همسایه داری به سبک مغولی

0

برای همه ما آدم ها در ۲۴ ساعت اتفاقاتی پیش می آیدکه ما و اطرافیان مان را درگیر خود می کند. این اتفاقات خوب یا بد تکه هایی از پازل زندگی ما دریک روز است که وقتی در کنار هم قرار می گیرند تصویری از شخصیت و فرهنگ ما  را به نمایش می گذارند. اتفاقاتی که  در یک ساختمان چند طبقه با چند ده همسایه می افتد، از جمله این اتفاقات است. مرور این اتفاقات در یک روز شاید بتواند خیلی رفتارهای غلطی را که برای ما عادت شده، نشان بدهد.
آن روز صبح از صدای دعوای  دو نفر از همسایه ها از خواب پریدم. صدای دعوای شان تمام ساختمان را برداشته بود . سایر همسایگان به نیت کمک کردن و یا جدا کردن  آنها در طبقه ما جمع شده بودند. کم کم داشت کار به کتک کاری می کشید که  بالاخره با کمک و دخالت  همسایه ها ، دعوا فیصله پیدا کرد. دعوا سر چی بود و این دو تا همسایه ما به  خاطر کدام  مسئله مهمی  صبح  را با  دعوا شروع کرده بودند بماند ، حرف من چیز دیگریست. این روزها از این قبیل دعوا ها  در ساختمان خودمان و یا ساختمان های دیگررا که می بینم و می شنوم، فقط این مسئله در ذهنم بالا و پایین می رود که ارث بردن از همسایه  که هیچ، یک رفتار حداقل انسانی با هم داشته باشیم.
می گویند که چنگیزخان مغول ، قوانینی برای مردم وضع کرد. یکی از آنها این بود که کسی گوسفند و یا حیوان دیگری را حق ندارد با کارد ذبح کند، فقط باید گلویش را بگیرد و خفه کند. کسی که با کارد حیوانی را ذبح کند، سرش را از تن جدا می کردند .
یکی از مسلمانان در همسایگی شخص مغول خانه داشت و آن مغول با او بد بود . روزی دید همسایه مسلمان گوسفند خریده ، پیش خود گفت حتما با کارد آن را ذبح خواهد کرد . رفت دو نفر از دوستان خود را برای شهادت پشت بام برد و آن مسلمان گوسفند را ذبح کرد؛ آن مغول و دوستانش وارد خانه مسلمان شدند؛ با گوسفند ذبح شده او را گرفتند به حضور چنگیزخان بردند .
چنگیز از آن مرد سو ال کرد که این مسلمان در کوچه این کار را کرده یا در خانه ؟
گفت : درون خانه.
گفت: شما کجا دیدید؟
گفت : از بالای پشت بام دیدیم .
چنگیز گفت : حکم ما در مورد کوچه و بازار است. امور پنهانی زیاد و خداوند عالم است و همه خلاف های پنهانی را می پوشاند. بعد به جلاد گفت: سر از بدن این مغول جدا کنید تا دیگر کسی به خانه همسایه نگاه نکند.
منبع : خزینه الجواهر ص ۶۴۲

مطالب مرتبط مطالب مرتبط با این نویسنده