جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵

بعد از تو زود پیر شدم در سه‌سالگی

این بار واژه‌های حزن بار مصطفی متولی گرمابخش محفل انس حسینیان است که در وصف دختر سه‌ساله اردوگاه اباعبدالله سروده است.

روزهای نخستین صفر رسیده است.

حسین، خرابه، دختر، سه‌ساله، این‌ها هم واژگانی است که دل هار را آتش می زند و قطره‌قطره اشک را میهمان چشم‌ها می‌کند.

روزهای نخستین صفر که می‌رسد، دل‌ها دخیل بسته بر دستان کوچکی می‌شوند که آسمان را با دل‌ها پیوند می زند.

روزهای نخستین صفر که می‌رسد شاهزاده خانمی از قبیله بنی‌هاشم آخرین وداع‌های خویش را با پدری می‌کند که مهربان ‌ترین بابای دنیاست.

روزهای نخستین صفر که می‌رسد دل‌هایمان خرابه‌ای می‌شود که از دامن دامن اشک گرم مرطوب است.

این بار واژه‌های حزن بار مصطفی متولی محفل عاشقان سه‌ساله اردوگاه اباعبدالله را گرم می کند.

 

با غم که هم مسیر شدم در سه سالگی

از غصه ناگزیر شدم در سه سالگی

گفتم به تن که آب شود از گرسنگی

از جان خود که سیر شدم در سه سالگی

من پای عشق تو کمرم تا شد ای پدر

این شد که سر به زیر شدم در سه سالگی

غصه نخور فدای سرت گر سرم شکست

یا که اگر اسیر شدم در سه سالگی

هی داغ روی داغ و هی زخم پشت زخم

بعد از تو زود پیر شدم در سه سالگی

گر چه نرفته ام به کنیزی ولی عجیب

کوچک شدم حقیر شدم در سه سالگی

من فکر می کنم که همه فکر می کنند

خیلی بهانه گیر شدم در سه سالگی

/انتهای متن/

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد