خیریه ها هستند، ما هم هستیم

حواس مان باشد شادی عید اگر همگانی نشود، شادی نیست، غفلت است همراه با بی عاطفگی که ممکن است بلای جان مان شود. پس این روزها وقتی از خرید لباس و وسایل نو و سفره هفت سین و کلی خرج های ریز و درشت دیگر فارغ شدیم، بد نیست حواس مان به آنهایی هم باشد که برای خرید کفش و لباس نوی بچه های شان در مضیقه اند. نگوییم که خیریه ها هستند، کمیته امداد هست … ما هم هستیم و به اندازه خودمان مسئولیم.

0

چه روزهای عجیبی است این شب و روزهای عید. از یکی دو ماه مانده به آمدنش، زندگی ما ایرانی ها را از ریتم سابقش خارج می کند و ساز جدیدی می زند. نمی دانم در خارج از کشور هم نزدیک کریسمس چنین بساطی به پا می شود؟آن طرف هم خانه تکانی و بشور و بساب و خرید های آنچنانی عید و عید دیدنی دارند؟

برای ایرانی ها که انجام این کارها همچون وحی منزلی است که باید بی کم و کاست انجام شود.

یک ماه مانده به عید، تمیز کردن خانه شروع می شود. از این پروژه که سر سلامت بیرون آمدند، تعویض برخی وسایل خانه از راه می رسد‌، وسایل کهنه و قدیمی جای خود را به وسایل شیک و نو می دهند. اگر از ابتدای سال قصد انجام یک تعویض کوچک را داشتند، دست نگاه می دارند تا حتما شب عید این تعویض را انجام بدهند و در دید و بازدیدها هر گونه تغییری خوب‌ دیده شود.

 از خانه تکانی و تعویض وسایل منزل که بگذریم نوبت به خرید رخت و لباس عید می رسد از رو تا زیر. همه چیز برای خودمان و همسر و فرزندانمان باید نو شود. اصلا سر سفره هفت سین که می نشینیم باید همه چیز بوی نویی بدهد.

صحبت از سفره هفت سین به میان آمد. این مقوله که ظاهرا از ایران باستان وجود داشته و یک ارثیه فرهنگی و ملی است، برای خودش ماجرایی است. در بازار داغ چشم و هم شمی این یک قلم هم در امان نمانده و تحت تاثیر انواع و اقسام مدل های کلاسیک و سنتی و هنری و لوکس و … قرار  گرفته.

حالا در این شرایط کافیست اسم پول و کمک کردن به دیگران آورده شود؛ ناگهان همه ناپدید می شوند. یکی می گوید:”خیلی ها کمک می کنند،دیگر نوبت ما نمی شود.” دیگری می گوید:”ما کسی را نمی شناسیم تا کمک کنیم.” یکی هم می گوید: “نمی دانیم که راست می گویند یا نه؟” یکی هم می گوید: “آنقدر صنم داریم که به یاسمن نمی رسد.” راست می گویند آنقدر برای خودمان خرج و مخارج درست کرده ایم و درگیر مد شده ایم که نمی توانیم از پس هزینه های خودمان بر بیاییم، چه برسد به کمک کردن و ولخرجی های این چنینی. 

آنقدر خودخواه شده ایم که کمی صرفه جویی یا صرفنظر از کالای خارجی و کمی پول گذاشتن برای‌دیگران برایمان سخت و حتی غیرممکن شده است.

غافل از اینکه این شب عید، چشمان خیلی ها بهاری می شود. شاید خیلی از پدرها این شبها یواشکی گریه کنند بخاطر اینکه دخترشان لباس یا پسرشان کفش ندارد‌.

حالا بجای این همه خرج ریز و درشت که این روزها می کنیم ،‌ چه می شود که دست درمانده ای را هم  بگیریم؛ همان ها  که این روزها برای خریدن یک کفش و لباس برای بچه شان یا مرغ و ماهی و … شدیدا در مضیقه و تنگنایند.  

نگوییم که خیریه ها هستند، کمیته امداد هست … ما هم هستیم و به اندازه خودمان مسئولیم.

اگر هر کدام مان به اندازه توان مان دست یکی از افتاده های دور و برمان را بگیریم، شاید کمتر پدر و مادری در ایام عید نوروز شرمسار بچه هایش شود بخاطر نداری.

حواس مان باشد شادی در این روزها  اگر همگانی نشود، شادی نیست، غفلت است  همراه با بی عاطفگی که ممکن است بلای جان مان شود. پس برای دفع بلا هم که شده این روزها از دل دیگران رفع اندوه کنیم.

اید برای همه باشد تا هر زورژژ در این دوره زمانه حتی می شود با یک تن ماهی دل برخی از آدمها را شاد کرد. اصلا بگذارید ریا شود. بگذارید همه بفهمند دست نیازمندی را گرفته اید. چه اهمیتی دارد دیگران در مورد این حرکت شما چه فکری می کنند! مهم این است که دلی را شاد کنید و لبخند بر لب کودکی بنشانید.

/انتهای متن/

مطالب مرتبط مطالب مرتبط با این نویسنده