خبر خوش

خیر بزرگ آمد

فاطمه (س)لباس عروسی اش را به تمام عروس های بعد خود هدیه داد. ایشان آمدند که خسته شدن و گلایه کردن از خستگی را یادمان دهد.
تولد حضرت فاطمه تولد حیا و شرم بود و آن را دست به دست به تمام دختران هدیه داد.

2

چه خبری خوش تر و نشاط آورتر از اینکه روزی زنی به جهان قدم گذاشت که فاطمه(س) بود. کلمه زن را معنی کرد و گوهر وجود یک زن را به نمایش گذاشت. بعد از او دیگر نمی شود به زن چشم چپ انداخت. نمی شود گفت زن نمی تواند. نمی شود گفت زن ناقص است . کم عقل است و محتاج است. فاطمه زنان جهان را بیمه کرد. فاطمه شد پشت و پناه تمام زنان بعد از خود. شد مادر پدر؛ پدری که خود مدار چرخش آسمان و زمین بود. شیعه روی نام و جایگاه  مادرش فاطمه(س) غیرت و تعصب دارد و برای همین است قرنها جگرش از بی حرمتی به ایشان می سوزد.

خوشا به حال ما که فاطمه(س) آمد تا به ما نشان دهد که می شود عاشق بود و نترسید. می شود اعتماد کرد و دیگران را دوست داشت. می شود از غصه و فراق گریه کرد . زیاد گریه کردن بد نیست. 

هر روز پدرش به دیدنش می رفت تا بگوید همه دخترها عزیز پدرند و رابطه دختر و پدر رابطه ای عاشقانه است . 

فاطمه (س)لباس عروسی اش را به تمام عروس های بعد خود هدیه داد. ایشان آمدند که خسته شدن و گلایه کردن از خستگی را یادمان دهد. 

تولد حضرت فاطمه تولد حیا و شرم بود و آن را دست به دست به تمام دختران هدیه داد.

ما زنان نسل جدید با درست درک نکردن الگویی که خداوند نعمتش را یک بار برای همیشه به ما عطا کرده، سر به سودای پریشانی نهاده ایم و همچون  برج های رو به ویرانی ، خویش را در معرض  طوفان ها ی شکننده  قرارداده ایم و حیران و سرگردانیم .

چرا فکر می کنیم فاطمه برای نسل ما نیست ونمی شود که الگوی ما باشد؟

مگر خون ما رنگین تر است؟

مگر درد  ومشکل و  شادی و سرخوشی رنگ شان عوض شده ؟

مگر چقدررنگ و بوی گل ها در وقت صبحگاهان در دشت کم رنگ شده؟

واقعا چقدر معنای فضایل تغییر کرده؟ معنای دروغ و خیانت و عشق و گریه و خنده و آرامش چقدردر زمان های متفاوت تغییر می کند؟

 مگر کفر ودین و دون و والا چقدر جا عوض کرده اند.؟ مگر آدم با چه مفاهیمی  زندگی می کند؟ مگر زمین و زندگی چقدر عوض شده که ما به دست خودمان اینقدر خودمان را محروم می کنیم؟

این  تفاوت ها همه حرف است و حجاب چهره جان است،  آدم را دور می کند . 

حجاب چهره جان می شود غبار تنم           

خوشا دمی که از این چهره پرده بر فکنم

چونین قفس نه سزای من خوش الحانی است

روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم

فاطمه هر روز و هرزمان می تواند بخت ما را بیدار کند .

فاطمه (س)عاشق انسان بود.  فاطمه(س) شهرزاد قصه زندگی تک تک ماست. او می تواند ما را دوباره روایت کند. باید به دامانش باز گردیم.و بگوییم:

فدای آن روی و موی و قد وبالای بی وصفت فاطمه جان.

 فدای چادر سفیدت آن لحظه که به نماز ایستاده ای.

فدای آن زخم کف دستت هنگامی که سنگ آسیاب را می چرخاند.

فدای صندل هایت وقتی آن ها را با عجله پا می کردی که به کارهایت برسی.

فدای اشک هایت که از دو طرف صورت جوان و زیبایت جاری شد.

فدای لحظه ی دلتنگیت .

فدای زمان وصل و ساعات دوری ات.

ای فدای تو و پدر و شوهر و فرزندان تو، من و پدر و مادرم و فرزندانم.

خوشا بحال کنیز خانه ات .

خوشا به حال شانه ای که با دست های تو به موی زینبت کشیده شد.

خوشا به حال زنانی که خطبه های تو را با صدای مبارک خودت شنیدند. چه راهنما و مرشد عزیز و گرانقدری بودی برایشان.

کسی که مولایش را درک کرد و خدمت مولا کرد. کسی که زمین بخاطر او می چرخد و خورشید و ماه به یاد او در رفت و آمدند.

مگر ممکن است دیگر جهان چون تویی را ببیند و بشناسد.

ای شاه زنان، درویشت منم. درویش دل ریشت منم. کاش بپذیری ام، فاطمه جان!

 

/انتهای متن/

مطالب مرتبط مطالب مرتبط با این نویسنده