یکشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۵

بغض این پنجره در حسرت دیدارش است

در روزهایی که در سوگ بزرگ زهرای مرضیه(س) مادر همه ی هستی  بسرمی بریم،  اشعار خیس علیرضا قزوه روایتی دیگر از مظلومیتش می سراید.

 

آسمان، باران، کوچه و چادر خاکی، این‌ها همگی کلیدواژه‌هایی هستند که داغ‌ترین داغ هستی را تداعی می‌کند، آسمان، دلش داغدار است، باران می‌بارد و این را از صدای هق‌هق ابرها می‌توان فهمید، آسمان از همان روزی که چادر خاکی را در کوچه‌های مظلومیت مدینه دید، برای تمامی روزهای این هستی بهانه‌ای برای گریستن یافت.

هرگاه قطره اشکی بر صورتت چکید، بدان که بازهم داغ دلش تازه شده است میل باریدن دارد و می‌خواهد های های در غم بهاری‌ترین مادر هستی اشک بریزد

باران می‌بارد و من آرام در کنار پنجره اشعار خیس علیرضا قزوه را در فاجعه عزیزم مادر هستی می‌خوانم.

 

شیشه‌ی عطر خدا خورد به دیوار شکست

شاپرک خم شد و در سینه‌ی او خار شکست!

بازهم آب به پهنای جهان بی‌تاب است

قلب شب از تپش گریه‌ی «آبار» شکست *

آفتابی کف آن کوچه زمین افتاده

بغض این پنجره در حسرت دیدارشکست

آه … این ماه به پیشانی شب آه کشید

دست آیینه که از کینه‌ی زنگار شکست

کوثر درد هم از سینه‌ی سرخش جوشید

قامت یاس که در سینه‌ی دیوار شکست

چه کسی دیده که خورشید به تاراج رود؟

آسمان در قفس و … عشق به‌ناچار شکست

آسمان! چشم قنوت دل من، بارانی ست

«هر که شد محرم دل در حرم یار» شکست!

 

* آبار علی: چاه های آبی که به دست امیرالمومنین حفر و وقف گردیده و تاکنون زنده و دایر است.

/انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد