دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵

این بار دکتر صمد شاه محمدپور به سوال های شما در مورد ازدواج و خانواده و مشکلات خانوادگی جواب داده است.

i_fear_Marriage

سوال پنجم: ترس عجیبی از ازدواج دارم

با سلام،

من پسری ۳۶ساله ، دارای مدرک فوق لیسانس مکاترونیک ، شاغل ، شرایط مسکن و خودرو فراهم است اما از ازدواج ترس عجیبی دارم. ازدواج برام یه غول بزرگ بوده، همش خواستگاری میروم اما خودم به بهانه های مختلف بهم میزنم .

تشکر میکنم اگر کمکم کنید.(رضا از تهران)

 

سلام

شما از نظر روحی هنوز درگیر خانمی هستید که با ایشون در ارتباطید. بنابراین تا از نظر عاطفی از ایشون جدا نشید نمی تونید ازدواج درستی داشته باشید. باید به یک مشاوره خانواده مراجعه کنید تا کمکتون کنه.

همیشه شاد باشید.

 

سوال ششم: قلیون کشیدن های مکرر همسرم

با سلام و عرض احترام خدمت شما وتشکر فراوان از زحمات و راهنمایی های به جای شما

من دختری ۲۹ ساله هستم و همسرم ۳۴ سالشه که الآن حدود ۷ ماه است عروسی کردیم.

یکی از بزرگترین دغدغه ها که این روزا بیشتر مارو باهم درگیر میکنه موضوع قلیون کشیدن مکرر همسرم است.

من مدتی بعد از عقد متوجه شدم که سیگار می کشد و باهم جنگ و دعوا داشتیم تا عید امسال که تصمیم گرفت دیگه سیگار نکشه اما قلیون رو جایگزینش کرد و بهم گفت که کم کم این رو هم کنار میذاره.

بعد از دو ماه که مدام به قهوه خانه می رفت مادرش بخاطر اینکه پول خرج قهوه خانه نکنه براش قلیون خرید و از اون موقع هر روز قلیون میکشه.

این مورد خیلی داره منو آزار میده چون الآن روزی دو یا سه بار قلیون می کشد.

خیلی سر این موضوع باهم جنجال داریم و اون هم میگه که نمیتونم کنار بذارم.

خواهش می کنم بهم بگید چکار کنم تا بتونم راضیش کنم تا قلیون رو ترک کنه.

ممنون از شما(خ . ن از تهران)

 

سلام

شما کارهای مختلفی می تونید انجام بدید. یکی اینکه با مشورت و کمک کردن به ایشون موجب این بشید که شوهرتون در کار خودش موفق تر بشه. در این صورت حس بهتری به خودش پیدا می کنه و کارهای بهتری انجام می دهد و می توانید رابطه ایشون رو با قشر فرهیخته و مسئولیت پذیر اجتماع بیشتر کنید تا تاثیرات خوبی روی ایشون بگذاره.

باید اطرافیان ایشون انسان های شریف و محترمی باشند. در این صورت زندگی ایشون تغییر خواهد کرد.

موفق باشید و در پناه خدا

 

سوال هفتم: اعتیاد

سلام،

من خانمی۲۷ساله هستم که پنج سال است ازدواج کردم یک دختر سه ساله و یک پسرشش ماهه دارم.

شوهرم معتاده وازنظرمالی هم وضع بدی داریم. بیماری اعصابم داره، ازخودم وزندگیم گذشتم، دارو ندارم روگذاشتم تاترک کرد و بیماری اش هم بهترشد.

ولی بعد از۱۰ماه دوباره شروع کرده و این بارمن دیگه نمیتونم تحمل کنم چون بیماری اش بدترشده .

لطفا راهنماییم کنیدچکارکنم که همسرم ترک کنه.

ممنونم( خ. ت از قم)

 

شما باید حتما حضوری به یک روانشناس مراجعه کنید تا با توجه به روحیات ایشون شما رو راهنمایی کنه.

در پناه خدا باشید

 

سوال هشتم: محبت همسرم کمرنگ شده

با عرض سلام خدمت شما:

من و همسرم چهار ساله ازدواج کردیم و یه زندگی کاملا عاشقونه ای باهم داشتیم. از بس رابطمون خوب بود که همه میدونستن چقد همدیگه رو دوست داریم. ولی نزدیک به چند ماهه فشار کاری و روحی رو همسرم خیلی زیاد شده و از طرف دیگه منم مشغول به کارم و فقط شبها همدیگه رو می بینیم، همسرم به خاطر فشار شغلی که داره چند وقته محبتش به من خیلی کم شده وقتی هم باهم هستیم همش تو خودشه یا ناراحته یاعصبی. خیلی سعی کردم تحمل کنم و بازم با درک متقابل کنارش باشم و این مسئله و درخواست توجه و علاقه رو بهش گوشزد کردم  ولی دیگه کم آوردم چون متاسفانه یا خوشبختانه من شدیدا احساساتی هستم و کمبود توجه و محبت اون باعث آزارم میشه تا جایی که الان حس می کنم هیچ علاقه ای به اون ندارم … باور نمی کنم این اتفاق افتاده ….حس می کنم اون هم نسبت به من همینطور شده… دارم دیونه میشم نمی خوام زندگیم بهم بریزه.

خواهش می کنم کمکم کنید( خ.ا از تهران)

 

سلام

متوجه نشدم در مورد کدوم مشکل به شما کمک نکردم!

اما در خصوص موضوعی که توضیح دادید باید چند تا چیز رو بدونید.

اول همه زندگی ها در مواقعی با مشکلات شدیدی روبرو می شن و این به شما اختصاص نداره.

دوم باید با محبت و زبون نرم تحمل مشکلات رو آسون کنیم نه اینکه خودمون مشکلات رو هی بیشتر کنیم.

سوم حتما بعد از تحمل سختی ها زندگی بهتری در انتظار شماست.

حاضر جوابی نکنید و با محبت و زبون خوش شوهرتون رو آروم کنید. خوشبختی و موفقیت محصول تلاش و صبره. الهی قلبتون آروم باشه.

/انتهای متن/

1 دیدگاه

  1. ا.ر از اصفهان می‌گه:

    سلام.
    من و همسرم هم سن هستیم و حدود ۵.۵ سال میشه که ازدواج کردیم.ما فامیل هستیم و پدر و مادر من در یه شهر دیگه هستند.من تو این شهر خیلی احساس غریبی و تنهایی میکنم و واقعا کسی رو ندارم .
    الان حدود ۲ ماهه که به شدت عصبی و بداخلاق شدم و مدام گریه میکنم.
    هرچیزی که از همسرم خواستم باهاش مخافت کرده از ورزش تا کلاس تا رفت و آمد با بعضی از کسایی که می شناسم و حتی با بچه دار شدنمون که البته به نظرم بچه دار نشدنمون خیلی هم اتفاق بدی نبوده.حالا هم که شروع کرده به درس خوندن همش میگه من فقظ دارم به خاطر پدر و مادرم درس می خونم.اصلا محبت به همسر رو یاد نگرفته و این از رفتار خانوادگیشون با هم دیگه هم مشخصه.حرف های زشت خیلی راحت به زبونش میاد و دخالت خانواده اش برام معظل بزرگیه و بدی بزرگی که خودم دارم اینه که خییییللللیییی زود ناراحت میشم و بهم بر میخوره.
    خیلی احساس بدی دارم.ناامید و خسته ام.به شدت تند مزاج و ناراحتم.لطفا بهم بگید چه کار کنم تا بتونم خوب رفتار باشم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد