صدای خنده ی تو، توی قاب عکست هست

همسرشهید خطاب به محسن فانوسی می نویسد: از عزیز ترین هایت، فاطمه زهرا ومحمد مهدی گذشتی، نه به این خاطر که تو وابسته نبودی. نه، تو عاشق عزیزانت بودی و عاشق برای معشوقش به هر آب و آتشی می زند… اما تو رفتی برای ادای تکلیفی که به دوش داشتیم.

0

حضرت زینب(س) مکتبی دارد به وسعت زمین و سربازانی از جنس «نحن عباسک یا زینب» و رهروانی از زنان که همسر شهیدند و استوارمثل کوه، مثل خود حضرت.
دل نوشته ای ازهمسر شهید مدافع حرم محسن فانوسی گواه است بر این صبر زینبی :
نمی دانم لایق بودم که چشم در چشمانم وصیت کردی و برای آخرین بار فرزندانت را به من سپردی وگفتی فاطمه را با حجاب زینب گونه ومحمد را با غیرت علی وارانه بزرگ کنم.
نمی دانم حکمت این کار را در چه می دیدی که این بار هم جدا از دوستانت باید مزاری در قطعه ای از دیارت برایت فراهم می کردیم.
آری تومی دانستی در بین مردمی بزرگ شده بودی که در چند سال دفاع از ناموس وشرافت و اسلام ناب محمدی ۷۳شهید تقدیم این انقلاب کرده اند مردمی ولایت مدار و عاشق شهادت.
دوستانت وقتی خبر شهادتت را شنیدند، همه اشک فراق در چشمان شان حلقه بست چرا که تو با لبخندت دل هر انسان آزاده ای را سوزاندی وگفتی من ثابت کردم” اِنّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ”
و اجر اشک هایت را گرفتی و توحیدی شدی وبرای این کار حتی از عزیز ترین هایت فاطمه زهرا ومحمد مهدی گذشتی نه به این خاطر که تو وابسته نبودی ، نه تو عاشق عزیزانت بودی و عاشق برای معشوقش به هر آب و آتشی می زند که او در راحتی و آرامش باشد ولحظه ای ترس نداشته باشد.
پس تو رفتی اما افتخاری بر پیشانی عزیزانت شدی که فردای قیامت همه با عزت در پیشگاه حق تعالی سربلند کنیم وبگوییم هر کدام از ما تکلیفی به دوش داشتیم، لحظه ای که یزیدیان زمان در پی تکرار عاشورا و جسارتی دگر به خیمه بی بی زینب بودند ما با تمام توان و هستی مان ایستادیم وگوش به فرمان حسین زمان مان و نائب بر حق ولیعصر(عج) سید علی شدیم و اجازه تکرار عاشورا را ندادیم.
قلم به دست گرفتم که تا سحر مانده …
من و نگاه تو وذوق های درمانده…
صدای خنده ی تو توی قاب عکست هست…
جلوی قاب شما چشم های تر مانده…

/انتهای متن/

 

مطالب مرتبط مطالب مرتبط با این نویسنده