ما زنان باید از آقای فرهادی تشکر کنیم یا گله؟

فیلم فروشنده در اسکار هم صاحب عنوان فیلم اول خارجی شد. این خبر در وهله اول برای هر ایرانی یک خبر خوب است و افتخار آفرین، اما مساله این است که ایرانی ها مخصوصا زنان ایرانی بابت تصویر دفرمه و غیرمنصفانه ای که از جامعه ایرانی و مشخصا زن ایرانی در این فیلم به نمایش گذاشته می شود، باید بیشتر گله مند باشد تا سپاسگزار.

3

طیبه میرزااسکندری/

اسکار ۲۰۱۷ به عنوان یکی از بزرگ‌ترین اتفاقات سینمایی که در هالیوود رقم می خورد، برگزار شد و با مشخص شدن برندگان  این دوره از اسکار، “فروشنده” ساخته اصغر فرهادی توانست جایزه بهترین فیلم خارجی را کسب کند.  

از این خبر قاعدتا به عنوان یک ایرانی باید خوشحال بود و مباهات کرد اما… اما چرا همه ایرانی ها نمی توانند از این بابت راضی و سربلند باشند؟

چون خیلی از ما ایرانی ها وقتی فیلم های اصغر فرهادی را می بینیم، از جمله فیلم فروشنده، نمی توانیم درک کنیم دقیقا به چه دلیل این فیلم صاحب عنوان و برگزیده جشنواره های خارجی مثل کن و اسکار شده است؟

بگذریم از این که خیلی از کارشناسان سینمایی هم صراحتا  پیش بینی کرده بودند که  فیلم “تونی اردمن” در بخش فیلم های خارجی اسکار از سایر کاندیداها پیشی بگیرد اما نگرفت و این عنوان به فیلم فروشنده تعلق گرفت.

در نگاه اول شاید بشود گفت که این نوع تماشاگران عادی، نه سینماگرند و  نه جامعه شناس و نه … اما واقعیت این است که تماشاگر عادی، مخاطب اصلی هر محصول فرهنگی از قبیل فیلم است و این مخاطب اصلی حتی اگر کارشناس هیچ امری نباشد، بطور جمعی می تواند مرجعی ذی صلاح برای انتخاب یک اثر باشد. اهمیت این مرجع در تشخیص و انتخاب به حدیست که در جشنواره های مهم ملی چون جشنواره فجر، هر سال یکی از انتخاب های مهم بعهده تماشاگر است و به تجربه معلوم شده که این انتخاب غالبا نسبت به خیلی انتخاب های دیگر مثل انتخاب هایی که حاصل داوری های کارشناسانه است، در مجموع انتخابی مناسب تر و منصفانه تراست و بی دلیل و بی منطق هم صورت نمی گیرد. به نوعی می توان گفت این انتخاب بر پایه عقل سلیم صورت می گیرد؛ همان که در نگاه جامعه شناسان یک منبع معتبر و قابل توجه در بررسی ها و تحقیقات اجتماعی است.(common sence)

حالا باید دید که اگر تماشاگر ایرانی عادی در مواجهه با فیلمی مثل فروشنده وجه برجسته ای در حد برگزیدگی در جشنواره های جهانی نمی بیند، پس چرا از این فیلم ها در جشنواره هایی مثل کن و اسکار تا این حد تقدیر می شود؟

اولین نکته ای که در مورد فیلم فروشنده می توان گفت این است که مخاطب ایرانی که خود در جامعه ایران زندگی می کند، نمی تواند یک تصویر واقعی و تمام و کمال از جامعه خود در این فیلم ها ببیند. این البته به معنای این نیست که فیلمی مثل فروشنده و دیگر فیلم های اصغر فرهادی از بازنمایی واقعیت در این جامعه بهره ای نبرده است. بلکه به این معناست که اندازه و کیفیت ارائه تصویر از این واقعیت ها با  اصل واقعیت منطبق نیست. بنوعی مثل یک تصویر کاریکاتوری که به خواست و علاقه کاریکاتوریست بخش هایی را بزرگ و بخش هایی را کوچکتر می کند تا حرف مورد نظرش را بزند.

 بازنمایی تصاویری از مسائل و مشکلات اجتماعی، فرهنگی واخلاقی در جامعه ایرانی کاریست که فرهادی می خواهد در فیلم هایش انجام دهد، اما آیا واقعا این مسائل در جامعه ما این قدر که او می گوید و این شکل که او نشان می دهد، وجود دارد؟  در فیلم های اصغر فرهادی و مشخصا در فیلم فروشنده جامعه ایرانی سرشار از دروغ، بی اعتمادی، پیشداوری و … به تصویر در می آید؛ به گونه ای که انگار جامعه ایران همین هاست و دیگر هیچ. خانواده ایرانی در هر نوع و قشری، خانواده ای از درون پاشیده است حتی اگر ظاهری سرپا و موجه داشته باشد. این که مخاطب ایرانی با دیدن فیلم در عین این که دچار تاثر، نگرانی و اضطراب می شود، نمی تواند  آن را دقیقا  عین واقعیتی بداند که با آن دارد در این جامعه زندگی می کند، دلیل مهم این است که نمی تواند آن را فیلمی خوب بداند.

و اما سوال مهم تر این است که مخاطب عادی خارجی و نه داور فستیوال و کارشناس سینمای هالیوود، که این فیلم را می بیند، چه قضاوت و داوری در مورد جامعه ایرانی و مناسبات اجتماعی در این جامعه می کند؟

مشخصا اصغر فرهادی به موضوع زنان ایرانی در فیلم های خود به صورت محوری و خیلی پررنگ می پردازد.

پرسش مهم این است که واقعا تصویری که از زن ایرانی در فیلم هایی مثل فروشنده به مخاطب خارجی ارائه می شود، تصویر واقعی زن ایرانی است با همه مسائل و مشکلات و هم قابلیت ها و توانایی ها در مواجهه با مشکلات؟ آیا موقعیتی که از زن ایرانی در فیلم به نمایش در می آید، با واقعیت جامعه ایرانی و جایگاه واقعی زنان سازگار است؟ اصلا جنس این مشکلات از جنس مشکلات واقعی زنان ایرانی است یا از پشت عینک فیلمساز این مشکلات کم و  زیاد و کوچک و بزرگ می شود حتی در حد تحریف؟

آیا میزان حضور و چهره نمایی زنان ایرانی در فیلم فرهادی به گونه ای است که منصفانه باشد و واقع گرایانه؟

آیا آقای فرهادی بلایی را که مدرنیته بر سر خیلی از امور فرهنگی و اجتماعی این جامعه آورده، به حساب مشکلات ذاتی این جامعه نگذاشته است؟ بعد هم جامعه ایرانی را در بن بستی تمام عیار با این مشکلات به تصویر در نیاورده است؛ طوری که ناگزیر این جامعه بکلی باید  ویران شود و از نو ساخته شود و شاید دیگر ساخته نشود! البته زنان در این میان،  موجوداتی کاملا مستاصل و درمانده و بی هویت و ناتوان به تصویر کشیده شده اند که در این ویران سازی نقشی کارساز و تعیین کننده دارند و البته قربانیان درجه اول این ویرانی هم هستند!

این تصویریست که  اصغر فرهادی در فیلم های خود از زنان ایرانی نشان می دهد؛ تصویری که بیشترین مخاطبش هم، غالبا خارجی ها هستند و مخصوصا زنان.

این در حالی است که شاهدیم رویکرد غالب فیلم های برگزیده اسکار در همه سال ها و مخصوصا امسال مشخصا توانمند نشان دادن زنان و نقش های محوری سازنده و مثبت است. با این حال چرا باید چهره و موقعیت زن ایرانی در فیلمی که در اسکار برگزیده می شود، تا این اندازه منفعل، درمانده و ناتوان باشد؟

آیا با این تابلویی که آقای اصغر فرهادی برای جهانیان از جامعه و زنان ایرانی ترسیم کرده است، انتظار تقدیر و تشکر هم از ما زنان این سرزمین دارد؟ تابلویی سراسر حرف و پیام ناامیدکننده و تیره که به نوعی از پایان دوران ارزش ها در جهان امروز خبر می دهد و ناقوس مرگ انسانیت و دین مداری و اخلاق  با محوریت زنان را به صدا در می آورد!

آقای اصغر فرهادی این پیام مهم را در هر فیلم خود به گونه ای می دهد و اصرار بر تکرار آن دارد که:

ای مردم دنیا! در این گوشه از دنیا هم که ادعای حرف تازه و حرکت نو برای بشریت دارد، خبری که نیست هیچ، بدترین خبرها هم هست!

راستی ما ایرانی ها و مخصوصا ما زنان ایرانی از این بابت باید از ایشان سپاسگزار باشیم یا گله مند؟

/انتهای متن/

مطالب مرتبط