شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵

اسکندر می خواست خاک ایران را به توبره بکشد

جنگ اسکندر با ایران از خونین‌ترین و دهشت‌انگیزترین جنگ هایی است که در طول تاریخ برای این کشوراتفاق افتاده است و نظامی گویا فلاکتی را که این جنگ‌های بی‌معنا نصیب انسان‌ها می‌ کند، می‌فهمد بی این که به مسبب آن کاری داشته با شد.

فاطمه قاسم آبادی/

جنگ اسکندر با ایران خونین‌ترین و دهشت‌انگیزترین جنگ در بین جنگ هایی است که در طول تاریخ برای کشورمان اتفاق افتاده است. در آغاز، هزاران انسان جان می‌بازند. شاعر گویا فلاکتی را که این جنگ‌های بی‌معنا نصیب انسان‌ها می‌کند، می‌فهمد.

کسانی را که به خاطر مشتی خاک، جهان را به دریای خون بدل می‌سازند، سرزنش می‌‌کند.( البته منظور نظامی اسکند نبوده است! ) نظامی در سرتاسر اثر اندرزهای سوگوارانه ی خود را ادامه می‌دهد.

 

چرا چنین جنگ خونباری آغاز شد؟

نظامی، با مثال‌هایی گوناگون و دلایلی انکار ناپذیر، به این سؤال، تنها یک پاسخ می‌دهد: شهوت ثروتمند شدن، طمع و تنگ نظری.

شاعر بدون در نظر گرفتن دلایل واقعی و مسبب اصلی این جنگ تنها افرادی را که تا سطح ددمنشی تنزل کرده‌اند، به مثابه‌ی دشمنان زندگی و انسانیت مذمّت می‌کند و خواننده را به بیزاری از این گونه افراد فرا می‌خواند:

از این دیوْ مردم که دام و ددند،

نهان شو که هم صحبتان بدند

پی گور کز دستبانان گم است،

ز نامردمی‌های این مردم است

همان شیر کو جای در بیشه کرد،

ز بد عهدی مردم اندیشه کرد

مگر گوهر مردمی گشت خورد،

که در مردمان مردمی‌ها بمرد

 

نوش دارو بعد از…

شاعر داوری‌های فلسفی خود را با مثال‌ها و دلایلی که از منظومه استخراج می‌کند، به ثبوت می‌رساند. دو تن از سرهنگان ایران که غلبه‌ی اسکندر را نزدیک می‌بینند، نان و نمک زیر پا می‌نهند، به دارا زخمی کاری و مرگ‌آور می‌زنند و پیش اسکندر می‌روند و به خاطر «خدمت‌ها »ی خود، انعام طلب می‌کنند.

نظامی این حکایت ضمنی را برای اثبات دست یافتن انسان طمع‌کار و جاه‌طلب به هر گونه جنایتی، آورده است. دارای ستمگر و ظالم به این دو سرهنگ بیش از هر کس دیگر اعتماد داشت و طبق نظر آن‌ها با مردم رفتار می‌کرد.

 

فرود آمدن بر سر طعمه

آمدن اسکندر بر سر دارا که در حال احتضار بود و گفتگوی خیالی با او شاید جزو مؤثرترین و عبرت‌آمیزترین بخش منظومه باشد و هر چند که سند درستی برایش وجود ندارد ولی جزو قسمت های برجسته ی کار به حساب می آید.

در این جا اسکندرِ خیالیِ نظامی با همه‌ی احساس، عاطفه، نجابت و فروتنی، به مثابه‌ی تمثال فرمانروای ایده‌آل نظامی جلوه می‌کند. اسکندر به هنگام مشاهده‌ی «دارا»ی زخمی که واپسین دقایق زندگی را پشت سر می‌نهاد، انگار خود مسبب این فاجعه باشد، می‌خواهد با مرگ دست و پنجه نرم کند و انسانی محتضر را نجات بخشد. حس کینه و عداوت در دل او، تبدیل به شفقت می‌شود. رفتار اسکندر حتی در لحظه‌ی مرگ در دارای مغرور مؤثر می‌افتد. او پس از گفتن وصیت‌های خود به اسکندر، جهان را وداع می‌گوید.

 

اشک تمساح

نظامی، رفتار رئوفانه‌ی اسکندر را با دشمنان مغلوب خود در دیگر بخش‌های اثر نیز در درجه‌ی اول اهمیت قرار می‌دهد و از آن نتایج تربیتی و اخلاقی می‌گیرد. اسکندرِ نظامی پس از پیروزی، رفتار محبت‌آمیز پیش می‌گیرد و به ایرانیان رأفت و شفقت روا می‌دارد. (ابتدا به آتش می کشد بعد در آغوش می کشد! )

او بنا به وصیت دارا، سرهنگان قاتل را به سزای اعمال خود می‌رساند. به اعضای خانواده‌ی دارا احترام می‌کند و با دخترش «روشنک» ازدواج می‌کند. اسکندر نظامی پس از این پیروزی است که به این نتیجه می‌رسد که ظلم و ستم پیش از همه، بدبختی و فلاکت را نصیب ظالمان و مستبدان می کنند.

او در مناسبات خود با رقیب، عدالت و انصاف را پیشه ی خود می‌کند. شاعر از زبان قهرمان خود ، چنین می‌نویسد:

ز پیشانی پیل تا پای مور

نیاید ز من بر کسی دست زور

ز خلق ار چه آزار بینم بسی

نخواهم که آزارد از من کسی

 

فرمانروایی ایده آل!

نظامی در این سخنان که از زبان اسکندر نقل می‌کند، به طور کلی در این بخش منظومه وظایف اساسی فرمانروایی ایده‌آل را پیش چشم می‌آورد. این وظایف سترگ نه تنها برای شرایط قرون وسطایی، برای اعصار دیگر، حتی قرن‌های آینده نیز مهم و مترقی است.

نظامی در این جا مساله‌ی جالب توجه و تازه‌ای را نیز مطرح می‌کند که در آثار پیشینش به آن بر نخورده‌ایم و آن نقش دولت در شکل‌پذیری کار و زحمت انسان‌هاست.

در اسکندرنامه به تکرار از این مطلب سخن رفته است. اگر اسکندر در جنگ با اشراف ایرانی، وعده می‌دهد که قشون را به جنگاوران، رمه‌ها را به چوپانان، کشتزاران را به کشاورزان واگذارد؛ پس از نشستن بر تخت، درباره‌ی ضرورت این‌که هر کسی باید به اندازه‌ی قابلیت خود کار کند و زحمت بکشد، نطق می‌کند، جالب‌ترین جهت این مسأله‌ی مهم که نظامی آن را به میان می‌کشد، در این است که اسکندر توجه و مراقبت دولت از سالخوردگان، بیماران و نیز کسانی را که نمی‌توانند مخارج معیشت خود را تأمین کنند، ضروری می‌داند. ( وقت گذاشتن برای تأمین رفاه مردمی غریبه و مغلوب بسیار جالب است، مخصوصا در مورد کسی که بدون وقفه در حال لشکر کشی و ویرانی سرزمین های مختلف بوده است)

 

غلبه در سایه ی خردورزی!

اسکندرِ نظامی گر چه ایران را فتح می‌کند اما به توصیه‌ی ارسطو در «این خانه‌ی بیگانه» زیاد درنگ نمی‌کند. به کشور خود باز می‌گردد و به عنوان با ارزش‌ترین غنایم چند «کتاب» همراه خود می‌برد.(سوزاندن کتابخانه ها یکی از اعمال پست لشکریان اسکندر بعد از فتح ایران به حساب می آید.)

در نخستین بخش اسکندر نامه، همراه تصویر صحنه‌ها و سفرهای جنگی، تدابیر اسکندر نظامی  از نظر ارزش اجتماعی و اخلاقی آن، حایز اهمیت است. مسافرت او به بابل، ارمنستان، آبخاز و حمله به هندوستان و چین از این جهت شایان دقت است. در سفرهای مصر و ایران او به یاری شمشیر پیروز می‌شود اما در سفر به ولایت‌های دیگر در سایه‌ی خردورزی خود غلبه می‌یابد.

 

نوشابه

یکی دیگر از جالب ترین بخش‌های شرفنامه، منظومه‌ی نوشابه است. ماجرای سفر اسکندر به اندلس و دیدارش با زن فرمانروایی به نام «قدافه»، از روزگاران باستان در مشرق زمین معروف بود و فردوسی نیز در شاهنامه به شرح این روایت پرداخته است.

نظامی برای خلق منظومه‌ای عجیب از تاریخ کهن سرزمین خود، تصمیم گرفت از این روایت استفاده کند. اطرافیان نظامی گفته اند که وی در سرودن این منظومه، به داستان شیرینِ مهین بانو نظر داشته است و می‌خواسته آن را به نوعی تکمیل کند.

ادامه دارد…

/انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد