شنبه ۵ فروردین ۱۳۹۶

خفه گی، نمایشی تیره از زنانی که قربانی همدیگرند

“خفه گی” به کارگردانی ، نویسندگی و تهیه کنندگی “فریدون جیرانی” از جمله فیلم های حاضر در جشنواره فجر سی و پنجم است که با سبکی جنایی و مرموز و معمایی ساخته شده تا تصویری تیره و دهشت بار از زنانی ترسیم کند که در فرار از مشکلات شان، به راحتی زنان دیگر را قربانی می کنند.

نفیسه ترابنده/

“خفه گی” به کارگردانی ، نویسندگی و تهیه کنندگی “فریدون جیرانی” از جمله فیلم های حاضر در جشنواره فجر سی و پنجم است که در سکوت کامل خبری ساخته شد. “خفه گی”فیلمی داستان‌گو و مرموز به سبک فیلم های نوآر  و از تریلرهای جنایی جشنواره امسال می باشد. کیفیت معمایی و رازگونه فیلم، شخصیت‌های نامتعادل، روان پریش و سرخورده، تصویر سیاه و سفید، نورپردازی با کنتراست بالا و تیرگی عمدی تصاویر از عناصر استتیک سینمای نوآر است که در “خفه گی” دیده می‌شود.

داستان فیلم
صحرا مشرقی( الناز شاکر دوست) سر پرستار یک بیمارستان روانی است. یکی از دوستان رئیس تیمارستان به نام مسعود( نوید محمدزاده) همسر خود نسیم( پردیس احمدیه) را در این تیمارستان بستری می کند. به تدریج نسیم به صحرا اعتماد کرده و اسرار زندگی خود را به او می گوید و برای رهایی از دست مسعود از او یاری می طلبد اما صحرا خود عاشق مسعود شده و به نسیم خیانت می کند.
فیلم با چهره درهم و کتک‌خورده صحرا  آغاز می‌شود که با پای لنگان وارد ساختمان نیمه کاره شده و به زحمت خود را به آپارتمانش می رساند و جلو تلفن می‌نشیند. انتظار در چشمانش موج می‌زند و با به صدا درآمدن زنگ تلفن، داستان فیلم که شرح بازه‌ای از زندگی اوست، آغاز می‌شود. فیلم با به تصویر کشیدن ۲۰ روز قبل داستان خود را بازگو می کند.
“خفه گی” در روایت ۲۰ روز از زندگی صحرا مشرقی به ارائه تصویری تیره و سیاه از زنان داستان می پردازد، زنانی که حق آنها ضایع شدنی است و همچون ابزاری مورد سواستفاده مردان قرار می گیرند، زنانی که یا خود قربانی مستقیم مردان هستند و یا با نیزنگ بازی مردان به همجنس خود خیانت می کنند.

شاخص ترین زن فیلم “صحرا مشرقی” است.صحرا که به دلیل کک و مک های روی پوستش و عدم اعتماد به نفس در روابط اجتماعی تا به حال هیچ مردی را در زندگی اش نداشته است،  حال در آستانه میانسالی و از دست دادن خانه محل زندگی اش ، خود را محتاج مردی می داند که در شرایط ملتهب و در فشارهای اجتماعی و اقتصادی زندگی حامی اش باشد.
صحرا نمونه‌ای از زنان مجردی است که از هراس تنهایی خود را به کام مرگ می‌کشند. تنهایی صحرا به خاطر ازدواج مجدد مادرش است، صحرا نمی تواند ناپدری را بپذیرد و خانه را ترک کرده است.
صحرا در اولین گام راضی می شود تا با دوست ۶۸ ساله متاهل عندلیب- شوهر همسایه اش- ازدواج کند اما دیدن چهره و حرکات کریه پیرمرد او را منصرف می کند.

تنها همدم تنهایی صحرا همسایه اش زهره است، به خصوص در زمان قطع شدن برق که او را عصبی می کند.
“زهره” با بازی درخشان” ماهایا پطروسیان” نیز زن خوشبختی نیست او از روی ناچاری و درماندگی به امید یافتن سرپناه همسر صیغه ای پیرمردی به نام عندلیب شده است. او قبول دارد که زندگی با پیرمرد آدم را پیر می کند اما  در عوض شکمش سیر است. زهره نصف پولی که عندلیب به او می دهد را به بردار علاف و بی مسئولیتش می دهد تا از مادر و پدر پیرش نگهداری کند. زهره در پایان فیلم همچون دستمالی استفاده شده توسط عندلیب دور انداخته می شود. زهره دیگر برای عندلیب جذابیتی ندارد او را با تحقیر و بدون عملی کردن وعده اش، یعنی سند زدن خانه ای به نام او، رها می کند. زهره تنها شخصیت خفه گی است که مخاطب به خوبی با آن همذات پنداری می کند؛ چراکه زنانی همچون او در جامعه کم نیستند.
“نسیم” دیگر زن داستان، دختری متمول و زیباست که از ترس شوهرش و برای فرار از خانه، خود را به دیوانگی زده است. نسیم که پدر و مادرش را از دست داده تنها وارث پدرش می باشد که حالا در دستان پسرعموهای خود- مسعود و منصور- اسیر شده است. نسیم به صحرا می گوید که مسعود هر کاری کرد تا او خودکشی کند و اموال پدرش به او و منصور (پولاد کیمیایی) برسد. او در اوج درماندگی از صحرا می خواهد تا به او کمک نماید تا از کشور خارج شود.
نسیم گرچه به صحرا در مقابل آوردن اسناد از خانه، سند آپارتمانی را می دهد اما نیاز به عشق و محبت مردانه در صحرا  نهایتا باعث خیانت او به نسیم می شود.
پایان فیلم بسیار تلخ و آزار دهنده است. صحرا دختری معصوم که آرزوی داشتن زندگی ساده اما عاشقانه ای را داشته، در پایان به قاتل بی رحمی تبدیل می شود که جز آینده روشن  برای خودش  هیچ کس و هیچ چیز برایش مهم نیست. صحرا که تنهایی و سال ها زندگی در کنار بیماران روانی او را دیوانه کرده، در جنونی غیرمنتظره نسیم را می کشد تا به مسعود برسد، غافل از اینکه مسعود در تمام مدت نقش مردان عاشق پیشه را نسبت به صحرا بازی کرده و هنوز به نسیم علاقه داشته است.
عاقبت صحرا پس از قتل فجیع نسیم و بازیچه شدن در دستان مسعود، خفه گی در آسانسور است. مسعود با از کار انداختن آسانسور انتقام مرگ نسیم را از صحرا می گیرد و خود آزادانه و رها در حالی که هم از شر نسیم راحت شده و هم از شر صحرا و خود به سوی روشنایی می رود و نهایتا مخاطب نمی فهمد که آیا حرف های نسیم در خصوص مسعود حقیقت  داشته است؟ آیا واقعاً مسعود به نسیم علاقه داشته یا حرف های برادرش مبنی بر خیانت نسیم به خود را باور کرده است؟

کلام آخر
“خفه گی” اثری تقلیدی است که هیچ نسبتی با جامعه ایران و ایرانی ندارد.  فیلمی که برای مخاطب  گنگ، بی‌هدف و سخت فهم است و از سیاه ‌وسفید بودن فیلم حوصله‌اش سر می رود . فیلمنامه الکن و شخصیت پردازی ناقص و سطحی  و اغراق در سیاه نمایی بیشترین ضربه را به فیلم زده است. فضایی که جیرانی ساخته است، از دلهرگی و زمستانی تمام‌نشدنی تا خیانت شخصیت ها به یکدیگر، به‌جز افسرده کردن مخاطبش دستاوردی ندارد.

/انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد