کمی هم مقلد غرب باشیم/2

به عمل کار برآید …

حالا که بنا را بر این گذاشته ایم که برای بهبود شرایط زندگی جمعی مان،‌ یک تقلید سازنده و مثبت از بعضی رفتارهای جمعی مردم غرب داشته باشیم، بد نیست از این جا شروع کنیم، از تصفیه چشمان مان برای دیدن نیکی ها وعمل کردن به مثبت اندیشی و نیک بینی نه فقط با حرف زدن از آن،که نیاکان خودمان هم گفته اند: به عمل کار برآید به سخندانی نیست.

0

آن روز صبح در پایان کلاس ورزش، خانم یوسفی مربی کلاس مان یک حرف خوب زد، نمی دانم خودش به این حرف عمل می کند یا نه اما اساس حرفش حساب بود. او شروع کرد به صحبت کردن درباره نیک بینی.

حرفش این بود که هر پدیده ای، هر موقعیتی یا هر فردی ویژگی های مثبت و منفی را با هم دارد و آدمی که چشمانش به دنبال نیکی هاست، همیشه صفات مثبت و برجسته دیگران را می بیند و بیان می کند، او برای ما همان داستانی را تعریف کرد  که شاید خیلی هامان آن را شنیده باشیم.

 استاد دانشگاهی از خاطرات تحصیلش در یک دانشگاه خارجی تعریف می کرد که:

 سه چهار ماه از آغاز سال تحصیلی گذشته بود که یک کار گروهی برای دانشجویان تعیین شد که در گروه‌ های پنج شش نفری با برنامه زمانی مشخصی باید انجام می‌ شد.

دقیقاً یادم است از دختری که درست روی نیمکت کناری می‌نشست و نامش کاترینا بود ،پرسیدم که برای این کار گروهی تصمیمش چیست؟

گفت: اول باید برنامه زمانی را ببینم. برنامه هم دست فیلیپه.

پرسیدم: فیلیپ کدوم دانشجوی همکلاسی ماست؟

گفت: همون پسری که موهای بلوند قشنگی داره، معمولاً در ردیف جلو می‌ نشینه.

گفتم: نمی دونم چه کسی رو می گی.

گفت: همون پسر خوش‌تیپی که معمولاً پیراهن و شلوار روشن شیکی به تن می کنه.

گفتم: باز هم نمی دونم  منظورت کیه..

گفت: همونی که کیف و کفشش رو همیشه ست می کنه با هم.

باز هم نفهمیدم منظورش چه کسی بود.

همان جا بود که کاترینا تُن صدایش را کمی پایین آورد و گفت: فیلیپ دیگه، همون پسر مهربونی که روی ویلچر می‌نشینه …

وقتی خانم یوسفی جملاتش تمام شد، بچه های کلاس دست زدند. بعضی هم شروع کردند به حرف زدن  اندر مزایای نیک بینی، مثبت بینی و …

 زنگ پایان کلاس به صدا در آمد و همه رفتیم به رختکن. مشغول پوشیدن و تعویض لباس هایم بودم که شنیدم یکی از همان خانم ها که درباره محاسن نیک بینی و مثبت اندیشی صحبت می کرد، مشغول  شمردن عیوب خانمی است که از قضا شب قبل مهمان خانه آنها بوده است!

این رفتار مغایر حرف های مان، مثل  هزار و یک رفتار دیگر در فضای واقعی جامعه و هم فضای مجازی یک نشانه است، نشانه ای که به ما می گوید بین حرف زدن درباره نیک بینی و مثبت اندیشی و عمل کردن به آن، دنیا دنیا فاصله است.

بد نیست حالا که بنا را بر این گذاشته ایم که یک تقلید سازنده و مثبت از بعضی رفتارهای جمعی مردم غرب داشته باشیم از همین جا شروع کنیم، از تصفیه چشمانمان برای دیدن نیکی ها . بد نیست بنای اولِ یک تقلید سازنده را بر این بگذاریم که حرف زدن و شعار دادن درباره مثبت اندیشی و نیک بینی را  تمام کنیم و در این مورد پا در عرصه عمل بگذاریم.

حواس مان باشد که این صفت نیک مردم مغرب زمین در عمل اتفاق افتاده است که در زندگی جمعی شان اثر مثبت بجا گذاشته نه در حرف.

در زندگی جمعی ما هم اگر قرار است قدمی به جلو برداشته شود، باید حرف زدن را رها کنیم و در مثبت دیدن و نیک اندیشی فدم عملی برداریم و بهتر آن که هر کس از خودش شروع کند، که نیاکان خودمان هم گفته اند:

به عمل کار برآید به سخندانی نیست

/انتهای متن/

مطالب مرتبط مطالب مرتبط با این نویسنده