دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵

آن شرلی، رویای سبز دخترانه

رمان آن شرلی یا رویای سبز ال ام مونتگمری یک مجموعه هشت تایی است در عین واقعی بودن مثل خود زندگی، جذاب و پرکشش است.

anne

فاطمه قاسم آبادی/

 رمان های “آن شرلی” یک مجموعه هشت تایی است و اولین کتاب آن “Anne of Green Gables” “آنه در گرین گیبلز” نام دارد. این کتاب، قصه زندگی دختر دوازده ساله ای به نام آنه است که بعد از سالها زندگی در یتیم خانه بالاخره خواهر و برادری به نام ماریلا و متیو کاتبرت او را به فرزندی قبول می کنند.

اما هنگامی که آنه وارد مزرعه گرین گیبلز می شود، می فهمد که کاتبرت ها یک پسر می خواستند تا در کارهای مزرعه کمک شان کند، نه یک دختر.

    ولی آنه با گریه التماس می کند که او را نگه دارند.

 “شما هم اگر یک یتیم بودید و به جایی می رفتید که فکر می کردید قرار است خانه شما باشد، ولی بعد می فهمیدید که آنها شما را نمی خواهند، چون پسر نیستید؛ حتما گریه می کردید”.

بالاخره متیو که از آنه خوشش آمده، ماریلا را راضی می کند تا دخترک با آنها زندگی کند؛ به این شرط که آنه قول بدهد دختر خوب و مودبی باشد و به حرفهای کاتبرت ها گوش کند.

 

جلدهای اول

کتاب های اول، داستان زندگی آنه را از دوازده سالگی تا شانزده سالگی تعریف می کند.

در این کتاب مى بینیم که آنه ی یتیم (که به قول خودش هیچکس او را نمی خواهد و زیبایی چندانی هم ندارد) چطور صاحب خانه و خانواده مى شود، دوست پیدا می کند، مدرسه می رود، در امتحانات یکی از معتبرترین کالج های دنیا قبول مى شود، و استعدادهایش (مخصوصا در زمینه ادبیات) کشف می شود.

 آنه ای که در کودکی، یا در یتیم خانه بوده و یا در خانه مردم از بچه ها نگهداری می کرد، پیش مردم آنقدر محبوب و دوست داشتنی می شود که حتی رضایت خانم لیند مشکل پسند را هم می گیرد.

    اما داستان آنه همانطور که به ما یاد می دهد که با تلاش و امید می توانیم رویاهای مان را به حقیقت تبدیل کنیم، به ما می آموزد که قدرشناس هم باشیم.

 آنه به خوبی می داند که اگر ماریلا و متیو نبودند، هیچوقت نمی توانست اینقدر پیشرفت کند. او قدر زحمت هایی که کاتبرت ها برایش کشیده اند، می داند؛ پس ترجیح می دهد به جای اینکه زندگی با ثروت را انتخاب کند، زندگی با عشق را برگزیند.

“اگر پول کمی داشته باشیم اما همدیگر را دوست داشته باشیم، تحمل سختی ها راحت تر می شود و خوشحالیم که حداقل در این راه دشوار، تنها نیستیم. اما اگر ثروتمندترین انسان دنیا باشیم ولی همه از ما فراری باشند، تحمل دشواری های زندگی خیلی سخت تر خواهد شد.”

 

ایده ی اولیه آن شرلی

لوسی ماد مونتگمری ایده نوشتن این داستان بی نظیر را از یک خبر روزنامه گرفت. خبری که در آن از فرستادن یک دختر یتیم به جای یک پسر یتیم برای کمک به خانوادهای کشاورز سخن رفته بود. براساس آن خبر زوج کشاورز تصمیم گرفته بودند که آن دختر را نگه دارند و بزرگ کنند.

لوسی برای نوشتن ماجراهای «آن شرلی» تصویر یک دختر مو قرمز را که از مجله ای امریکایی بریده بود جلوی چشمش گذاشته بود تا تصویر درست تر و باورپذیرتری از آنی ارائه کند و هرگز هم فراموش نکند که این دختر چه احساسات عمیقی دارد.

در این رمان «آنی» بارها در رفتارهای اجتماعی اشتباه می کند؛ آخر هیچ کس تا پیش از این به او نیاموخته بود که باید چگونه زندگی کند و اصولا اجتماعی که او در آن زندگی کرده بود، چیزی جز پرورشگاه و چند خانواده نیازمند نبود.

اما آنی به مدد هوش سرشار و توجهی که بخرج می دهد بتدریج با زندگی اجتماعی و اخلاقی منطقه آشنا می شود و روش های کنار آمدن با آنها را می آموزد؛ اما معمولا این اتفاق ها به راحتی از سر گذرانده نمی شود چون او برای هر چیزی قواعد خودش را دارد و نمی تواند با بسیاری از بایدها و نبایدهای این دهکده کوچک کنار بیاید.

 او پس از هر ماجرا تا حدودی تغییر می کند و در بسیاری از موارد هم موفق می شود به دیگران نشان دهد که حداقل می توان به شیوه خود اندیشید.

آن شرلی عاشق طبیعت است و در برخورد با زیبایی های آن در دنیای خیال غرق می شود. همین زیبایی طبیعت “آوون لی” که با خروج از پرورشگاه با آن رودر رو شده، او را چنان از خود بیخود می کند که با بروز احساساتش ماریلا و ماتیو را به خنده می اندازد و از عمق احساسات او متاثر می شوند.

 

شخصیت پردازی

اما اگر فکر می کنید که آنه مثل آن دختر مدرسه ای های اتو کشیده و یکنواختی است که هرچه به آنها بگویی، جواب می دهند “بله مامان… چشم مامان…” سخت در اشتباهید.

 آنه از آن کاراکترهای مصنوعی و خسته کننده بعضی از قصه ها نیست که تمام کارهای شان همیشه درست است و از غیب می دانند که چه موقع، چه کاری باید انجام داد. آنه، کاراکتری است مثل تمام انسان های واقعی. او هم صفات مثبت و منفی بسیاری دارد و به خاطر اینکه کسی در یتیم خانه به او درست و غلط را یاد نداده، زیاد اشتباه می کند.

 اینجاست که هنر شخصیت پردازی مونتگمری به اوج می رسد و ما شاهد کاراکتری هستیم که بسیار واقعی و ملموس از آب در آمده. آنه خوب شعر می خواند، دختری شاد و خیالپرداز است، به درسهایش اهمیت می دهد، دوستی وفادار است؛ اما همانقدر هم سر به هوا، یکدنده و گاهی تندمزاج است.

بعضی از اوقات همین افکار رویایی اش هم کار دستش می دهد و برایش دردسر درست می کند. نمونه اش کلاه پر از گلی بود که در کلیسا روی سرش گذاشته بود.

    البته این ها به این معنی نیست که آنه اشتباه کردن یا بد بودن را دوست دارد. او به خاطر اینکه اشتباهی شربت سینه را به جای وانیل در کیک ریخت، خیلی خودش را سرزنش کرد و حتی از ماریلا خواست که او را به یتیم خانه برگرداند.

با این حال خیلی زود دوباره روحیه اش را به دست می آورد و نا امید نمی شود. آنه بیشتر سعی می کند از اشتباهاتش درس بگیرد، به جای اینکه به خاطر آنها زانوی غم بغل بگیرد. او یک بار درباره اشتباهاتش گفت: “من هرگز یک اشتباه را دو بار مرتکب نمی شوم“.

 

    داستان روان و قلم گیرا 

قصه هایی که مونتگمری نوشته است (به خصوص داستان های آنه شرلی) در عین سادگی و قابل فهم بودن براى هر مخاطبی، بسیار جذاب، شاعرانه و هنرمندانه نوشته شده اند. وقتی یک فصل را تمام مى کنیم، مشتاقانه دوست داریم فصل بعدی را بخوانیم و کنجکاو مى شویم که ادامه داستان چطور پیش می رود.

