دارکوب، تقابل دو زن در نقش خانوادگی

فیلم سینمایی “دارکوب” ساخته “بهروز شعیبی” در سی و ششمین جشنواره فیلم فجر نقش موثر زن در زندگی خانوادگی را به نمایش می گذارد؛ ‌چه نقش مثبت و سازنده و چه منفی و مخرب مثل دارکوب و فیلم تقابلی جالب از این دو را بازمی نمایاند.

0

دارکوب پرنده ای است که بر تنه درختان می نشیند و با منقار محکم و بلند خود از کرم های درختان تغذیه می کند. اما این عنوان، نام فیلمی است از کارگردان جوان و بااستعداد سینمای ایران بهروز شعیبی.

چهارمین ساخته بهروز شعیبی و سومین همکاری او با سیدمحمود رضوی  “دارکوب” فیلمی عاشقانه است اما از نوع عشق مادر به فرزند؛ فیلم عاشقانه ای که در پس زمینه آن مشکلات اجتماعی به نمایش درآمده است:اعتیاد، خودفروشی، فروش بچه و حاشیه نشینی، واقعیت های تلخ جامعه که شعیبی در فیلم خود به زیبایی آنها را به تصویر درآورده است. هرچند نمایش تمام این معضلات و دردهای جامعه خارج از حوصله تماشاگریست که دنبال کمدی دیدن و  خوشگذرانی به سینما می رود اما کارگردان به درستی همه این اتفاقات را کنارهم قرار داده و آنها را بیان کرده است.


نبودن ها بهانه از هم پاشیدگی است؟

یکی از ویژگی های منحصربفرد فیلم دارکوب پرداختن دقیق و موشکافانه به جزئیات است واین به وضوح در بازی متفاوت “سارا بهرامی” دیده می شود. او که برای بازی درنقش یک معتاد هشت ماه در کمپ معتادان به سر برده، در نقش “مهسا” به تمام داشته های خود از همسر و فرزند گرفته تا پدر و مادر پشت می کند. او سفرهای کاری همسر و نبودن هایی که گاهی به درازا می کشید را دلیل بیماری خود و گرفتار شدن در دامن اعتیاد عنوان می کند اما جواب همسرش “روزبه علیزاده”( با بازی “امین حیایی”) جای تأمل دارد: “خیلی از زن ها هستند که شوهرشان خیلی وقت ها نیستند مثل مادرت. آنها هم باید معتاد شوند؟”


از دیوار شکسته حذر، از زن بی حیا حذر

قبول کنیم که جنس اعتیاد زن و مرد با هم متفاوت است. هرچند که هر دو ویران  می کنند و هر چه هست و نیست را به آتش می کشند اما زنی که گرفتار دام اعتیاد می شود  نه فقط دیگر چیزی از خودش باقی نمی ماند، بلکه خانواده را هم به ورطه هلاکت می اندازد. او فقط یک “تن” بیمار است که همه توان خودش و بلکه خانواده را باید صرف درمان های موقتی بیماری اش کند. کارگردان دارکوب که به این مسئله آگاه است به خوبی از عهده نمایش ویرانگری زن معتاد برمی آید؛ زنی که دیگر هیچ چیزی برای از دست دادن ندارد، نه شأن اجتماعی، نه شخصیت، نه آبرو و نه هیچ چیز دیگر. کمااینکه می بینیم به راحتی به محل کار همسر سابقش می رود و با فریاد و  راه انداختن خون و خونریزی، او را در محل کارش سکه یک پول می کند.


روزشماری برای پاک بودن

بهروز شعیبی در فیلم دارکوب با جسارت تمام وارد مهلکه ای می شود که تا پایان فیلم این سوال برای تماشاگر وجود دارد که آیا می تواند از پس نمایش این واقعیت ها با این جزئیات بربیاید یا نه؟ چرا که کارگردان در این فیلم لایه های تلخ مشکلات اجتماع را بیرون می کشد و آنها را با جزئیات، مقابل دیدگان بیننده قرار می دهد. با این وجود می بینیم که شعیبی با لحنی لطیف و آرام یکایک حرف هایی که گفتنش تنها تکرار مکررات است را به نمایش می گذارد. تماشای این صحنه های تلخ  و آدم هایی که در فقر و اعتیاد دست و پا می زنند در واقع همان صحنه هایی است که در جامعه مان بارها و بارها به آن  برخورده ایم ولی هربار چهره مان را از آن برگردانده یا خودمان را به ندیدن زده ایم و حالا در این فیلم مجبوریم کاملاً شفاف و واضح واقعیت جامعه مان را بر پرده سفید سینما ببینیم و منتظر باشیم که این صحنه های نفس گیر به پایان برسد.


موفقیت در زندگی در گرو دانستن راه و رسم آن

نقطه مقابل شخصیت مهسا، “نیلوفر” با بازی “مهناز افشار” قرار دارد. او یک فرد عادی است نه یک زن سانتی مانتال و نه دکتر و مهندس. نیلوفر فقط راه و رسم زندگی را به خوبی می داند. همین مدیریت او باعث شده اسباب رضایت و اطمینان همسرش را به دست آورد تا اینکه مهسا از راه می رسد و مثل دارکوب، شروع می کند به سرو صدا کردن و تغذیه از زندگی همسر سابقش و به هم زدن آرامش آنها.


همیشه می توان از نو آغاز کرد

در این فیلم نقش زن در زندگی خانوادگی با مهارت به تصویر درآمده است. اینکه یک زن چطور می تواند باعث فروپاشی یک یا چند زندگی شود و بالعکس زنی دیگر چطور می تواند با اقتدار و مدیریت زندگی را از نو بسازد و به آن جانی دوباره ببخشد.

از شاخصه های فیلم دارکوب این است که جای قدری نفس کشیدن باقی می گذارد و به مخاطب این پیام را می دهد که در بحبوحه مسائل و مشکلات زندگی بازهم جای بازگشت و شروع دوباره وجود دارد؛ هر چند که این پایان برای فیلمی با قوت دارکوب یک پایان سینمایی محسوب نمی شود اما یک پایان اجتماعی برای فیلمی اجتماعی هست.

باید به این نکته اذعان داشت که ویژگی های فیلم دارکوب به قدری درخشان است که باعث می شود نیمه پر لیوان را ببینیم و نقصان آن از جمله مواقعی که فیلم ریتم خود را از دست می دهد و شخصیت هایی که همه در خدمت نشان دادن یک نفر هستند و به خوبی به آنها پرداخته نشده است، را نادیده بگیریم.

/انتهای متن/

مطالب مرتبط مطالب مرتبط با این نویسنده