دوشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۶

برایم آموزش نقاشی به کودکان لذت بخش است

یکی از راه های بارور کردن خلاقیت در کودکان، کلاس های هنری است که بچه ها در کودکی در آن ها شرکت می کنند، کلاس نقاشی از آن دسته کلاس هایی است که دریچه ی دیگری را در زندگی کودکان باز می کند. با منصوره شمسایی مدرس نمونه ی نقاشی کودکان به گفت و گو نشستیم تا از این دنیای رویایی با ما بگوید.

فاطمه قاسم آبادی/

منصوره شمسایی متولد اسفند ۱۳۵۰، دیپلمه است و در حال حاضر متاهل و دو فرزند دارد. دنیای او با نقاشی و پرورش استعداد کودکان پر شده است. او با به دخت به گفت و گو نشسته تا در مورد این دنیا به ما بگوید.

حق انتخاب آینده را به کودکان مان بدهیم
من از دوره ی راهنمایی به هنر علاقمند بودم. حتی یکی از افراد فامیل مان که گرافیک خوانده بود، در آن زمان با دیدن علاقه ی من به نقاشی به خانواده ام پیشنهاد داد که این استعداد را جدی بگیرند و حتما بگذارند من نقاشی یا گرافیک را دنبال کنم ولی متاسفانه طبق سنت قدیمی آن زمان که همه باید دکتر یا مهندس بشوند و حتما تجربی یا ریاضی بخوانند، من هم شامل این قانون شدم و ناچار ریاضی خواندم ولی به خاطر همین اجبار، اجازه دادم تا فرزندانم در هر رشته ای که دوست دارند ادامه دهند. پسر بزرگم در حال حاضر دانشجوی فوق لیسانس معماری است و پسر کوچکم هم امسال کنکور دارد و دوست دارد تربیت بدنی بخواند که امیدوارم موفق شود.

لوبیای سحرآمیز خودتان را پیدا کنید
من معتقدم یک چیزهایی در زندگی مثل یک گوهر در وجود هر انسانی است و هر آدمی لوبیای سحرآمیز وجود خودش را دارد و باید آن را به تجلی برساند ولی متاسفانه بعضی ها  فکر می کنند که انسان ها شبیه ربات هستند و باید همه مثل هم باشند ولی حقیقت این است که در یک خانواده هم همه ی برادر و خواهر ها مثل هم فکر نمی کنند، چه برسد به تمام انسان ها.
من بالشخصه از وقتی خودم را شناختم، عاشق نقاشی بودم ولی به این استعداد خیلی توجه نشد. بعضی وقت ها که در مجله ها و فضای مجازی می گردم، می بینم که در کشور های پیشرفته از دوران مهد کودک روی بچه ها کار می کنند تا استعداد واقعی شان را بشناسند و آن را به عرصه ی ظهور برسانند و جالب است که گاهی نتیجه ی این تحقیقات این می شود که در نهایت به خانواده ی این بچه ها می گویند که فرزندشان توانایی و استعداد رفتن و موفق شدن در چه رشته ای را دارد.
خوبی چنین روش هایی این است که کودک انرژی اش هدر نمی رود و به نوعی عمرش تلف نمی شود تا در نهایت بعد از بیست، بیست و پنج سال بفهمد که به چه رشته ای علاقه دارد و در آن توانایی پیشرفت دارد.

دانشگاه تنها راه رسیدن به رویا ها نیست
در سال ۷۵ به این نتیجه رسیدم که حالا که از راه دبیرستان و دانشگاه رشته ی مورد علاقه ام را نتوانستم دنبال کنم، پس باید یک استاد ماهر پیدا کنم و از راه دیگری به دنبال علاقه ام بروم. به خاطر همین هم بعد از کلی گشتن پیش یک استاد نقاشی مشغول آموزش شدم. در آن سال ها چون مسئولیت خانه و بچه ها را هم داشتم، پیشرفت سریعی نداشتم ولی از سال ۸۰ که بار مسئولیت هایم کمی کمتر شد و به اصطلاح بچه ها از آب و گل در آمدند، به طور حرفه ای ادامه دادم.
ابتدا طراحی را پیش استاد یاد گرفتم و بعد از مدتی هم که از یادگیری کامل طراحی ام گذشت، مشغول یادگیری تکنیک های مختلف نقاشی شدم و در نهایت هم برای تدریس به خاطر علاقه ی شخصی ام آموزش به کودکان را انتخاب کردم.

آموزش، به روش های مدرن
همانطور که گفتم من بعد از مدتی که از آموزشم گذشت، پیش استادم که به کار تدریس بچه ها خیلی علاقمند بود، به تدریس کودکان پرداختم. در این رابطه از روی سی دی های آموزشی نقاشی کودکان یک دانشگاه آلمانی، ما پکیج هایی را برای بچه ها درست کردیم که هم حالت نقطه چین داشت تا بچه ها شهامت کشیدن پیدا کنند و هم با چوب، شابلون هایی را درست کردیم.
در همان آموزش ها بود که فهمیدم چون بچه های چهار پنج ساله مچ دست ضعیف تری دارند، پس شابلون های در بازار ایران خیلی برای شان کارآمد نیست، به خاطر همین هم از آن شابلون های الگو برداری شده ی خارجی که اشکال راحت تر و متنوع تری داشت استفاده کردیم.

نقش فرش در آموزش کودکان
یکی از کارهای جالبی که در این کلاس ها انجام دادیم، به توصیه ی استادمان که خودشان نقش فرش انجام می دادند، از همین روش برای آموزش کودکان بهره بردیم. در نقش فرش یک چهارم طرح را انجام می دهند و به وسیله ی همان یک چهارم بقیه ی طرح را می کشیدیم.  
ما از این روش برای قرینه کشی های فانتزی استفاده کردیم که خیلی هم مورد استقبال بچه ها قرار گرفت.همین نقاشی ها باعث شد که ترس بچه ها از خطوط و به دست گرفتن مداد بریزد و در چند جلسه جسارت کشیدن پیدا می کردند.
به خاطر همین آموزش ها کودکان بعد از گذشت حدود یک سال با فرض اینکه مداوم به کلاس می آمدند، طراحی های بسیار قوی و خوبی می کردند و حتی در رنگ آمیزی هم موفقیت های بسیار زیادی به دست می آوردند.
من اول تمام کلاس هایم به بچه ها می گویم که در این کلاس ما روی دو مساله کار می کنیم اول طراحی که پایه ی اصلی یک نقاشی محسوب می شود و بعد از آن هم رنگ آمیزی که باعث زنده شدن و زیبایی کارها می شود. ما در کلاس آموزش کودکان اول از مداد رنگی استفاده می کنیم چون کنترلش برای بچه ها راحت تر است و بعد از آن آبرنگ و گواش و تکنیک هایی مثل پاستل و… را به آنها یاد می دهیم.

نقاشی به بروز احساسات کودکان کمک می کند
کودکان یک سری هیجانات و احساسات و عواطفی دارد که هنوز در سنین پایین شکل گرفته نشده است. این عواطف به وسیله ی هنر شکوفا می شود و کودک می تواند خودش را رها کند و هر  چیزی که در ذهن و احساسش هست را روی کاغذ بیاورد و این احساسات می تواند خشونت های درونش باشد، می تواند شادی ها و دلبستگی هایش باشد یا حتی ترس ها و ناراحتی هایش و…
متاسفانه برخی والدین این احساسات را جدی نمی گیرند ولی همین احساسات از دو سالگی به بعد ( طبق روانشناسی تحلیل رفتار متقابل دکتر بابایی زاد) می تواند بر آینده و رفتار کودک اثرات بسزایی داشته باشد.

انعکاس دنیای کودکانه
نقاشی یکی از هنرهایی است که بین المللی است و در هر جایی از این دنیا کودکان انعکاسی از اطراف خود را در نقاشی هایشان دارند. این مربوط به یک خطه ی خاص نیست، چه در ایران و چه در هر کشور دیگری امری طبیعی است. برای مثال اگر شما یک بچه ی عشایر را بیاورید در نقاشی اش سبک زندگی عشایر را می بینید یا در نقاشی بچه های شهر نشین رد پای آپارتمان و تبلت و چهارچوب اتاقش را پیدا می کنید.
جدی گرفتن هنر و به خصوص نقاشی برای کودکان راهی برای دست یابی به استعداد های بکر و ناب کودکان است و متاسفانه تا چند سال اخیر خیلی به این مقوله بها داده نمی شد.

پرورش استعداد
کانون پرورش فکری کودکان کتاب های بسیار خوبی در زمینه ی نقاشی کودکان و شناخت استعداد های کودکان چاپ کرده است. همان طور که قبلا هم گفتم شخصیت یک کودک بر اساس توانایی ها و علایقش شکل می گیرد. خیلی حیف است که استعداد های بچه ها به هدر برود . نقاشی راهی است برای ظهور استعداد های نهفته ی کودکان و کتاب هایی که در این زمینه نوشته شده اند نه تنها برای مربیان که برای خانواده ها هم بسیار مفید است.
در مورد خلاقیت هم باید بگویم که کتاب هایی برای رشد و بال و پر دادن به استعداد و خلاقیت کودکان وجود دارد، منتها این کتاب ها بیشتر راهنمایی می کند، اصل قضیه با خود کودک و درون مایه ها و استعداد های اوست. مثلا اگر کودکی به کارهای فنی علاقمند باشد، با فراهم کردن بستر مناسب خانواده اش می توانند خلاقیتش را در این زمینه ارتقا بدهند اما اگر همین کودک را به زور ساز به دستش بدهند و وادارش کنند که یاد بگیرد و بنوازد، نمی تواند در آن موفق شود.

ادامه دارد…

/انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code

کلیه حقوق متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس می باشد