چون قصه آنه، قصه یکنواختی نیست که تمامش غم یا تمامش شادی باشد. در یک فصل، ماریلا بالاخره به آنه مى گوید که اجازه دارد در گرین گیبلز بماند.

ما هم با آنه خوشحال می شویم و در پایان آن فصل، نگاه خیالپردازانه آنه به ما هم آرامش مى دهد.

 اما در فصل بعدی که آنه به خاطر رنگ موهایش با خانم لیند بحث مى کند، این آرامش به هم می خورد و ما هم ناخواسته خودمان را در مشاجره و مشکل آنه درگیر مى بینیم. کتابهای آنه، مخصوصا کتاب اول آن کاملا مثل یک زندگی واقعی، فراز و نشیب دارد و تکراری نمی شود.

 

    راز کشش و گیرایی آن شرلی

یکی از دلایل دیگری که به سختی می توانیم کتابهای آنه را زمین بگذاریم این است که ایجازها و اطناب ها کاملا به جا هستند. خیلی سخت است که داستانی بنویسید که هم حوصله مخاطب را سر نبرد، هم به اندازه کافی کشش داشته باشد.

اما ال. ام. مونتگمری توانست چنین داستانی بنویسد. طولانی شدن یا کوتاه شدن اتفاق های داستان با وسواس خاصی انتخاب شده اند و شما تقریباً نمی توانید جایی را در قصه پیدا کنید که کسل کننده باشد یا قصه، با عجله تعریف شده باشد و شما آن بخش از داستان را متوجه نشوید.

 مثلاً وقتی آنه برای عذرخواهی بابت مهمانی چای به خانه باری ها می رود، مونتگومرى حرفی از مسیری که آنه از گرین گیبلز تا خانه باری ها (و برعکس) طی می کند، نمی زند. فقط مواردی را روایت می کند که گفتن آنها واقعا لازم است.

 

    دنیای بینظیر و دخترانه

در کل اگر در این دنیای کسل کننده (که همیشه بدی هایش بیشتر از خوبی هایش بوده و هست) به دنبال داستان شاعرانه و چفت و بست داری می گردید که شما را وارد قلمرو خیال کند و براى لحظاتی مشکلات تان را فراموش کنید، کتابهای آنه شرلی مى تواند یکی از بهترین انتخاب ها باشد.

همچنین به قول یکی از دوستان، کتاب های آنه شرلی از صدها کتاب “رمزهای موفقیت در زندگی” بهتر است چون مونتگمرى علاوه بر اینکه امید به زندگی را در کتاب هایش نهفته، سعی کرده اتفاقات داستانش را طوری بنویسد که بتوانیم مشابه آنها را در زندگی خودمان پیدا کنیم و امیدوار باشیم که ما هم می توانیم مثل آنه به موفقیت های زیادی دست پیدا کنیم…..

 

آنه! تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت

وقتی روشنی چشم هایت، در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود؟

با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکی ات

از تنهایی معصومانه دست هایت…

آیا می دانی که در هجوم درد ها و غم هایت

و در گیر و دار ملال آور دوران زندگی ات…

حقیقت زلالی دریاچه آب های نقره ای نهفته بود؟

آنه! اکنون آمده ام تا دست هایت را

به پنجه ی طلایی خورشید دوستی بسپاری…

و در آبی بیکران مهربانی ها به پرواز درآیی…

و اینک آنه!

شکفتن و سبز شدن در انتظار توست….

در انتظار توست…

/انتهای متن/

1 دیدگاه

  1. فاطمه می‌گه:

    سلام. معرفی کتاب بخش خیلی خوبیه. متشکرم. کاش کتابهایی که نویسنده زن دارند یا با موضوع مشکلات زنان و دختران در ارتباط هستند را به صورت مرتب معرفی کنید. البته پیشنهاد میکنم که انتهای داستان را در خلاصه داستان نگویید تا ما مخاطبین تشویق شویم و کنجکاو تا کتاب را بخوانیم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد