دوشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۵

وقتی انگلستان فیلمِ فارسی می سازد!

امسال انگلستان در اقدامی عجیب و بی سابقه فیلم “زیر سایه” (under the shadow ) را که به زبان فارسی ساخته شده بود، به عنوان برگزیده خود برای اسکار معرفی کرد و با بیرون رفتن آن از شمار فیلم های نهایی برای اسکار، چند روز پیش آن را به عنوان بهترین اثر در مراسم بفتا برگزید .

فاطمه قاسم آبادی/

“زیر سایه” (under the shadow )نام فیلمی است در ژانر وحشت به زبان فارسی که توسط بابک انواری، ایرانی مقیم انگلستان، ساخته شده است. فیلم که اولین ساخته ی کارگردانش است، از سوی انگلستان به عنوان فیلم برگزیده مراسم اسکار[با وجود فیلم‌ مهمی چون من دنیل بلیک ساخته کن لوچ و برنده نخل طلای کن] انتخاب شده است. اما به دنبال کنار رفتن این فیلم از ردیف کاندیداهای اسکار، چند روز قبل “زیر سایه” برنده ی بهترین اثر اول کارگردان بریتانیایی در هفتادمین مراسم بفتا) آکادمی هنرهای فیلم و تلویزیون انگلستان  bafta) شد.

داستان فیلم
داستان فیلم در مورد یک زن و شوهر جوان به نام های شیده و ایرج است که به همراه دختر کوچک شان درسا در آپارتمانی نسبتا قدیمی زندگی می کنند. ماجرای فیلم در زمان جنگ تحمیلی اتفاق می افتد. شیده دانشجوی رشته پزشکی بوده اما بنا به اتهاماتی مبهم توسط متصدیان انقلابی‌ دانشگاه، از ادامه تحصیل باز می‌ ماند. همسر شیده هم یک پزشک عمومی است و چند وقت بعد با وجود اینکه علاقه ای ندارد به جبهه اعزام می شود، دراین میان شیده و دخترش درسا در خانه می مانند.
یک شب در بمباران شبانه، موشکی به خانه شیده و دخترش اصابت می کند ولی بمب عمل نمی کند. درسا پس از اصابت موشک به خانه شان دچار مشکلات روحی می شود. شیده پس از مشاوره با همسایه های خود به این نتیجه می رسد که بمب به همراه خود نفرینی را آورده است که در آن نفرین ارواح خبیثه حضور دارند به این معنی که موشک به همراه خود جن هایی تسخیر کننده دارد که هدف این موجودات تسخیر روح دختر شیده درساست!

نظر منتقدین
یکی از نکته های بارز در فیلم نگاه بسیار بدبینانه و تیره ای است که فیلمساز به آن دوره زمانی در کشور ایران دارد که در هر کدام از پلان های فیلم این امر ظهور دارد. کارگردان برای به تصویر کشیدن دنیایی که خودش می خواهد از زمان جنگ خلق کند، جامعه را محدود به یک آپارتمان می کند که ساکنین آن هیچ نقشی در انقلاب و جنگ ندارند. حتی تنها خانواده ی مذهبی ساختمان هم به هییچ وجه روحیه ی انقلابی و حس و حال آن زمان را منتقل نمی کند.
نرگس جهانبخش منتقد سینما در مورد فیلم می گوید:
” فیلم بیشتر از اینکه ضد ایران و جمهوری اسلامی باشد (که در خیلی از رسانه‌ها با وجود اعلام اینکه فیلم را ندیده‌اند، در موردش نوشته ‌اند) ضد سنت ها در جامعه ماست. وقایع در آپارتمانی می‌ گذرد که همه مستأجر آقای ابراهیمی هستند و همسر آقای ابراهیمی هم مطیع شوهرش.
دو مرد دیگر در این ساختمان هستند، یکی پیرمردی که در همان اوایل فیلم سکته می‌کند و دیگری ایرج. شخصیت اصلی قصه شیده است. حاکمیت، شیده را از درس خواندن باز می‌دارد و با کمی صحبت با همسرش مشخص می‌شود ایرج نیز تمایلی برای درس خواندن شیده ندارد. او هم همان نگاه سنتی را دارد که شیده بهتر است فکر بزرگ کردن بچه را بکند و شاید این یک صلاحی در زندگی شان باشد. “

زنان ایرانی اسیر سنت و مذهب
اگر آپارتمان را به صورت جزئی از جامعه ایران و نماد این جامعه بپنداریم، در این فیلم با یک جامعه کاملا مردسالار طرف هستیم؛ جامعه ای که هیچ حقی را برای زن ها قائل نیست. آقای ابراهیمی قفل در را هر شب برای محافظت از آپارتمانش می اندازد و این طور القا می کند که نگاه حاکم در این مجموعه نگاهی مردسالارانه است. این قانون آنقدر محکم است که  وقتی یک شب قفل در انداخته نشده است، آقای ابراهیمی به دنبال مقصر است که کسی هم جز شیده نیست. وقتی ایرج می ‌پرسد چرا فکر می‌کنید شیده قصور کرده، خیلی کلیشه‌ای و طبیعی این طور جواب می‌دهد که چون او تنها زن ساختمان است که رانندگی می‌‎کند.
از سوی دیگر ایرج مرد تحصیل کرده ساختمان نیز علاوه بر اینکه خیلی به ادامه تحصیل شیده علاقمند نیست، از شیده می‌ خواهد نزد خانواده‌ اش در شمال برود چون باید مواظب خودش یا درسا باشد، اما  شیده که در مقابل نگاه حاکم مرد محورانه قرار گرفته، خود را توانا در اداره زندگی بدون مرد می‌ داند. وقتی مردهای ساختمان کم می ‌شوند، دختر کُرد آپارتمان را ترک می‌ کند و مادر پیر هم نزد پسرش (مرد دیگر) به پاریس می ‌رود. ولی شیده تا آخرین لحظه و ساعتی که خانه قابل زندگی کردن است، در آن باقی می ماند.

مذهبی ها زودتر فرار می کنند!
صاحبخانه ی این آپارتمان یک خانواده ی مذهبی هستند . در ساختمان تنها خانواده ای که حجاب دارند و معتقد به شمار می‌ روند، خانواده ابراهیمی است؛ همسر او چادری است و تنها شخصی است که به گفته خودش بر اساس قرآن به جن اعتقاد دارد و برای شیده از آن حرف می ‌زند. از سوی دیگر تمام ساختمان یکرنگ هستند و فقط صاحب خانه با دیگران فرق دارد.
(گویی صاحبخانه به طور اتفاقی صاحبِ خانه ای شده که ساکنانش موافقتی با صاحبخانه بودن او ندارند!) آن کسی که وقت خطر زودتر از همه قصد فرار دارد، همین خانواده هستند، وگرنه دختر برای خاکسپاری پدرش می ‌رود، مادر تا زمانی که مردها هستند می ‌ماند و شیده تا انتها حاضر به ترک خانه نیست. اشخاص معتقد در فیلم، که نگاهی سنتی دارند و از نگاه شیده و دیگران خرافه گو به شمار می ‌روند، حتی رفتار خوبی با آن پسرک یتیم در خانه‌ شان ( که کودکی جنگ زده است و او برای اولین بار از شیاطین خبر می دهد) ندارند. شیده تا انتها حاضر به تسلیم شدن نیست، اما کارگردان نگاه مردسالار و سنتی را که از جامعه ما دارد مانند بختکی ترسیم کرده است که روی شیده به عنوان نماینده ی زنان روشن فکر می افتد و سعی در تصاحب او و دخترش، به عنوان نماینده نسل بعد، دارد.

مذهبی که مانند موشک فرود آمده!
شیده در ابتدای ماجرا هیچ عقیده ای به اجنه ندارد و در گفت و گو با خانم ابراهیمی به عنوان تنها کسی که کاملا به جن اعتقاد دارد، این امر را انکار می کند ولی در نهایت شیده در اواخر ماجرا بالاخره تسلیم این باور می ‌شود که اجنه، همراه با موشک وارد فضای منزل شان شده ‌اند و قصد تسخیر جسم دُرسا را دارند. بعد فیلم نشان می دهد که چادر شیده را وقتی می ‌خواهد از منزل بیرون برود، باد می برد و ماموران به همین دلیل، یعنی نداشتن حجاب، از خروج او ممانعت می ‌کنند. به نظر می رسد که کارگردان در فیلم موشک را به نوعی نمادی از دینی می داند که  به زندگی ایرانیان بدون اجازه و با زور ورود کرده است. البته انوری در فیلمش فرهنگ عربی را با دیانت اسلام به طور کامل و  صد درصد یکی گرفته و نظام نو پای اسلامی در ایران را مانع خروج مردم از محوطه این باورهای تسخیر کننده قلمداد می‌ کند.

اعراب تسخیرمان کرده اند!
در سراسر فیلم نوای موسیقی های مربوط به جنگ و جبهه شبانه روز در حال پخش است ولی به خاطر ماجرای فیلم و فضایی که دارد و اصرار کارگردان بر فضای قالبی تحمیلی، مخاطب بعد از مدت کوتاهی از شروع فیلم به نوعی دچار زدگی از این آهنگ ها می شود و این حس را دارد که چرا ساکتش نمی کنند!
موسیقی فیلم، نوایی شبیه به آژیر خطر دارد و چون ماجرای قصه با زمان جنگ تحمیلی همزمان است، بارها صدای آژیر خطر و موسیقی فیلم به همدیگر منطبق می‌شوند. ظاهرا از نظر فیلمساز، موشک همان بادی است که اجنه سوار بر آن از جایی به جای دیگر می‌ روند و گاهی اوقات در جسم یک انسان ورود می‌کنند. از همین روست که گاهی درباره بعضی افراد گفته می‌شود (طرف هوایی شده) این یک باور عربی است و انوری قصد داشته بگوید که باورهای عربی کالبد مردم ما را تسخیر کرده‌ اند؛ آن هم از طریق جنگ، موشک، شمشیر و… چه در زمان گذشته و چه در زمان حال .
در سکانسی که اجنه و شیاطین به صورت یک زن بدون چهره و با چادر سیاه و سفید سعی در بلعیدن شیده و دخترش در درون چادرش دارد، انسان نا خودآگاه به یاد افسانه های ترسناک ژاپنی می افتد. این موجود وحشتناک به عنوان زنی که هیچ مشخصه و حتی چهره ای از خود ندارد و تنها با چادرش قابل شناسایی است، مثل مرداب می خواهد شیده و دخترش را ببلعد و شیده با تمام وجودش سعی می کند از او و چادرش که فرار کند.

وقتی انگلیسی ها به فارسی سخن می گویند!
یکی از نکات قابل اهمیت در مورد فیلم “زیر سایه” حمایت بسیار زیاد دولت بریتانیا از این فیلم است، تا جایی که “زیر سایه” که اولین ساخته ی کارگردان ایرانی اش است، به عنوان نماینده ی اسکار انگلستان انتخاب می شود. این در حالی است که طبق قوانین قدیمی اسکار ، در اسکار فیلم خارجی هر کشور باید به زبان بومی آن کشور در این بخش شرکت کند. اینکه به تازگی علاوه بر افزایش تعداد مسلمانان در انگلستان زبان این کشور هم به فارسی تغییر پیدا کرده است، امری قابل توجه است!
انوری کارگردان فیلم بعد از اینکه فهمید فیلمش نماینده ی انگلستان در اسکار است، در مورد اعتراضاتی که به این  انتخاب، شده بود و نیز در مورد روند انتخاب فیلمش به زبان فارسی از سوی بریتانیا در بخش خارجی ‌زبان اسکار، عنوان کرد:
” فیلم من از سوی پخش‌ کننده به «بفتا» معرفی شد و آنها فیلم را برای اسکار معرفی کردند و من نمی ‌دانم در پشت صحنه چه گذشته است…”
کارگردان “زیر سایه” در ادامه ی صحبت هایش افزود: از اینکه امسال در اسکار با استادم اصغر فرهادی رقابت می کنم، خیلی خوشحالم. من از فیلم‌های او «درباره الی» و «جدایی نادر از سیمین» را خیلی دوست دارم.

/انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد