شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵

ایرانیان و پهلوانان کیخسرو را به پادشاهی می رسانند

در قسمت قبل گفته بودیم. پس از سال‌ ها جنگ و خشکسالی، ایرانیان به این نتیجه می‌ رسند که تنها راه پیروزی در جنگ این است که کیخسرو را از توران به ایران بیاورند و به جای کاووس بر تخت بنشانند.

keykhosrow

فاطمه قاسم آبادی/

داستان پادشاهی کیخسرو برای ایرانیان، پیام آور شادی و آسایش بود. این داستان که سراسر امید ، تلاش و فداکاری پهلوانان و قهرمانان ملی ایران زمین است، نشان می دهد بعد از تحمل سختی های بسیار،  انسان های پاک، که خدا پرست و با ایمانند، سرانجامی نیک و خیر دارند.  

ایرانیان پس از سال‌ها جنگ و خشکسالی، به این نتیجه رسیدند که باید کیخسرو را از توران به ایران بیاورند و به جای کاووس بر تخت بنشانند تا روزگار تیره بختی و مشقت در این سرزمین به پایان رسد. به همین منظور هم ایرانیان و پهلوانان دست به کار شدند.

 

رویای صادق

یکی ازسرداران ایرانی به نام گودرز خواب می ‌بیند که تنها پسرش گیو(داماد رستم) می ‌تواند کیخسرو را بیابد و به ایران بیاورد. به همین خاطر گیو به توران می ‌رود وسال‌ها جستجو می ‌کند اما اثری از فرزند سیاوش نمی ‌یابد؛ تا اینکه درکنار چشمه‌ ای، جوان زیبارویی می‌بیند که بسیار  به سیاوش شبیه است.

گیو به سوی او می ‌رود، جوان که کیخسروست، گیو را از نشانه‌ هایی که سیاوش به فرنگیس داده است، می‌شناسد و خود را به او معرفی می ‌کند. گیو برای این‌ که مطمئن شود، می‌خواهد که بدن کیخسرو را ببیند. بر بدن کیخسرو نیز همان نشان سیاهی که بر بدن سیاوش بود، وجود دارد و معلوم می‌شود که این جوان یقیناً فرزند سیاوش است.

 

نبرد پیران و گیو

گیو و کیخسرو به شهر سیاوخشگرد می ‌روند و فرنگیس را نیز با خود همراه می‌کنند. فرنگیس از کیخسرو می ‌خواهد به مرغزاری که در نزدیکی شهر است برود و اسب پدرش(شبرنگ بهزاد) را به دست بیاورد. پس از به دست آوردن اسب، هرسه نفر به سوی ایران حرکت می کنند. درمسیرشان آنان با سپاهیان توران به فرماندهی پیران برخورد می‌ کنند. گیو در نبردی تن ‌به ‌تن، پیران را شکست می‌دهد اما به خاطر خدماتی که پیران برای کیخسرو و فرنگیس انجام داده و بارها جان شان را نجات بخشیده، او را نمی ‌کشد و چون سوگند خورده خونش را بریزد، فقط با خنجر گوشش را سوراخ می‌ کند.

 

عبور از جیحون

گیو و کیخسرو و فرنگیس در مسیرشان به سوی ایران به رود جیحون می ‌رسند. گیو از کشتی‌ بان می ‌خواهد که آنان را به سوی دیگر رود ببرد. کشتی ‌بان به گیو می‌گوید: «به این شرط قبول می‌کنم که در عوض، زره سیاوش، یا اسب سیاه، یا آن زن، یا آن غلام زیبارو را به من بدهی». گیو خشمگین شده و نمی پذیرد. او به کیخسرو می ‌گوید:

«همچنان که فریدون، هنگام نبرد با ضحاک، از اروند‌رود گذشت و  بر تخت شاهی دست یافت، تو نیز می ‌توانی از جیحون بگذری.»

کیخسرو نخست با خدا راز و نیاز می ‌کند، سپس با اسبِ سیاوش، از جیحون که در بهار پرآب ‌تر از همیشه است، می ‌گذرد. به دنبال او، فرنگیس و گیو هم روان می ‌شوند و به سلامت از آب می‌ گذرند. سپاهیان افراسیاب دیگر جرات نمی ‌کنند به آن‌سوی جیحون که قلمرو ایران است، وارد شوند. گیو ابتدا کیخسرو و فرنگیس را به اصفهان نزد پدرش گودرز می‌برد و پس از هفته‌ ای به سوی پایتخت حرکت می ‌کنند.

 

اختلاف بر سر پادشاهی

کاووس از دیدن کیخسرو شاد می ‌شود و تصمیم می ‌گیرد سلطنت را به او واگذار کند. همه‌ ی سرداران ایران ‌زمین براین حکم گردن می‌نهند به جز طوس، که فریبرز فرزند کاووس را لایق پادشاهی می داند. برسر این مسئله، گودرز و طوس درگیر می‌ شوند. طوس که فرزند نوذر و از نسل منوچهر است، گودرز که از نسل کاوه ‌ی آهنگر است را تحقیر می ‌کند و می ‌گوید:

«تو که از نسل شاهان نیستی، حق اظهار نظر در این مورد نداری.»

 

فتح دژ طلسم شده

سرانجام به این نتیجه می‌رسند که هر کس بتواند دژِ بهمن را از دست پیروان اهریمن نجات دهد، پادشاه ایران خواهد بود. ابتدا فریبرز به دژ یورش می‌ برد، اما دژ در طلسم جادوگران است و تلاش او به نتیجه نمی ‌رسد.

بعد از فریبرز نوبت کیخسرو می رسد، او برای فتح دژ، ابتدا بر آستان یزدان پاک راز و نیازکرده و به این وسیله طلسم را باطل می ‌نماید و سپس با کمک گیو و گودرز سپاهیانش دژ را تصرف می ‌کند.

در پایان همه ‌ی سرداران، پادشاهی کیخسرو را می پذیرند و او بر تخت سلطنت می‌ نشیند.

 

سرانجام فرنگیس

بعد از فتح ایران توسط کیخسرو، گیو فرنگیس مادر کیخسرو را تشویق به ماندن در ایران نمود و بر این خواسته اش پافشاری کرد. فرنگیس هم چون همراه گیو به ایران آمده بود این پیشنهاد را می پذیرد. کاووس که از ملاقات دوباره ی نوه و عروسش خوشحال شده بود، برای فرنگیس گلشن زرنگار آماده کرد و او را بانوی بانوان خواند .

کیخسرو بعد از رسیدن به پادشاهی ایران همیشه از فرنگیس به عنوان «مادر پارسا» سخن می راند و از او در برخی امور مملکت داری نظر می خواست. فرنگیس هم پس از مدتی بعد از سال ها سوگواری در مرگ سیاوش به درخواست رستم و کیخسرو، همسر فریبرز برادر سیاوش شد.

/انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد