شوربختی بین که در آغوش دریا سوختم

چه پارادوکس غم انگیزی؛ بی ‌قراری در اقیانوس آرام، سوختن در میان انبوهی از آب، غرق شدن در میان انبوهی از آتش و پایانی که آغاز غمی بی انتها شد…
در این روز پنجشنبه که همگی به رسم دوستی مروت، یادی از سفرکردگان از این دیار خاکی می کنند، بد نباشد که شعری از زبان رهی معیری بخوانیم و شمعی بر مزار بیکران دریادلان سانچی روشن کنیم.

0

دل های بی قرار تنها زبان حالی است که می توان برای کسانی گفت که این روزها بستر بی کران دریا، سنگ مزار عزیزانشان شده است، دل بی قرار زبان حال مادران و زنانی است که این روزها غمی به وسعت یک دریا در آغوش گرفته اند و اشک می ریزند اشک می ریزند و اشک.

سانچی که یک واژه بیگانه بود این روزها برایمان عجیب آشنا است، دیگر سانچی یک واژه بیگانه نیست و در خود دنیا دنیا معنا و سوگ و درد و غم و مظلومیت به همراه دارد سانچی یعنی کسانی که به جای مرزهای جغرافیایی، مرزهای جاودانگی را در نوردیدند و داغی جاودان بر دل ایرانیان نشاندند.

این بار ماجرای پلاسکو و نبرد آب و آتش نبود؛ این بار آب و آتش دست به دست هم دادند تا این پایان تلخ را برای نفتکش سانچی رقم بزنند.

چه پارادوکس غم انگیزی؛ بی قراری در اقیانوس آرام، سوختن در میان انبوهی از آب، غرق شدن در میان انبوهی از آتش و پایانی که آغاز غمی بی انتها شد…

در این روز پنجشنبه که همگی به رسم دوستی و مروت، یادی از سفرکردگان از این دیار خاکی می کنند، بد نباشد که شعری از زبان رهی معیری[۱] بخوانیم و شمعی بر مزار بیکران دریادلان سانچی روشن کنیم.

 

آنقدر با آتش دل، ساختم تا سوختم

بی تو ای آرام جان، یا ساختم یا سوختم

سردمهری بین که کس بر آتشم آبی نزد

گرچه همچون برق از گرمی سراپا سوختم

سوختم اما نه چون شمع طرب در بین جمع

لاله ام، کز داغ تنهائی بصحرا سوختم

همچو آن شمعی که افروزند پیش آفتاب

سوختم در پیش مه رویان و بیجا سوختم

سوختم از آتش دل، در میان موج اشک

شوربختی بین که در آغوش دریا سوختم

شمع و گل هم هر کدام از شعله ای در آتشند

در میان پاکبازان، من نه تنها سوختم

جان پاک من «رهی» خورشید عالمتاب بود

رفتم و از ماتم خود، عالمی را سوختم

 

[۱] – محمدحسن «بیوک» معیری (زادهٔ ۱۰ اردیبهشت ۱۲۸۸ در تهران – درگذشته در ۲۴ آبان ۱۳۴۷ در تهران) با تخلص رهی از غزل‌ سرایان معاصر ایران و از ترانه‌ سرایان و تصنیف‌ سرایان به‌نام است. از ترانه‌های سروده شده توسط وی می‌توان «شد خزان»، «شب جدایی»، «کاروان» و «مرغ حق» را نام برد.  مجموعه‌ای از اشعار رهی معیری با عنوان سایه عمر در سال ۱۳۴۵ به چاپ رسید. رهی بی‌تردید یکی از چند چهره ممتاز غزل‌سرای معاصر است و  سخن او تحت تأثیر شاعرانی چون سعدی، حافظ، مولوی، صائب و گاه مسعود سعدسلمان و نظامی است.

/انتهای متن/

مطالب مرتبط مطالب مرتبط با این نویسنده