تهران نفس ندارد

هوای تهران بد است، آنقدر بد که نفس کشیدن سخت و مدرسه ها تعطیل می شود، بچه ها در خانه می مانند و… مادرها اما خیلی نگرانند، نگران بچه هایی که مدرسه شان تعطیل است و با این حال از شب تا صبح سرفه می کنند . مادرهایی که فقط می توانند دعا می کنند که روزی شود که آسمان شهر دوباره آبی شود همراه با چند تکه ابر که خبر خوش آمدن باران را بدهد.

4

مدتی است که تصمیم گرفته ام مثبت اندیش باشم و دیگر نق نزنم. خوب سعی می کنم کمتر سراغ اخبار بروم و بی خیال دخل و خرج خانه شوم.

 لبخند می زنم و نفس عمیقی می کشم اما هر چه سعی می کنم نفسم عمیق نمی شود؛ شاید این یک نقص ژنتیکی باشد  که شش هایم نمی توانند اکسیژن را از لابلای ذرات آلوده تشخیص دهند و به سلول هایم برسانند. سرفه های مدام پسرم را هم می گذارم پای حساسیت فصلی. حداقل این چند روز به بهانه آلودگی هوا مدرسه نمی روند و به جایش در این خانه کوچک با شادی حباب درست می کنند و هر بار با ترکیدن حباب شان سعی می کنند حباب بزرگتری درست کنند. چون خوشبختانه هنوز کودکند و نا امید نمی شوند. فکر می کنم این طوری بهتر با  مفهوم زندگی آشنا  می شوند.

از طرف دیگر اگر هر سال هوای تهران مسدود نشود یا تالاب ها از فرط بی آبی خودسوزی نکنند،  کم کم  مردم فکر می کنند محیط زیست حالش خوب است و ناخواسته ممکن است در یکی از ارگان های مهم سیاسی – تجاری مان تخته شود.  صد البته که در این شهر اخلاق مدار هیچ کس مسئول هیچ چیز نیست  و همه می دانند کار از یک جای دیگر خراب است. ولی نباید اهمیت ژست انسان دوستی سیاسی-اجتماعی را که سوخت اصلی روزهای انتخابات است را دست کم گرفت. بالاخره کشور ما هم دلسوز و پای کار می خواهد که الحمدلله دارد.

خدا را شکر در کشوری زندگی می کنم که مردمش به کوروش کبیر و هم داریوش مفتخرند و اسلام آورده اند که به آنها درس نوعدوستی و آزادگی داده است. هر چند که در زمانه مصرف زدگی زندگی می کنند و از چرخیدن در شهر سوار بر ماشین لذت می برند؛ اما مطمئنم اگر بدانند دود اگزوز اتومبیل های شان به خلأ نمی رود بلکه  یکراست روی ریه پسر من می نشیند و نمی گذارد شب تا صبح چشم رو ی هم بگذریم، دلشان به حال ما می سوزد و دست از خودخواهی برمی دارند.

 من یک مادرم، چه کار دارم به مسئولین و مردم . من فقط آرزو دارم فرزندانم سرطان نگیرند و سالم باشند. من مسئول آنها هستم باید هوایشان را داشته باشم.

 شاید یک روزهم مردمی که در تهران زندگی می کنند بالاخره خودشان را تهرانی بدانند و هوای شهرشان را داشته باشند. این همه فاصله بین انسان و زمین حتی دل کلاغ های آسمان را هم شکسته و از این شهر کوچ کرده اند. خدا کند روزی پرندگان به آسمان این مرکز سیاسی- تجاری – فرهنگی ایران باز گردند و آسمانی آبی همراه چند تکه ابر با احتمال بارش باران برای تهران بیاورند.

/انتهای متن/

 

مطالب مرتبط مطالب مرتبط با این نویسنده