرون آمدم.

 قبل از این کار با خانمم مشورت کردم. گفت:اشکال ندارد. کار دیگری پیدا می کنی. بعد از آن بود که  از آن کارخانه بیرون آمدم و چندماه دنبال کار گشتم و تا به امروز که دو سال می گذرد، بیکار هستم. در این مدت خانمم  پسر شش ساله ام را برداشت و برد و هرچه کردم، چه خودم و چه اقوام و فامیل ایشان، راضی به بازگشت نشد. یعنی خانه را ترک کرد و رفت خانه ی پدرش. مدت یک سال است که خانه را ترک کرده و حتی اجازه نداده فرزندم را ببینم. هرچه اصرار کردم اجازه ی ملاقات پسرم را نداد و هرچه گفتم برگرد به خانه قبول نمی کند.

در این فاصله مینا رفته دادخواست طلاق داده که به دلیل عدم وجود دلایل کافی دادخواستش رد شده و به تبع آن نفقه اش هم قطع شده چون قاضی به ایشان پیشنهاد داد که به زندگی مشترک برگردد و فقط به خاطر بیکاری من طلاق نگیرد ولی مینا نپذیرفت. قاضی هم حکم داد که ایشان چون تمکین نمی کند ار نفقه محروم باشد.

پیغام داده بچه ام را می خواهد نگه دارد و سر کار برود تا هزینه اش را خودش بدهد. من نمی خواهم بچه ام اذیت و آزار ببیند. اگر راحت است پیش مادرش بماند ولی من دلم تنگ شده و می خواهم حق ملاقاتش را داشته باشم.

از حمید سوال شد: آیا اقدامی قانونی برای دیدن و ملاقات فرزندتان یا بازگرداندن همسرتان به خانه انجام داده اید؟

 گفت:نه.

پرسیدم: مهریه ی همسرتان چقدر است؟

پاسخ داد: مهریه اش را گرفته است. یک خانه خریدم و سه دانگ آن را به عنوان مهریه به نام همسرم کردم و چون این خانه سه دانگ برای اوست. از روزی که رفته است من هم از آن خانه رفته ام و خانه ی کوچکی برای خودم اجاره کرده ام و سهم الارث پدری ام را هم دریافت کرده ام که می خواهم سرمایه ای برای کار کنم و کاری برای خودم انجام بدهم ولی چون همسر و فرزندم با من نیستند، نمی توانم دست به هیچ کاری بزنم.

الان همسرم قصد دارد خانه را از من بگیرد و بفروشد و برود جایی که من مطلع نشوم با فرزندم زندگی کند.

ضمنا تا سهم الارثم را نگرفته بودم او اصرار به گرفتن آن داشت. حالا که سهم الارثم را  گرفته ام، بهانه می کند که چرا مادرت را اذیت کردی و سهم الارثت را گرفتی. هرچه به او می گویم چون گرفتار بودم، خودشان دادند که با آن کار کنم، قبول نمی کند و همین حالا این همین، بهانه ای شده که برنگردد.

 نمی دانم چه کار کنم. خسته شده ام و قدرت تصمیم گیری برای هیچ کاری را ندارم.

 

پاسخ دکتر فرزانه اژدری:

کاش ما پدر و مادرها دختر و پسرها ی مان را طوری تربیت کنیم که بتوانند روزهای سخت زندگی را هم مثل روزهای شادی تحمل کنند. کاش به پسران و دختران مان فقط جنبه های مثبت زندگی را نشان ندهیم و آنها را برای  سختی ها آماده کنیم و به آنها یاد دهیم که صبور باشند. به آنها یاد نداده ایم که گاهی لازم است که در کنار همسران شان و در هر شرایطی زندگی را ادامه دهند و با کمک شریک زندگی شان با شرایط بد بجنگند تا یا شرایط را به نفع خود تغییر دهند و یا اگر نشد با صبوری با شرایط  کنار بیایند تا مشکلات رفع شود. در واقع احساس قدرت و اعتماد به نفس حتی در شرایط سخت  را به بچه های مان نیاموخته ایم.بیشتر به آنها فهمانده ایم که زندگی را فقط یک ساحل آرام در نظر بگیرند با مناظر  زیبا و خوشایند که اگر بادی هم بوزد، باید فقط نسیمی باشد برای فرح بخش کردن حال و هوای شان.  واقعیت این است که زندگی کم و زیاد، بالا و پایین، داشتن و نداشتن، سلامت و بیماری، خوشی و رنج و… با هم دارد و زندگی خوب زندگی ایست که انسان بتواند از آزمون های سختِ آن  با فکر و تلاش به سلامت عبور کند و به ساحل امید و خوشبختی برسد.

اما نکاتی که به این آقا گوشزد شد:

  • کوتاهی در ملاقات فرزند مشترک به فرزندان آسیب می رساند. چون در حال حاضر او از داشتن پدر در کنار خود محروم شده است. اختلاف بین شما دو نفر نباید باعث جدایی هرکدام از شما از فرزندتان شود. او به هردوی شما نیاز دارد.
  • شما می توانید با مراجعه به دفتر الکترونیک قضایی، هم برای ملاقات فوری فرزندتان دادخواست بدهید و هم برای الزام به تمکین همسرتان، تا تکلیف شما معلوم شود. چون ظاهراً بزرگترهای فامیل موفق نشده اند با ریش سفیدی و حکمیت کار شما را درست کرده و ایشان را راضی به برگشت کنند.
  • به وی پیشنهاد شد که علاوه بر پیگیری کارهای قانونی برای قطعی کردن وضعیت همسرتان، شما نیاز به مشاوره دارید. بهتر است قبل از روبرو شدن دوباره با همسر و فرزندتان به مشاور مراجعه کنید و توان مبارزه با مشکلات را و راه حل صحیح آن را پیدا کنید. بهتر است همسرتان هم برای مشاوره با شما – اگر راضی شوند- مراجعه کند.
  • همزمان با مشاوره می توانید کارهای قانونی را نیز پیگیری کنید. خانه ای را که مشترک به نام شما و همسرتان است، بلاتکلیف نگذارید. زیرا در این موقعیت اقتصادی می تواند کمک خرج شما باشد. می توانید آن را اجاره بدهید و مبلغ اجاره و ودیعه را با همسرتان مشترکا دریافت کنید.
  • همسرتان به هیچ وجه و بهانه ای نمی تواند فرزند مشترک تان را از دسترس و ملاقات شما دور کند. اگر چنین قصدی داشته باشند از حق سرپرستی خود استفاده کنید و فرزندتان را به دلیل عدم صلاحیت مادر نزد خود بیاورید.
  • در هر حال اول به مشاوره خانواده مراجعه کنید. بعد یا همزمان برای کارهای قانونی اقدام کنید. در عین حال سعی کنید برای کسب و کار خود نیز اقدام قطعی و مفیدی انجام بدهید که بهانه ای برای همسرتان باقی نماند.

/انتهای متن/

دیدگاه ها بسته شده است

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد