شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۶

“دشت های سوزان” روایتی از تاریخ خوزستان

رمان تاریخی دشت های سوزان، روایتی داستان گونه از تاریخ خوزستان در عهد ناصرالدین شاه؛ آن زمان که انگلیسی ها افتاده بودند به جان خاک این منطقه و وجب به وجبش را داشتند برای نفت بو می کشیدند.

فاطمه قاسم آبادی /

کتاب دشت های سوزان کتابی جذاب و تاریخی است که مخاطب را با خود به قلب زندگی و تاریخ مردم خوزستان می برد و از نزدیک اتفاقات سال  های دور را پیش چشم او زنده می کند.

 

در مورد نویسنده

صادق کرمیار در ۲۶ آذر سال ۱۳۳۸ در تهران متولد شد و تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در محله امامزاده حسن و سپه غربی گذرانده و بعد از پیروزی انقلاب در امور تربیتی دو سال فعالیت کرده و سپس به عنوان خبرنگار روزنامه اطلاعات مشغول به کار شد.

همزمان در رشته الهیات دانشگاه آزاد نیز به تحصیل ادامه داد و اولین داستان خود را در سال ۱۳۶۷ در روزنامه اطلاعات به چاپ رساند. در سال ۱۳۶۹ مجموعه داستان او به نام “فریاد در خاکستر” به زیر چاپ رفت و بعد از یک سال مجموعه داستان نوجوانان به نام “انتقام در اردوگاه” منتشر شد.

کرمیار در حال حاضر کتاب های زیادی را به نگارش در آورده است که  “نامیرا” و پس از آن ” دشت های سوزان” به ترتیب معروف ترین اثرهای او محسوب می شوند.

 

فصل اول کتاب

فصل آغازین این رمان، «شیخی با شصت زن» نام دارد و این گونه آغاز شده است:

“اولین بار که ریحانی به باغ حسین قلی خان نظام السلطنه رفته بود تا شیخ خزعل را از نزدیک ببیند، شیخ از او پرسیده بود: مادرت کیست؟ ریحانی غیرتی شده بود و یک آن تصمیم گفته بود لیچار بار شیخ کند و از باغ بیرون بزند و از خیر دیدار بزرگترین شیخ عرب دوران بگذرد، اما گفته بود: ناز بانو. خزعل هم لب ورچیده بود و گفته بود: یادم نمی آید.”

 

قصه های متفاوت

قطعا فصل اول کتابِ دشت های سوزان بهترین بخش این رمان نیست، اما حتما با خواندنش می توانید بفهمید که در این رمان تاریخی باید منتظر چه قصه هایی باشید. البته اگر قرار باشد همه قصه هایی را که در این رمان می خواهید بخوانید اینجا بیان کنیم، جایی برای خواندن رمان باقی نمی ماند.

دشت های سوزان گاهی به قصه های هزار و یک شب طعنه می زند و گاه پای در کفش کتاب هایی تاریخی فرو می برد. اما همه این کارها آنقدر هنرمندانه انجام شده است که توی ذوق نمی زند.

ماجرای دشت‌های سوزان در خوزستان عهد ناصرالدین شاه می گذرد. آن زمان که انگلیسی ها افتاده اند به جان خاک این منطقه و وجب به وجبش را دارند برای نفت بو می کشند.

 

فضای آن دوره

فضای حاکم بر خوزستان آن دوران و تناسبات قومی و قبیله ای که امور مردم را مدیریت می کند به خوبی در داستان نشان داده شده است. اما شاید مهمترین بخش داستان که خیلی خوب در بین سطور نشسته است، حضور و نقش آفرینی انگلستان در ایران عهد ناصری است.

ماجراهای رمان جوری پیش می رود که بدون ایجاد دلزدگی و یا خارج شدن از روند اصلی داستان با انبوهی از اطلاعات و روایات تاریخی روبرو می شوید.

کرمیار برای نوشتن دشت های سوزان حسابی وقت گذاشته است. اینطور ریز شدن در زندگی مردم خوزستان و نوشتن از اعتقادات و منش شان از راه دور امکان پذیر نبوده است. خود کرمیار می گوید:

“موقع نوشتن دشت های سوزان چیزی نخواندم و به خوزستان رفتم. اصلا نوشتن را آنجا شروع کردم. به مطالعه دیگری نیاز نداشتم، باید می ‌دیدم. رفتم خوزستان به کوت عبدالله و هویزه، در قهوه خانه می نشستم و قلیان می کشیدم و با مردم دمخور می‌شدم. احساس کردم در نوشتن این داستان، خواندن کمکم نمی کند، باید ببینم.”

 

کتابی مستند

البته این بی نیازی از خواندن که کرمیار از آن دم می زند به معنای مطالعه نکردن نیست، کرمیار درباره منابعی که به کارش آمده است می گوید:

“درباره کشف نفت و ماجراهای خوزستان سند تاریخی به اندازه کافی هست. درباره قصه ای که در دشت های سوزان روایت می کنم سندهای تاریخی زیادی وجود دارد. هم کتابهای خاطره های افراد مختلف و هم کارهای تاریخی مورخ ها را داریم. البته درباره این موضوع خاص، کتاب خاطره های وزیر مختار انگلیس هم اطلاعات خوبی دارد.”

بین چیزهایی که برای این کار به آن دسترسی داشتم، از تاریخ ۵۰۰ ساله خوزستان شروع کردم. خاطره های سرپرسی لورین را خواندم که آن زمان وزیر مختار انگلستان در ایران بود. البته کتاب سفرنامه مادام دیالوفوآ هم منبع خوبی بود.”

 

رمانی جذاب

شاید مخاطب به خاطر ابعاد تاریخی رمان، فکر کند که ممکن است به جای یک رمان جذاب با یک کتاب خشک که به زور در قالب رمان جا شده روبرو می شود، اما خوشبختانه اینطور نیست.

صادق کرمیار با هنرمندی چنان جهانی خلق کرده است که همه چیز سر جای خودش است: هم عشق بدران و وریده، هم تلاش مستر ویلسون و اسمیت برای کشف نفت، هم جنگ قدرتی که بین مزعل و خزعل برای حکومت بر خوزستان شکل گرفته است، هم دسیسه های زنانه ترکان خاتون که سوگلی کاخ فیلیه است و هم رهبری علما و مراجع دینی که هر جور شده می خواهند شر استعمار انگلیس را از سر ایران و مسلمانان رد کنند.

روایت در دشت های سوزان تقریبا هیچگاه از ریتم نمی افتد الا در میانه های داستان و آنجا که بدران و وریده به هم می رسند. در اینجا چند صفحه ای طول می کشد تا خواننده خط اصلی کشش موجود در ادامه داستان را پیدا کند و باز هم با داستان همراه شود.

به هر حال اگر به رمان های تاریخی که واقعیت و تخیل در آنها به هم می آمیزد علاقه دارید، دشت های سوزان را از دست ندهید.

 

قسمتی از کتاب

” ترکان خاتون تکه ای از ماهی کند و بر دهان گذاشت و دوباره مشغول کشیدن قلیان شد. از پشت سر پلنگ بزرگی آرام از پشت نخلی بیرون آمد و به تخت ترکان خاتون نزدیک شد. خادم ها مشغول کار خود بودند. پلنگ نزدیک شد… ترکان خاتون تکه ای دیگر از ماهی کند و بر دهان گذاشت و نورا خانم شروع به کشیدن قلیان کرد. پلنگ به پای تخت رسید. ترکان خاتون به قلیان پک زد. پلنگ به بالای تخت جهید و آرام کنار ترکان خاتون نشست و دم خود را جمع کرد. ترکان خاتون دستی بر سر پلنگ کشید و گفت: “کجا بودی دختر؟! نگفتی دلم برایت شور می زند؟! های یک ماهی برای وریده بیاور!”

/انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد