آموزش و پرورش ما ۱۵۰ سال عقب است

برای رفع مشکلاتی چون بی هویتی، بی اعتقادی، بی قیدی و … در دختران دهه هفتادی باید چه کرد؟ متخصص رواندرمانگر در حوزه اختلالات جنسی می گوید راهکار این است که مسئولین و مدیران شهامت، تقوا، واقع بینی و اصلاح عملی ساختارها را پیشه خود کنند.

0

با دکتر مهدی مسلمی فر روان شناس و مشاور خانواده، مدرس مهارت های ارتباطی و رواندرمانگر اختلالات جنسی و زناشویی با سابقه برگزاری بیش از یکصد کارگاه تخصصی و عمومی در حوزه سلامت جنسی و زوج درمانی  از مشکلات  دهه هفتادی ها  گفت وگو کردیم. وی نهایتا درآخرین بخش این گفت وگو به راهکارهایی  برای برون رفت از مشکلات اشاره کرد.


 نوجوان و جوان به ستاره ها نگاه  می کند

دکتر مهدی مسلمی فر روان شناس و مشاور خانواده در ارتباط با یکی از مهم ترین مشکلات دختران دهه هفتادی و راهکارهای رفع آن اعتقاد دارد:

الان بزرگترین مشکل دختران ما بحران هویت است . اگر به دخترمان بگوییم که پنج صفت در مورد خودش بنویسد، نمی تواند. یعنی اصلا نمی داند چه می خواهد؟

دختر امروز ما به هیچ چیز اعتقاد ندارد و نماز نمی خواند و برای این کارش  استدلال هم نمی کند. چون دیده است  افرادی که متصل به ارزش ها بودند، خویشتندار نبوده اند و  پای حرفشان نایستاده اند.

در عوض این دختر برای الگو دنبال چه کسانی است؟  کلا نوجوان و جوان برای الگو به ستاره ها نگاه  می کند. در ویکی پدیا الان می بینیم نام یک پورن استار بیشتر از همه توسط دختران ما سرچ می شود. چرا نسل دختر جوان ما در او دنبال الگو می گردد؟ چون در رزومه ای که برای این پورن استار درست کرده اند، از او یک زن موفق ساخته اند. بازیگر وطنی مان هم که بنوعی الگوی این دختر است،  در اینستاگرام با آرم فمینیسم روی دست و بدنش عکس می اندازد.

حالا چه کنیم برای دختری با این الگوها؟

راه این است که مسئولین شهامت داشته باشند که در مقام نظارت،  مشورت و حمایت جوانها بایستند و زیرساخت ها را بسازند تا جوان ها به سمت و سوی درست بروند. صد البته که جوان ها در حوزه مسائل اعتقادی شبیه ما نیستند و ما نباید بخاطر این تفاوت آنها را طرد کنیم.

ما باید بتوانیم برای نسل جدید آغوش باز کنیم و درک کنیم که اقتضای طبیعتش این است و قبول کنیم که این نسل  اتفاقا بهترند و نه بدتر.

من الان سال هاست با جوان ها سروکار دارم. جوان مذهبی ما که نیاز به ارتباط درست دارد، یا افسرده است یا مدام احساس گناه دارد و خدا می داند که این احساس گناه باعث چه چیزهایی که نمی شود( خودسوزی ، خودکشی و..) ما باید کمک کنیم که جوان خودش راهش را پیدا کند. ما نباید تنها ناظر باشیم بلکه باید مشاور جوانها باشیم؛ البته مشاوری که پذیرفته که اینها بزرگ شده اند.


دختران ما درست دیده می شوند؟

این مشاور خانواده در مورد امکان دیده شدن دخترها در جامعه ما می گوید:

چقدر ما زمینه ساخته ایم برای دیده شدن دختران مان به صورت صحیح؟  نیاز به دیده شدن را ما نمی توانیم از مراحل رشد یک فرد چه در ایران و چه در آمریکاحذف کنیم. دختر ایرانی و آمریکایی هر دو این نیاز را دارند و فرقی هم نمی کند .

در عرصه ورزشی مثل والیبال ما الان برای دختران بزرگسال مان کلا سه باشگاه داریم. منتها من خودم دختری را می شناسم  که۱۰ سال است بازیکن و مربی والیبال است ولی هیچکس نیست که اسپانسرش باشد. چون این مسابقات پوشش خبری تصویری ندارد و کسی حاضر نیست پول خرج کند و اسپانسر شود. یعنی اگر دختری بخواهد در جامعه ما فعالیت ورزشی کند، عملا راهی ندارد.

در اینجا کار مهم ما این است که ما ساختارها  را اصلاح کنیم آن هم نه با مصاحبه و سخنرانی، بلکه در عمل نشان بدهیم که داریم ساختارها را اصلاح می کنیم.


مسائل جنسی و ازدواج این نسل چه می شود؟

این رواندرمانگر اختلالات جنسی و زناشویی  در مورد مسائل جنسی و ازدواج این نسل می گوید:

در موضوعی مثل مسائل جنسی دختران، امکانات زیر ساختی ما دچار مشکل است. ما الان در جمهوری اسلامی امکان همسریابی برای جوانان مان نداریم .

ما به جوان برای ازدواج یک وام یک میلیونی می دهیم. آیا این مشکل او را حل می کند برای ازدواج؟

ما باید خدمات و سرویس و اپلیکیشن برای ازدواج درست کنیم همانطور که برای تاکسی اسنپ و تپسی را درست کردیم. البته نظارت هم باید بکنیم، آموزش های ساختار مند هم باید داشته باشیم.


ارزش های نسل جدید را به رسمیت بشناسیم

دکتر مسلمی فر از ارزش هایی که این نسل به آن قائل است،  این طور حرف می زند:

ما باید به واقعیت ها و نیازها برگردیم و با سخاوت و منطق و فروتنی با توانایی ها و ارزش های جدیدی که در این نسل جدید هست، برخورد کنیم . شاید این ارزش ها از ارزش های اولی ما بهتر نباشند ولی باز هم ارزش هستند.

باید اجازه بدهیم که ارزش طلاهای انسانی این نسل در بازار  ارزش های اجتماعی  تعیین شود.

اگر شهامت داشته باشیم و زمینه عرضه این ارزش ها  را فراهم کنیم خوب است. اگر می گوییم که مردم اربابند  و ما رعیتیم  و رای، رای مردم است باید اجازه دهیم که گاهی تجربه های اینها مطرح شود. اصلا هم نترسیم . هیچ اتفاقی نمی افتد که بگذاریم اینها هم ارزش های خودشان را مطرح کنند. اینها می تواند کمک کند به تثبیت قوانین درست وفرهنگسازی برای جاافتادن این قوانین.

مثال در مورد قوانین تثبیت شده این است که راننده ما امروز پشت خط عابر پیاده در صورت عبور عابر، می ایستد. یعنی این هم قانون شده و هم فرهنگسازی شده آن هم به وسیله خود مردم. یعنی در مورد قوانین رانندگی ما توانستیم با فرهنگسازی و با تاکید بر ساختار، قوانین را جا بیندازیم.

اما همه اینها از آموزش شروع می شود. برای ورود به تثبیت قوانین درست و فرهنگسازی باید ما روی آموزش سرمایه گذاری کنیم.


نه شتریم، نه گاویم و نه پلنگ!

در مورد اهمیت آموزش، این مدرس مهارت های ارتباطی بر این باور است که :

 در این جامعه ما نه شتریم، نه گاویم و نه پلنگ! و این بهم ریختگی را باید از طریق آموزش ارتباط درست به جوانهای مان درست کنیم؛ آموزشی همراه صداقت و کار جدی و در این مسیر مهم تر ازهمه این است که  واقعیت را ببینیم.

مثال می زنم ما باید برای دختر جوان مان فرق یک فاتنزی جنسی با انحراف جنسی را روشن کنیم. باید معلوم کنیم برایش که خیانت چه تاثیری روی خود انسان دارد؟ یعنی اگر چیزی بد است ما باید بدیش را بگوییم،  نه فقط به  درست و غلط گفتن در مورد آن اکتفا کنیم.

جوان ما می بیند که ما چیزی را به عنوان بد معرفی می کنیم ولی در عمل چون بدی را توضیح نمی دهیم، او این بدی را بدی فرض نمی کند و بلکه چون  از آن لذت هم می برد، دلیلی نمی بیند انجامش ندهد.

پس در اینجا لازم است که ما  تمام سرمایه گذاری مان را به حوزه آموزش بیاوریم.


آموزش ما و آموزش آنها

این مدرس دوره های تربیت مربی و آموزش خانواده در باره نقائص آموزش در کشورما نظرش این است:

متاسفانه آموزش و پرورش ما حدود ۱۵۰ سال از آموزش و پرورش دنیا عقب است. الان مدرسه ها در هیچ جای جهان مثل کشور ما نیست.

ژاپن به عنوان کشوری آسیایی که ارزش های سنتی خودش را هم حفظ می کند،  در آموزش موفق بوده است. در این کشور بیشتر مردم در خانه های ۸۰-۷۰ متری زندگی می کنند ولی مدارس بسیار بزرگ و مجلل است و معلمان هم بالاترین حقوق را دارند. بعد می بینیم که دانش آموز ژاپنی اینقدر از مدرسه راضی است که اصلا نمی خواهد به خانه برگردد.

بر عکس این مساله در کشور ماست. ما مدام به بچه های مان سفارش می کنیم که برند ایرانی مصرف کند. اما دختر جوان ما نسبت به یک برند ماشین لباسشویی ایرانی چه حسی دارد؟ لباس ایرانی را یک جوان ایرانی چقدرحاضر است بپوشد؟ شما می بینید آن پسر جوان تی شرت کوتاه می پوشد تا حتی برند خارجی لباس زیرش معلوم شود!؟ از خودمان همی نمی پرسیم که چرا او باید جنس ایرانی بخرد؟ مگر در خانه مسئولین و فرزندان شان ماشین لباسشویی ایرانی هست و خودشان لباس ایرانی می پوشند؟ این جوان می بیند که الان فرزند خیلی از صاحب منصبان رده بالا در خارج از کشور تحصیل می کند. این تناقض ها را نسل جدید می بیند و دیگر به حرف های ما گوش نمی کند.

راهش این است که ما به اندازه ای که هستیم، پایمان را دراز کنیم و نه بیشتر. ما معمولا با شعار و تحمیل و محدود کردن می خواهیم حرف مان را به کرسی بنشانیم. در نقطه مقابل ما ، غربی ها را  می بینیم که برای هر چیزی تحقیق می کنند و با فکر عمل می کنند .

شما یکی از انیمیشن های هالیوودی را پیدا نمی کنید که مفاهیم اخلاقی نداشته باشد. چون آن ها به فکر رشد بچه هایشان هستند و  روی این سرمایه گذاری می کنند و انیمیشن های چند میلیون دلاری می سازند .

اگر شما ۲۰ انیمیشن آخری را که اسکار گرفته، بررسی کنید، می بینید در تمام آنها مفاهیمی مثل اعتماد به نفس و … در کنار فرهنگ آمریکایی مطرح شده است. درمقابل،  کشوری مثل ما چند شرکت انیمیشن سازی دارد؟ ما چقدر در راه رساندن ارزش ها به کودکان مان قدم برداشته ایم؟

الان اگر کسی حتی با هزینه خودش یک انیمیشن آموزشی بسازد و به صدا و سیما بدهد تا به عنوان برنامه ای که به درد جامعه می خورد، پخشش کند، معلوم نیست پخش شود. چون شما در آنجا باید  حتما یک اسپانسر داشته باشید و مثلا پولی بدهید وگرنه بهترین برنامه هر چقدر هم بدردبخورباشد، پخش نمی شود.


فرهنگ پول تو جیبی بگیری چطور اصلاح می شود؟

در مورد عدم توفیق نسل قبل در ارتباط با نسل جدید این روان شناس و مشاور خانواده می گوید:

نسل دهه هفتاد تا بخواهد به نسل قبل نزدیک شود با اسم خدا و پیغمبر و … مدام به او احساس گناه می دهند. در حالی که این نسل می بیند که عملا در این جامعه حق به حقدار نمی رسد، بلکه حق متعلق به کسی است که قدرت بیشتری دارد. مثلا می بیند برای هنرمندان در این جامعه از بزرگ تا کوچک چیزی به عنوان حق بیمه نیست و از طرف دیگر هم می بیند که مثلا غربی ها به او می گویند برو لذت ببر و به هیچ کدام از این چیزهای دست و پاگیر فکر نکن.  خب معلوم است که جوان حرف آنها را انتخاب می کند.

ما باید برای درست کردن این مشکلات یک حدی برای  زیاده خواهی های مدیران و مسئولان مان تعیین کنیم. باید به دور از شعار واقعا تقوا داشته باشیم. آن وقت است که عملا به نسل جدید به جای فرهنگ مصرف گرایی و پول تو جیبی بگیری ، یاد داده ایم که سرمایه دریافت کند و از فرصت ها برای خلق  موقعیت های خوب استفاده کند و از این طریق خودش را نشان بدهد .

الان فی الواقع زمینه زیادی  برای بروز استعدادهای جوانها  نیست،  جوانان نمی توانند به راحتی مجوز و سرمایه برای کارهای خلاقانه خود داشته باشند و همین آدمی که نمی تواند، می بیند دختر فلان فرد مسئول با شرایط هوشی و استعدادی مثل او چه فرصت هایی دارد، جهیزیه مفصل، موقعیت های کاری فوق العاده و … . تا اینها را درست نکنیم و تا تناقض های شعار و عمل مان اینقدر معلوم و بقول بچه ها تابلو باشد، نمی توانیم برای نسل جوان در آموزش ارزش ها و پیدا کردن راه کمکی کنیم.

/انتهای متن/

مطالب مرتبط مطالب مرتبط با این نویسنده