شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵

“آخرین بار کی سحر رو دیدی؟” چه تصویری از دختران می دهد؟

” آخرین بار کی سحر رو دیدی؟” به کارگردانی”فرزاد مؤتمن”، فیلمی پلیسی است که می خواهد در پس زمینه خود معضلات اجتماعی به خصوص معضلات دختران جوان را به نمایش بگذارد اما در انتقال پیام خود در مورد نقش مخرب بی بندوباری در زندگی دختران منتقل کند.

نفیسه ترابنده/

” آخرین بار کی سحر رو دیدی؟” به کارگردانی”فرزاد مؤتمن”، تهیه کنندگی”سعید عصمتى”و ” فرزاد مؤتمن” و نویسندگی”امیر عربی” از جمله فیلم های حاضر در بخش سودای سیمرغ سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر است.

داستان فیلم
” آخرین بار کی سحر رو دیدی؟” یک فیلم پلیسی است که می خواهد در پس زمینه خود معضلات اجتماعی به خصوص معضلات دختران جوان را به نمایش بگذارد.
در سکانس آغازین فیلم ما دختری را می‎بینیم که با وضعیت آشفته و لبانی خون آلود در کنار بزرگراه افتان و خیزان راه می رود و دست خود را برای ماشین‏های در حال عبور تکان می دهد اما هیچ ماشینی به او توجه نمی کند تا اینکه یک پراید جلوی پای او توقف می کند و پسر جوانی از ماشین پیاده می شود، دختر با دیدن پسر پا به فرار می گذارد اما پسر او را می گیرد، دختر با التماس به او می گوید چیزی به کسی نمی گوید اما پسر پس از وارد کردن چاقو در شکم او کیف او را برداشته و سوار برماشین از صحنه قتل فرار می کند.
طاهره( ژاله صامتی) سراسیمه به کلانتری محل آمده و اطلاع می دهد دخترش سحر دیشب به خانه نیامده است.
پلیس جنازه دختر را کنار بزرگراه پیدا کرده و چون مشخصات او شبیه به سحر است، از طاهره و پرویز( سیامک صفری) می خواهد برای شناسایی جنازه به پزشکی قانونی بروند. طاهره و پرویز جنازه را می بینند اما جنازه متعلق به سحر نیست. آنها از سرگرد سد معروفی( فریبرز عرب نیا) که مسئول پرونده قتل دختر ناشناس است، می‎خواهند سحر را برای آنها پیدا کند. ادامه فیلم جستجوی طاهره و پرویز از یک سو و سرگرد سعید از سوی دیگر است. در پی این جستجوها مخاطب کم کم با زوایای پنهان شخصیت و زندگی سحر آشنا می شود.
” سحر” که فیلم تا سکانس پایانی تصویری از او نشان نمی دهد، یک دختر جوان مطلقه ۲۴ ساله دانشجوی رشته گرافیک است. سحر به همراه پدر، مادر و برادر خود در شهرکی در پایین شهر سکونت دارند. پرویز و طاهره که فقط می دانند سحر روز قبل با دوستانش بیرون بوده است،در جستجوی خود اول به سراغ عرفان- همسر سابق سحر- می روند. عرفان ضمن بی اطلاعی از سحر می گوید که آخرین بار سحر را در محضر هنگام طلاق گرفتن دیده است. عرفان در خصوص جدایی خود از سحر بیان می کند:« سحر چیزی درباره دوستاش به من نمی گفت، اصلا منو در شأن خودش نمی دونست چون دانشگاه می رفت و من ترک تحصیل کرده بودم.» پرویز از صحبت های عرفان می فهمد که سحر خود خواهان طلاق از عرفان بوده است اما طاهره به او گفته بود که عرفان سحر را طلاق داده است.
مخاطب به تدریج در می یابد که “پرویز”مردی عصبی و بددهن است و طاهره برای اینکه به جدایی سحر رضایت بدهد، به او دروغ گفته است. طاهره هنگام اعلام گم شدن سحر به کلانتری نیز با اضطراب به مأمور کلانتری می گوید که اگر پدرش بفهمد دیشب به خانه نیامده است، قیامت به پا می کند.
در تحقیقات پلیس، سرگرد سعید حقایق جالبی را درباره زندگی سحر می فهمد. کسری(محمدرضا غفاری) شب حادثه سحر را تا نزدیکی های شهرک رسانده است. کسری که برادر دوست سحر-کتی- است، گرچه ابتدا این حقیقت را پنهان می کند اما چون نگران سحر است در نهایت با سرگرد همکاری می کند. سرگرد از سعید می پرسد که دوست پسر سحر است یا نه، اما سعید می گوید که سحر را دوست دارد و به او پیشنهاد ازدواج داده اما سحر مردد بوده و می گفته است که کسری مثل برادر اوست. کسری به سرگرد می گوید که سحر با یکی از زنان همسایه بگومگو داشته است و برای جلوگیری از حرف همسایه نگذاشته کسری او را تا داخل شهرک بیاورد. سرگرد به سراغ زن همسایه می رود. او می گوید که سحر هر روز موهای خود را یک رنگی می کرده و با آرایش غلیظ هرشب سوار برماشین یک مرد وارد شهرک می شده است. زن همسایه تأکید می کند بیشتر مواقع از ماشین شاسی بلند سفید یک مرد میانسال پیاده می شده است.آن مرد بهروز آشفته رئیس شرکت خدمات مهاجرت است که سحر در شرکت او مشغول به کار بوده است. او به سرگرد می گوید:« سحر همیشه به دنبال رفتن بود اما بسیار عجول بود و نمی خواست برای گرفتن ویزا صبر کند.» سحر برای رفتن تصمیم می گیرد به عقد صوری کیومرث در آمده و در عوض با انجام عمل لقاح مصنوعی به او بچه بدهد.
به تدریج تمام اطرافیان سحر ابراز می کنند که سحر به دنبال رفتن بوده و قطعا فرار کرده است، در حالی که تمام شواهد دال بر فرار سحر است، سرگرد می فهمد که سحر توسط برادرش سهراب به قتل رسیده است. سهراب تغریف می کند وقتی دلار از اتاق سحر پیدا می کند، می فهمد که حرف های رفقایش درباره سحر درست بوده و او با فساد و فحشا پول به دست می آورده است. او شب حادثه به بهانه پس دادن دلارها به سحر او را کنار خیابان کشیده و زیر مشت و لگد می گیرد و به التماس های سحر توجهی نمی کند. سهراب این همه خشم و نفرت از سحر را ناشی از حرف های دوستانش درباره سحر می داند:
«رفقا مرتب منو مسخره می کردند و تیکه می انداختند. چندبار بهش گفتم خودتو جمع و جور کن. همش پشت سرش حرف بود. من حتی از سربازی فرار کردم چون اونجا یکی چو انداخته بود خواهر من بدکاره است.»

ناتوان در انتقال پیام
فیلمساز در کنار روایت زندگی سحر، با نمایش داستان قتل دختری در کنار بزرگراه می خواهد هشداری به مسئولین بدهد. داستانی که برگرفته از حادثه‎ای واقعی است. در تحقیقات پلیس مشخص می شود نام دختری که به قتل رسیده، لیلاست که در خوابگاه دانشجویی زندگی می کرده است. او در شب حادثه وقتی از دست پسر جوان فرار می کند، حدود ساعت ۱۱ شب به خوابگاه می رود اما هر چه در می زند و التماس می کند مسئول خوابگاه او را راه نمی دهد؛ چون بر اساس قانون ساعت شب در خوابگاه‎های دانشجویی بسته می شود. سرگرد وقتی مسئول خوابگاه را می بیند با عصبانیت به او می گوید:
« قانون برای این است که جان بچه های مردم حفظ شود نه اینکه جنازشون رو تحویل خانواده هاشون بدیم.» اگر آن شب مسئول خوابگاه به لیلا یک فرصت می داد و در خوابگاه را باز می کرد، لیلا زنده بود.
” آخرین بار کی سحر رو دیدی؟” می خواهد عواقب توجه بیش از حد به حرف مردم را که باعث قضاوت سطحی و بدون تعقل و تصمیمات احمقانه می شود، نشان دهد؛گفته های بی پایه واساسی که توجه به آنها می تواند موجب فجایعی همچون خودکشی و یا انگیزه ازدواج اجباری، طلاق، مهاجرت یا فرار به خارج از کشور شود. فیلمساز مرتب از زبان شخصیت‎ها بیان می کند که چون سحر مطلقه بوده است، مردم تمام رفت و آمدهای او را زیر نظر داشته و به او نظر سوء داشته‎اند.
گرچه پیام اصلی داستان درست و ارزشمند است اما فیلمساز برای بیان این پیام شخصیت اصلی داستان یعنی سحر را به درستی معرفی نکرده است، تصویری که از سحر در پایان فیلم در ذهن مخاطب شکل می گیرد دختری بی قید و بند و آزاد است؛ دختری که به راحتی با یک پسر نامحرم تا نیمه های شب بیرون از خانه است، دختری که به گفته زن همسایه هر روز با رنگ موی متفاوت و آرایش غلیظ در انظار ظاهر می شده است. سحر نه فقط صرف مطلقه بودن بلکه به خاطر رفتار و ظاهر خود همه را به گمان بد وامی دارد. البته در لایه عمیق تر و روانکاوی شخصیت سحر این رفتار و ظاهر می تواند اعتراضی به وضعیت خانوادگی و اجتماعی او باشد. سحر پدری عصبی و بددهن دارد که در بیشتر مواقع سرکار است، به نظر می آید او به اجبار پدرش هم همسر عرفان شده است. مادر سحر نیز گرچه می خواهد دلسوز بچه‎هایش باشد اما نمی‎تواند با آنها ارتباط دوستانه برقرار کند. طاهره با توجیه کردن و پنهانکاری کارهای بچه هایش مدام به فکر عدم برخورد و دعوای پرویز با آنهاست. طاهره نه شناختی از دوستان سحر دارد و نه حتی آدرسی از محل کار او.
مخاطب نمی تواند سحر را به عنوان دختری معصوم و قربانی حرف و حدیث های نادرست مردم بپذیرد، اگر سحر دختر موجهی بود یقیناً شانس ازدواج با کسری را به دلیل بدگویی های مردم پشت سر خود از دست نمی‎داد و شاید عاقبت بخیر می شد.
” آخرین بار کی سحر رو دیدی؟” فیلمی مملو از تلخی و یأس است ولی نمی تواند پیام خود را به مخاطب منتقل کند.

/انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد