ایرانی فقیر می شود حقیر نمی شود

کسانی که به هر دلیلی ناگهان فقیر می شوند خوب می فهمند که چقدر مادیات می توانند روی روح و خوی ما تاثیر داشته باشند. همیشه فقر سخت بوده اما در زمانه مصرف زدگی سخت تر است. در جامعه ای که شمارمردم فقیرش به پولدارها می چربد، خودبخود تمرکز و پویایی و تولید کاهش می یابد. امامردم ایران نشان داده اند که متفاوت و خاص اند…

4

همیشه فقر سخت بوده و حالا سخت تر است.

در زمانه مصرف زدگی و سرمایه داری ، مصرف، ثروت ماست و سرمایه آینده ما.

در عصر ما مردمی که بضاعت خرید ندارند، بی خیال نمی شوند بلکه کالاهای دلخواه شان را از پشت ویترین ها  نشان می کنند به امید روزی که پول دست شان بیاید و آن را بخرند. خواست مصرف کردن چنان حیاتی شده که اغلب بدون آن زندگی بی معنا می شود.

کسانی که به هر دلیلی ناگهان فقیر می شوند، خوب می فهمند که چقدر مادیات می توانند روی روح و خوی ما تاثیر داشته باشند. آنها دیگر نمی توانند به راحتی گذشته برنامه ریزی کنند، تنگی فقر رمق شان را می گیرد و انگیزه هایشان برای پیشرفت و موفقیت و حتی اعتراض کم کم سرد می شود؛  به گوشه ای پناه می برند تا کمتر حرکت کنند و کمتر به غذا برای انرژی گرفتن نیاز داشته باشند. آنها گاهی خسته از وضعیت شان  می خواهند با خدا هم قهر کنند و تعجب می کنند که چرا فقر باعث صفای باطن و توسل و توکل شان نشده؟  شاید کسی به آنها نگفته تاب آوردن فقرِ خودخواسته ای  که بزرگان دین داشتند و از عظمت روحی آنها نشات می گرفت، با فقر اجباری زمین تا آسمان فاصله دارد. در همه نوع زندگی،  بیماری و بلا ممکن است اتفاق بیافتد؛ اما برای فقیر کوچکترین بلا و بیماری تبدیل به فاجعه می شود. چرا  که نمی تواند جلویش را بگیرد وبلا و مرض پروبال پیدا می کنند. او کم کم از ریخت و قیافه می افتد و حتی به مهمانی هم دعوت نمی شود. اوافسرده و غمگین می شود.

در جامعه ای که شمارمردم فقیرش به پولدارها می چربد، خودبه خود کالاهای بنجل و بدرد نخور زیاد می شود؛ چون فقرا منطق خرج کردن را از دست می دهند. آنها نمی توانند تا یک کالای خوب آف خورد زود بروند بخرند، چرا که همیشه سر بزنگاه پول دست شان نیست. پس یا تن به فیک آن می دهند یا کل درآمدشان می رود پای قیمت کاذب محصول، لذا در هر صورت فقیرتر می شوند. آنها مدت ها نداری را تحمل کرده اند و حالا مانند یک اسفنج تشنه به سرعت درآمدشان جذب و گم می شود، چه برسد به سر ریز و سرمایه گذاری. برای همین هم عیدی ها و سنوات آخر سال، اغلب مانند پول باد آورده ناپدید می شوند و تنها هنرشان این است که تا لحظه تحویل سال مردم را شاد نگه دارند.

در این میان وضع بیکارهای بدهکار واقعا دلخراش است. چطور می توان از اینها توقع تمرکز و پویایی و تولید داشت. اینها که اصلا ماده خام برای تولید ندارند. چطور به اینها بگوییم عصبانی نباش و لبخند بزن؟ و چطور به کشوری که به سرعت به سمت تولید قشرزیر خط فقر حرکت می کند بگوییم پیشرفت کن؟  چطور می شود از این جماعت خواست فداکاری کنند و به دیگران کمک کنند؟

اما ایرانی وضعش  خاص و متفاوت است. سال ها مردانش می جنگیدند و زن و بچه هایشان بی نق نق سر صف های طولانی منتظر گرفتن نفت می ماندند. مردمی که تمام سال ذخیره می کنند که محرم و صفر قربان صدقه امام حسین شوند و نذری درست کنند. این مردم در تولید گندم خودکفا شدند. آنها با درست کردن یک آدم برفی چنان سر ذوق می آیند که یک هفته لبخند می زنند. دانشگاه های این کشور صندلی خالی اضافه می آورد و کمک های مردمی اش به زلزله زدگان بیشتر از کمک دولت اثر می گذارد . این مردم حتی وقتی گردهمایی اعتراضی تشکیل دهند حتما عکس رهبرشان را همراه می برند که گمان بد به دل کسی نیافتد و وای به حال روزی که به مقدسات شان توهین شود آن وقت میلیونی بیرون می ریزند و با مشت و فریاد به دهان مخالف می کوبند. جوانان این مملکت با گرانی و زلزله و آلودگی شوخی می کنند تا تاب بیاورند. ایرانی ها در هر وضعیتی حامی مظلومان کشورهای دیگر هم هستند و جوانان شان را با سینه گشاده به جنگ با طالبان و داعش و سلفی می فرستند تا از امنیت کل منطقه حفاظت کنند.

 مردم این سرزمین با میزان خودشان سنجیده می شوند و در قالب های از پیش تعیین شده قرار نمی گیرند.

 آدم های این کشورهویت و تمدن دارند. امید و ایمان و انتظار در دل آن ها هنوز زنده است. این مردم لیاقت داشتن زندگی بهتر را دارند.

پس لطفا به ما خبر های خوش بدهید.

 

/انتهای متن/

مطالب مرتبط مطالب مرتبط با این نویسنده